تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق!

سلام، سلامی که از گرمیش ذوب گردد یخ زندگی

یک شنبه بعد ازظهر هم سال ۱۳۸۳ تحویل و سال ۱۳۸۴ آغاز می گردد. در واقع جناب میمون عنان اختیار سال را در اختیار جناب خروس قرار می دهد.

یکسال دیگر از زندگی من و شما هم گذشت، یکسالی که ۳۶۶ روز و به عبارتی ۸۷۸۴ ساعت بود به نظر خودتان چه مقدار از این زمان را به پیشرفت خو و جامعه خود اختصاص دادید. به هر حال سال جدید فرصتی جدید است، شما بهتر می دانید که فرصت یک تصادف است، یک تصادفی که احتمال رخداد آن بسیار کم است. پس اگر به دنبال پیشرفت هستی به فکر آینده باش، چرا که به فرموده حضرت امیر المونین علی بن ابطالب فرصت ها بسان ابر زودگذر هستند.

به هر حال آرزوی من برای شما و خانواده آرزوی سالی توام با موفقیت، کامیابی، بهروزی و سلامت در ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) است. ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید.  التماس دعا

در ضمن تصویر زیر از سایت http:\\www.aks.2cu.org پایگاه تصویر پارس است. به نظر من که جالب است.

اضغط لتكبيـر الصورة

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1383ساعت 22:16  توسط شهره آفاق  | 

مناجات عاشق با معشوق

اى معبود من، اى اقاى من، اى سيّد و سرور و مولاى من، آيا اعترافم و اقرارم به بديهاى كه بر اثر جهالت و شرارت نفس و طغيان هوا و كثرت شهوات كسب كرده ام و با كسب آن ساختمان شخصيتم راخراب، و تيشه به ريشه سعادت و خير دنيا و آخرت زده ام سودى به من مى بخشد؟ اين اقرار و اعترافم باعث جلب و رحمت و جذب لطف و عنايت، و رسيدن رضايت و كرمت به من شرمنده و وامانده و درمانده مى شود؟

اى خالق و خداى من، اى معبود و معشوق من، اى هستى و نور قلب من، اى انيس و مونس دل، اى روشنائى جان، اعتراف و اقرارم به زشتى و گناهى كه بر اثر دورى از تو و غفلت از حضرتت مرتكب شده ام، باعث نجات من از جريمه هاى سنگين، و علت آزادى من از عذاب سخت فردا، عذابى كه آسمانى و زمين طاقت تحمّل آن را ندارند مى گردد؟

يا در اين بارگاه باعظمت، و پيشگاه عنايت، و عرصه گاه كرامت، كه بايد هر كسى را غرق لطف و محبّت كند، سخط و خشم و غضبت را برايم قرار داده اى، و بنا دارى اين گداى تهيدست، اى فقير و مسكين، اى ذليل مستكين، اين مستمند دردمند، اين دور افتاده از عبادت و خدمت را از رحمتت دورسازى؟

يا اى مولاى مهربان، اى رحمت بى نهايت، اى همه لطف و كرامت، بوقت دعا و درخواست و زارى و ناله ام و انابه و توبه ام دشمنى تو همراه من است؟!!

اى رازدار من، اى شنواى زارى قلب، اى سميع و بصير، اى كريم و رحيم، و به ذاتت قسم، و به وجود مقدست سوگند كه اينچنين نيست، اقرارم خالى از منفعت نمى باشد، اعترافم بدور از نجات من نيست، ايستادنم در پيشگاهت باعث سخط و خشم تو نمى باشد، بوقت دعا دشمنى تو متوجه من نخواهد شد، تو از هر عيب و نقصى آراسته و پاكى، اى خداى سبحان، اى معبود منزّه، اى كمال اندر كمال،اى جامع تمام حقايق و فاقد تمام نقايص هرگز از حضرتت مأيوس و نااميد نمى شوم، كه درگاه جلالت، و بارگاه رحمتت جاى نااميدى نيست، و محلى براى يأس و دلسردى خطا كار بدبخت و گنه كار تيره روزگار ندارد.

چگونه مأيوس و نااميد شوم، چسان دلسرد و دل مرده گردم در حالى كه از باب لطف و محبت، و كرامت و عنايت بخاطر نجات گمراهان، و دستگيرى از تيره بختان و دردمندان درى با عظمت و راه نجاتى مملّو از رحمت تحت عنوان توبه وبازگشت به حق برويم گشودى.

اى محبوب محبان، اى معشوق عاشقان، اى اميد دل نااميدان، اى تكيه گاه مستمندان، اى طبيب دردمندان، به اين بنده ناچيزت اجازه بده تا در محضرت بگويد، گفتار بنده ذليل و ستم كرده بنفس خود، و بنده اى كه با بى شرمى حرمت حريم پروردگارش را رعايت نكرده، بنده اى كه گناهانش عظيم و رو به فزونى است، و روزگارش به او پشت كرده و از او برگشته، تا جائى كه مشاهده مى نمايد كه فرصت عمل و اجتهاد و عبادت و خدمت گذشته، و عمر عزيز بپايان رسيده و باور نمايد كه پناه و مفرى از كيفر گناه برايش نيست، در اينصورت بوسيله توبه بحضرتت روى آورد و توبه اش را محض قبول شدن خالص گرداند، پس با دلى و قلبى پاكيزه بسوى تو برخيزد، و با صدائى حزين و صوتى دل سوز وجود مقدست را آهسته بخواند.

اى عزيز دل من، اى رفيق راه من، اى مقصد سلوك من، اى عشق آتشين من، اى من جان جان من:

با درد خستگانت درمان چه كار دارد *** با وصل كشتگانت هجران چه كار دارد
از سوز بيدلانت مالك خبر ندارد *** با عيش عاشقانت رضوان چه كار دارد
در لعل تست پنهان صد گونه آب حيوان *** از بيدلى لب من با آن چه كار دارد
هم ديده تو بايدتا چهره تو بيند *** كآنجا كه آن جمالست انسان چه كار دارد
گر در خورت نيايم شايد كه بر سماطت *** پوسيده استخوانى بر خوان چه كار دارد
و هم از دهان تنگت هرگز نشان نيابد *** با خاتم سليمان شيطان چه كار دارد
جان من از لب تو ما نا كه يافت ذوقى *** ورنه خيال جاويد با جان چه كار دارد
دل مى طپد كه بيند در ديده روى خوبت *** ورنه بريده زلفت پنهان چه كار دارد
عاشق گر از در تو نشنيد مرحبائى *** چون حلقه بر در تو چندان چه كار دارد
گر بر درت نيايم شاد كه باز پرسند *** پوسيده استخوانى با خوان چه كار دارد
دردل كه عاشق نبود معشوق كى توان يافت *** جائى كه جان نباشد جانان چه كار دارد
دردل غم عراقى وانگاه عشق باقى *** در خانه طفيلى مهمان چه كار دارد
قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى وَ نَكّ رَأْسَهُ فَانْثَنَى قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ يَدْعُوكَ

بِيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ يَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ

وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ وَ يَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثرُ مِنْ نَقِمَتِهِ وَ يَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ

وَ يَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ

وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ وَ مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ

وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ

«اى سند پويندگان، اى عزّت جويندگان، اى درياى بى سالح رحمت، اى منبع مهر و محبت، بنده شرمنده ات، و عبد گنهكارت در حالى كه در برابر عظمتت فروتنى بخرج داده و براى نشان دادن نهايت تواضع خم گشته، و سربزير افكنده قامت ارستش كج شده، و ترس از هيبت و عذاب تو پايش را بلرزه آورده،و اشك زياد گونه هايش را غرق نموده بدينگونه حضرتت را آواز مى دهد، و وجودمقدّست را مى خواند، و جنايت را با قلبى شكسته ودلى حزين صدا ميزند:

اى بخشنده ترين بخشندگان، و اى بخشنده تر كسيكه رحمت جويان و عنايت خواهان پى در پى به بارگاهش رو مى آورند، و اى مهربانتر كسى كه آمرزش طلبان گرداو حلقه زنند، و اى مهربان مولائى كه گذشت و عفوش از كيفرش بيشتر است، و خودشنوديش از خشمش افزون تر .

اى مهربان خدائى كه با گذشت نيك بر عبادش منت نهاده و اى مولائى كه بندگان گنهكارش را به توبه پذيرى عادت داده، و اى خدائى كه اصلاح تباهيهاى انسان را بوسيله توبه درخواست نموده، و اى آن كه از عمل خوب ايشان به اندك رضايت داده، و اندك آنان را پاداش بسيار مرحمت فرموده و اجابت دعاى نيازمندان را ضمانت كرده و از روى فضل و تفضل و لطف و مرحمت پاداش نيك به ايشان وعده فرموده است.

نگارا كى بود كاميدوارى *** بيابد بر در وصل تو بارى
چو خوش باشد كه بعد از نااميدى *** بكام دل رسد اميدوارى
بده كام دلم مگذار جانا *** كه دشمن كام گردد دوستدارى
دلى دارم گرفتار از غم تو *** ندارد جز غم تو غمگسارى
چنانخو كرد با دل غم كه گوئى *** بجز غم خوردن او را نيست كارى
بيا اى يار و دل را ياريى كن *** كه بيچاره ندارد جز تو يارى
به غم شادم از آن كاندر فراغت *** ندارم از تو جز غم يادگارى
چه خوش باشد كه جان من برآيد *** زمحنت وارهم يك باره بارى
عراقى راز غم جان برلب آمد *** چه مى خواهد غمت از دل فكارى
مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ

أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِم عَلَى مَا فَرَطَ مِنْهُ مُشْفِق مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِيهِ

عَالِم بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لاَ يَتَعَاظَمُكَ وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لاَ يَسْتَصْعِبُكَ

وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لاَ يَتَكَأَّدُكَ وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الاِسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ وَ لَزِمَ الاِسْتِغْفَارَ

وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ

اى مولاى فقيران، اى پناه گدايان، اى دستگير عاصيان، اى بخشنده تائبان، اى آمرزنده خطاكاران، من عاصى تر از آن كه به تو عصيان ورزيده، و تو او را از باب لطف و محبت آمرزيده اى نيستم، و نكوهيده تر از آن كه به بارگاه باعظمتت عذر آورده و تو از باب رحمت و رأفت عذرش را پذيرفته اى نيستم، در اين مقام ستمكارتر از كسى كه نزدت توبه كرده و تو با احسان و كرم توبه اش را قبول فرموده اى نمى باشم، در پيشگاه مباركت از تمام كرده هاى ناپسندم بسويت باز مى گردم، بازگشت كسى كه از گذشته اش سخت پشيمان است، از آنچه به سرش امده ترسان و رد وحشت است و از آنچ در آن در افتاده شرمسار حقيقى و واقعى است.

مولاى من اين عبد ضعيف، اين موجود ناتوان، اين خسته وامانده به اين معنا واقف و آگاه است كه عفو از گناه بزرگ بر تو بزرگ نمى نمايد، و گذشت از خطاى بسيار بر حضرت تو كه قدرت بى نهايت در بى نهايتى دشوار نيست، و چشم پوشى از جرمهاى از اندازه گذشته بر تو گران نمى آيد، و دوست ترين و محبوبترين بندگانت كسى است كه بر تو سركشى ننمايد و از اصرار بر گناه دورى گزيند، و هماره آمرزش تو را بطلبد.

آى اى محبوب من اين معنى را باتمام وجود اعلام مى كنم كه من در پيشگاهت ازسركشى بيزارى مى جويم، و از اصرار بر گناه به تو پناه مى برم، و از آنچه در تمام عمرم از دستورات تو و پيامبر و ائمه كوتاهى كردم از تو طلب عفو و بخشش دارم، و از هر طاعتى كه از انجامش ناتوانم از حضرتت طلب يارى مى نمايم.

از در يار گذر نتوان كرد *** رخ سوى يار دگر نتوان كرد
ناگذشته زسر هر دو جهان *** بر سر كوش گذر نتوان كرد
زان چنان رخ كه تمناى دل است *** صبر از اين بيش مگر نتوان كرد
با چنين ديده كه پرخونابست *** بچنان روى نظر نتوان كرد
چون حديث لب شيرينش رود *** ياد حلوا و شكر نتوان كرد
سخن زلف مشوش بگذار *** دل از اين شيفته تر نتوان كرد
قصه درد دل خود چكنم *** راز خود جمله سمر نتوان كرد
غم او مايه عيش و طربست *** از طرب بيش حذر نتوان كرد
گرچه دل خون شود از تيمارش *** غمش از سينه بدر نتوان كرد
ابتلائى است در اين راه مرا *** كه از آن رنج هيچ خبر نتوان كرد
گفتم اى دل بگذر زين منزل *** محنتاباد مقر نتوان كرد

گفت جائى كه عراقى باشد *** زود از آنجاى سفر نتوان كرد اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِهِ وَ هَبْ لِي مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَكَ وَ عَافِنِي مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ وَ أَجِرْنِي مِمَّا يَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَةِ

فَإِنَّكَ مَلِيءٌ بِالْعَفْوِ مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَةِ مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُزِ لَيْسَ لِحَاجَتِي مَطْلَبٌ سِوَاكَ وَ لاَ لِذَنْبِي غَافِرٌ غَيْرُكَ حَاشَاكَ

وَ لاَ أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ إِيَّاكَ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد

وَ اقْضِ حَاجَتِي وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِي وَ اغْفِرْ ذَنْبِي وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِي إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ

«اى طبيب دردمندان، اى غناى بى نوايان، اى محبوب قلوب مشتاقان، اى فروغ دل شب زنده داران بر محمد و آل محمد درود فرست و از آنچه از حقوقت بر من واجب است، و مرا در ادايش سستى بوده و از بجا آورندنش كسالت بر من ببخش، و از كيفرى كه از جانب تو سزاوار آنم مرا معاف بدار، و از دوزخى كه تبهكران و عاصيان از آن وحشت دارند پناهم بده، زيرا تو بر عفو گناهكار توانائى و براى رسيدن به آمرزش بر تو اميدوارى هست، و توبه گذشت از گناه مشهرى، حاجت و نيازم را جز در پيشگاه لطفت جاى درخواستى نيست، و گناهم را غير تو آمرزنده اى نمى باشد، تو از عيوب منزه و دورى كه براى گناهان غير تو آمرزنده اى وجود داشته باشد و من بر خود جز از تو نيم ترسم، بحقيقت كه تو اهل تقوا و آمرزشى، بر محمد و آل محمد درود فرست و حاجتم را روا كن، و خواسته ام را برآور، و گناهم را ببخش، و از وحشت و ترسم ايمن كن زيرا توبه هر چيز ناتوانى، و آنچه خواستم بر تو آسان است، اى صاحب جهانيان دعايم را به اجابت برسان».

بلبل گلزار عشق، عارف شوريده، حكيم بزرگ، فيلسوف وارسته حضرت فيض كاشانى به درگاهش عرضه داشته:

بده پيمانه سرشار امشت *** مرابستان زمن اى يار امشت
ندارم طاقت بار جدائى *** مرا از دوش من بردار امشب
نقاب من ز روى خويش برگير *** بر افكن پرده اسرار امشب
از خورشيد جمالت پرده بردار *** شبم را روز كن اى يار امشب
بيا از يكديگر كامى بگيريم *** فلك درخواب و ما بيدار امشب
شب قدر و ملا يك جمله حاضر *** مهل ساقى مرا هشيار امشب
از آن لب شربت بيهوشيم ده *** مرا باخويشتن مگذار امشب
ببويت دم بدم از جا رود دل *** قرار دل تو باش اى يار امشب
ببالينم دمى از لطف بنشين *** مرا مگذار بى تيمار امشب
بدست خويشتن تيمار من كن *** مرا مگذار با اغيار امشب
نخواهم داشت از دامان جان دست *** سرفيض است و پاى يار امشب

ده مسأله در اين مناجات

در اين مناجات با حال و در اين راز و رمز ميان عاشق و معشوق، مسائلى به شرح زير مطرح است.

1 - عدم نااميدى

2 - بازبودن باب توبه

3 - قلب طاهر نقى

4 - گريه و ندبه

5 - اصلاح نفس و توبه

6 - اجابت دعا

7 - استكبار

8 - تقوا

9 - حاجت

10 - امنيت

اين ده قسمت كه هر يك تفسير و شرح مفصل لازم دارد، در دعاهاى بعد بخصوص در توضيح دعاى سى و يكم در مسئله توبه بخواست حضرت ربّ العزّه و با توفيق آن رفيق خواهد آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1383ساعت 9:0  توسط شهره آفاق  | 

امروز صبح كه صندوق پست الكترونيكم را باز كردم نامه اي رو درونش ديدم كه در مورد فرستنده اش اطمينان كافي نداشتم، اطمينان از اين جهت كه نمي دانستم از چه كسي است. و  وقتي بازش كردم ديدم كه اين نامه به تعداد زيادي همزمان ارسال شده است. وقتي كه چند سطري از آن را خواندم نكات جالب و قابل توجهي در اون ديدم كه بسيار زيبا و قابل تامل بود.

نامه از طرف آقاي احمد كشاورزي پسر دوست و استاد گراميم مرحوم علي كشاورزي بود. خبر رسيدنش به آلمان و استقرارش در شهر فرايبورگ را به من و ديگران داده  بود و شرح ماوقع آن.

نامه را كه خواندم در پوست خود نمي گنجيدم. چرا كه مي ديدم يك ايراني و يك دوست امكان تحصيل و پيشرفتش با توجه به شايستگي و توانمنديش برايش فراهم شده و در نگاه اول بسيار راضي و خرسند است. البته فراموش نكنيد كه چه بسيارند همچنان او و چه كم اينچنين فرصت.

يك اطاق با تمامي امكنات مورد نياز يك دانشجو در خوابگاهي در اختيارش قرار داده اند كه يك نفره است و امكان تلاش و كوشش بدون مزاحمت ديگران برايش فراهم است. ديگر هم اطاقي در كنارش نيست كه فكرش را به هم بريزد يا اينكه خواب هم اطاقي مانع از مطالعه او گردد و به همين نسبت او نسب به ديگران.

بعد از مطالع نامه به يادم آمد كه چهار سال پيش زماني كه در رشته آلماني دانشگاه اصفهان قبول شد چه بسيار علامه هاي دهر به او پرخاش و يا گفتند كه اين چه رشته اي است. نه بازار كار دارد و نه آينده.

البته اين بسيار زود است كه بخواهيم قضاوت كنيم. اما بسيار گفته اند سالي كه نكوست از بهارشت پيداست.

براي حاج احمد آقاي عزير پيشرفت، توفيق، سلامت، سربلندي و ... در سايه توجهات حضرت حق و امام زمان خواهانم.

من كه او را بسيار سخت كوش و بسيار كمرو ديده ام. به ايشان توصيه كرده ام كه كمرويي را دور بيانداز و سعي كن كه بهترين دوره ها و بهترين كارها را در كنار تفريح و سرگرمي داشته باشي.

شما نيز موفق و پيروز باشيد.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 11:26  توسط شهره آفاق  | 

دل ديوونه‌ي من شده ديوونه‌ي تو --- به خدا من اسيرم به نگاه كج تو
همه‌ي هستيم تو ، همه مستيم تو --- كه مگر تو بيايي، كني عاقل مرا تو
تو اگر پا گذاري به دو چشمم چه باشد --- كه منم مست و مجنون و كه ديوانه‌ي تو
به نگاهم نظر كنم كه دگر بسته بي تو --- تو پناه چشامي تو پناهي تو اي تو
به خدا مست و مجنون به اوميد تو باشم --- كه اگر تو بيايي شوم آشفته‌ي تو
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1383ساعت 16:56  توسط شهره آفاق  | 

تا به کی افسرده حال و خسته باشد این دلم -- در پی یک ناز چشمت مناده باشد این دلم

                                            -----------

بی تو تا کی می توان این زندگی -- در فراغت تا به کی درماندگی

آی و یک دم کن نظر بر این جسد -- ده نجات اینک من از درماندگی

                                     ***************

بی تو پرپر می شوم با من بمان -- در فراغت مرده ام با من بمان 

گريه می خواهی بيا اين هق هقم -- نذر می خواهی بيا اين جان من

************

لشکر دشمن همه در انتظار -- تا ببينند که شدم من بی تو يار

شرمسارم شرمسار از روی تو -- لحظه ای بنما نظر بر من تو یار

 

شهد می خواهم بده از ساغرت-- عشق می خواهم روان کن از خمت

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 11:10  توسط شهره آفاق  | 

سلام - روز زیبا و دل انگیز شما به خیر  و شادی

هفته گذشته در جلسه ای که موضوعش بررسی علل عدم تحقق زیرساخت های محیط مجازی در ایران بود به بررسی این موانع و مشکلات پرداختم - گفتم شاید برای شما هم جالب توجه و یا دوست داشته باشید که این مطلب را شما هم نقد کنید.

یکی از سه محور اساسی در راه تحقق محیط مجازی در ایران زیرساخت ها و دانش استفاده از آن می باشد. که متاسفانه در ایران فوق العاده ما دچار مشکل در رابطه با آن هستیم.

برای بهتر متوجه شدن مساله  - به مطلب زیر توجه کنید:

در سال ۱۳۷۹ به دعوت یکی از دوستان به دانشگاه شهید بهشتی تهران رفتم تا زیرساخت و وضعیت کامپیوترهای آن دانشگاه را به لحاظ فنی و ... بررسی و ارایه نظر کنم. وقتی که با مسئول وقت کامپیوتر دانشگاه در مورد برنامه های در دست اقدام و در حال برنامه ریزی دانشگاه صحبت کرد در یکی از قسمت های صحبتش ایشان گفتند که ما تعداد ۲۱ سرور به روز و فوق العاده برای دانشگاه خریداری کرده ایم تا در ۲۱ مکان علمی دانشگاه نسب نماییم. وقتی که علت تهیه این تعداد سرور را جویا شدم ایشان در جواب پاسخ دادند که با توجه به تعدد مراکز علمی دانشگاه که حدود ۲۱ مرکز می باشد ما نیاز به تهیه این تعداد سرور داریم. به ایشان گفتم شما طی ۳ تا ۵ سال آینده حجم اطلاعات و کارهای دانشگاهیتان بعید به نظر می رسد به اندازه ای باشد که بیش از ۳- تا ۵ سرور لازم داشته باشید! ایشان پاسخ های مختلفی را بیان آن خارج از حوصله این مطلب است. لازم به ذکر است که قیمت هر سرور حدود ۱۱ هزار دلار بوده است.

به هر حال به ایشان پیشنهاد دادم که با توجه به شروع کار شما و کم حجم بودن اطلاعاتتان تا چند سال آینده ۳ یا ۴ سرور برای شما کفایت می کند و نیازی به تهیه  ۲۱ سرور ندارید.

همچنین در همان زمان پروژه فیبر نوری دانشگاه نیز در حال انجام بود و برنامه اتصال شبکه کل دانشگاه به وسیله کابل نوری در دست اقدام.

آنزمان علیرغم اطمینان ذهنی به اینکه از این تجهیزات استفاده تخصصی نمی شود و همه خاک می خورند و نزدیک به ۲۰۰ میلیون تومان ( فقط هزینه خرید سرور ) از سرمایه ممکلت به باد می رود با خود گفتم که ان شاء الله اینجوری نیست و اینجا مثل جاهای دیگه نمی باشد.

چند سال گذشت و من هفته گذشته دست بر قضا گذرم به یکی از دانشکده های این دانشگاه افتاد و مشاهده کردم که درس مبانی کامپیوتر این دانشگاه توسط دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه که هنوز الفبای کامپیوتر را بلد نیستند تدریس می گردد. خیلی جالب است وقتی به ایشان گفتم که شما مگر کامپیوتر را به صورت متوسط بلد هستید . ایشان در جواب گفتند من روش جستجو در اینترنت را به دانشجویان یاد می دهم و به نظر من کتاب ICDL به درد دانشجویان نمی خورد. ...

به ایشان تبریک گفتم و بر آینده جوانان این مرز و بوم تسلیت که صد البته بسیار از اینگونه اسابید در مملکت ما زیادند و متخصصین فن باید به خارج بروند تا بیگانگان از آنها استفاده کنند.

شایسته است به مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و این استاد ارجمند تبریک بسیار گفت. چرا نبود اینگونه افراد واقعا ضایعه جبران ناپذیری خواهد بود. و موجبات دلگرمی متخصصان و عدم مهاجرت آنها به خارج از کشور برای انجام کار تخصصی می گردد.

مطلب فوق نشان از نیاز کشور به افراد متخصص در سه سطح

اساتید به عنوان تربیت کنندگان کاربران این جامعه مجازی -

مدیران شبکه و کامپیوتر به عنوان سازماندهندگان جامعه مجازی و

کاربران به عنوان استفاده کنندگان و همراهان جامعه اطلاعاتی و مجازی

داشته و خواهد داشت.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1383ساعت 15:30  توسط شهره آفاق  | 

امروز شعری زیبا از سیمین بهبهانی رو دیدم گفتم شاید به دردتون بخوره بعید می دون اونقدری که به این مطالب توجه می کنید به مطلب قبلی من توجه کنید.

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيبت آيد ز در
گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا
گفتم با نوش لبم آن را گوارا می کنم
گفتی چه می بينی بگو در چشمت چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می کنم

گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند
گفتم که با يغماگران باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم

گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم
گفتی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 9:12  توسط شهره آفاق  | 

السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت به فنائک ...

امروز ۲ روز از روز عاشورای حسینی می گذره .

روزی که زیبایی گذشت و عدم تعلق به دنیای مادی رو برای انسانهای آزاد اندیش روشن می کنه و مفهوم واقعی درک درست از انسانیت و شرف رو برای ما مشخص.

خیلی ساده است تن به ذلت دادن ولی خیلی سخته رنج و تعب رو تحمل کردن.

خیلی از ماها خیلی ساده تن به هر کار و عمل نادرستی می دیم . اما دریغ از اینکه زیبایی و ماندگاری آدما به شرافت  و مردانگی اونهاست.

اینکه بزرگان می گن اونچه رو که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه را برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند همینه!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 9:10  توسط شهره آفاق  |