به نام آنكه آغاز و انجام جهان در يد اوست
امروز به همراه يكي از دوستان به محل كارم آمديم و او شعري بسيار جالب از هوشنگ ابتهاج را برايم خواهند كه ديدم خواندنش براي شما هم خالي از لطف نيست:
امروز نه آغازو نه انجام جهان است
اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري
داني كه رسيدن هنر گام زمان است
آبي كه براسود زمينش بخورد زود
دريا شود آن رود كه پيوسته روان است
باشد كه يكي هم به نشاني بنشيند
بس تير كه در چله اين كهنه كمان است
از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود
گنجي است كه اندر قدم راهروان است
