مناجات عاشق با معشوق
اى معبود من، اى اقاى من، اى سيّد و سرور و مولاى من، آيا اعترافم و اقرارم به بديهاى كه بر اثر جهالت و شرارت نفس و طغيان هوا و كثرت شهوات كسب كرده ام و با كسب آن ساختمان شخصيتم راخراب، و تيشه به ريشه سعادت و خير دنيا و آخرت زده ام سودى به من مى بخشد؟ اين اقرار و اعترافم باعث جلب و رحمت و جذب لطف و عنايت، و رسيدن رضايت و كرمت به من شرمنده و وامانده و درمانده مى شود؟
اى خالق و خداى من، اى معبود و معشوق من، اى هستى و نور قلب من، اى انيس و مونس دل، اى روشنائى جان، اعتراف و اقرارم به زشتى و گناهى كه بر اثر دورى از تو و غفلت از حضرتت مرتكب شده ام، باعث نجات من از جريمه هاى سنگين، و علت آزادى من از عذاب سخت فردا، عذابى كه آسمانى و زمين طاقت تحمّل آن را ندارند مى گردد؟
يا در اين بارگاه باعظمت، و پيشگاه عنايت، و عرصه گاه كرامت، كه بايد هر كسى را غرق لطف و محبّت كند، سخط و خشم و غضبت را برايم قرار داده اى، و بنا دارى اين گداى تهيدست، اى فقير و مسكين، اى ذليل مستكين، اين مستمند دردمند، اين دور افتاده از عبادت و خدمت را از رحمتت دورسازى؟
يا اى مولاى مهربان، اى رحمت بى نهايت، اى همه لطف و كرامت، بوقت دعا و درخواست و زارى و ناله ام و انابه و توبه ام دشمنى تو همراه من است؟!!
اى رازدار من، اى شنواى زارى قلب، اى سميع و بصير، اى كريم و رحيم، و به ذاتت قسم، و به وجود مقدست سوگند كه اينچنين نيست، اقرارم خالى از منفعت نمى باشد، اعترافم بدور از نجات من نيست، ايستادنم در پيشگاهت باعث سخط و خشم تو نمى باشد، بوقت دعا دشمنى تو متوجه من نخواهد شد، تو از هر عيب و نقصى آراسته و پاكى، اى خداى سبحان، اى معبود منزّه، اى كمال اندر كمال،اى جامع تمام حقايق و فاقد تمام نقايص هرگز از حضرتت مأيوس و نااميد نمى شوم، كه درگاه جلالت، و بارگاه رحمتت جاى نااميدى نيست، و محلى براى يأس و دلسردى خطا كار بدبخت و گنه كار تيره روزگار ندارد.
چگونه مأيوس و نااميد شوم، چسان دلسرد و دل مرده گردم در حالى كه از باب لطف و محبت، و كرامت و عنايت بخاطر نجات گمراهان، و دستگيرى از تيره بختان و دردمندان درى با عظمت و راه نجاتى مملّو از رحمت تحت عنوان توبه وبازگشت به حق برويم گشودى.
اى محبوب محبان، اى معشوق عاشقان، اى اميد دل نااميدان، اى تكيه گاه مستمندان، اى طبيب دردمندان، به اين بنده ناچيزت اجازه بده تا در محضرت بگويد، گفتار بنده ذليل و ستم كرده بنفس خود، و بنده اى كه با بى شرمى حرمت حريم پروردگارش را رعايت نكرده، بنده اى كه گناهانش عظيم و رو به فزونى است، و روزگارش به او پشت كرده و از او برگشته، تا جائى كه مشاهده مى نمايد كه فرصت عمل و اجتهاد و عبادت و خدمت گذشته، و عمر عزيز بپايان رسيده و باور نمايد كه پناه و مفرى از كيفر گناه برايش نيست، در اينصورت بوسيله توبه بحضرتت روى آورد و توبه اش را محض قبول شدن خالص گرداند، پس با دلى و قلبى پاكيزه بسوى تو برخيزد، و با صدائى حزين و صوتى دل سوز وجود مقدست را آهسته بخواند.
اى عزيز دل من، اى رفيق راه من، اى مقصد سلوك من، اى عشق آتشين من، اى من جان جان من:
با درد خستگانت درمان چه كار دارد *** با وصل كشتگانت هجران چه كار دارد
از سوز بيدلانت مالك خبر ندارد *** با عيش عاشقانت رضوان چه كار دارد
در لعل تست پنهان صد گونه آب حيوان *** از بيدلى لب من با آن چه كار دارد
هم ديده تو بايدتا چهره تو بيند *** كآنجا كه آن جمالست انسان چه كار دارد
گر در خورت نيايم شايد كه بر سماطت *** پوسيده استخوانى بر خوان چه كار دارد
و هم از دهان تنگت هرگز نشان نيابد *** با خاتم سليمان شيطان چه كار دارد
جان من از لب تو ما نا كه يافت ذوقى *** ورنه خيال جاويد با جان چه كار دارد
دل مى طپد كه بيند در ديده روى خوبت *** ورنه بريده زلفت پنهان چه كار دارد
عاشق گر از در تو نشنيد مرحبائى *** چون حلقه بر در تو چندان چه كار دارد
گر بر درت نيايم شاد كه باز پرسند *** پوسيده استخوانى با خوان چه كار دارد
دردل كه عاشق نبود معشوق كى توان يافت *** جائى كه جان نباشد جانان چه كار دارد
دردل غم عراقى وانگاه عشق باقى *** در خانه طفيلى مهمان چه كار دارد
قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى وَ نَكّ رَأْسَهُ فَانْثَنَى قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ وَ غَرَّقَتْ دُمُوعُهُ خَدَّيْهِ يَدْعُوكَ
بِيَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ يَا أَرْحَمَ مَنِ انْتَابَهُ الْمُسْتَرْحِمُونَ
وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَطَافَ بِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ وَ يَا مَنْ عَفْوُهُ أَكْثرُ مِنْ نَقِمَتِهِ وَ يَا مَنْ رِضَاهُ أَوْفَرُ مِنْ سَخَطِهِ
وَ يَا مَنْ تَحَمَّدَ إِلَى خَلْقِهِ بِحُسْنِ التَّجَاوُزِ وَ يَا مَنْ عَوَّدَ عِبَادَهُ قَبُولَ الْإِنَابَةِ
وَ يَا مَنِ اسْتَصْلَحَ فَاسِدَهُمْ بِالتَّوْبَةِ وَ يَا مَنْ رَضِيَ مِنْ فِعْلِهِمْ بِالْيَسِيرِ وَ مَنْ كَافَى قَلِيلَهُمْ بِالْكَثِيرِ
وَ يَا مَنْ ضَمِنَ لَهُمْ إِجَابَةَ الدُّعَاءِ وَ يَا مَنْ وَعَدَهُمْ عَلَى نَفْسِهِ بِتَفَضُّلِهِ حُسْنَ الْجَزَاءِ
«اى سند پويندگان، اى عزّت جويندگان، اى درياى بى سالح رحمت، اى منبع مهر و محبت، بنده شرمنده ات، و عبد گنهكارت در حالى كه در برابر عظمتت فروتنى بخرج داده و براى نشان دادن نهايت تواضع خم گشته، و سربزير افكنده قامت ارستش كج شده، و ترس از هيبت و عذاب تو پايش را بلرزه آورده،و اشك زياد گونه هايش را غرق نموده بدينگونه حضرتت را آواز مى دهد، و وجودمقدّست را مى خواند، و جنايت را با قلبى شكسته ودلى حزين صدا ميزند:
اى بخشنده ترين بخشندگان، و اى بخشنده تر كسيكه رحمت جويان و عنايت خواهان پى در پى به بارگاهش رو مى آورند، و اى مهربانتر كسى كه آمرزش طلبان گرداو حلقه زنند، و اى مهربان مولائى كه گذشت و عفوش از كيفرش بيشتر است، و خودشنوديش از خشمش افزون تر .
اى مهربان خدائى كه با گذشت نيك بر عبادش منت نهاده و اى مولائى كه بندگان گنهكارش را به توبه پذيرى عادت داده، و اى خدائى كه اصلاح تباهيهاى انسان را بوسيله توبه درخواست نموده، و اى آن كه از عمل خوب ايشان به اندك رضايت داده، و اندك آنان را پاداش بسيار مرحمت فرموده و اجابت دعاى نيازمندان را ضمانت كرده و از روى فضل و تفضل و لطف و مرحمت پاداش نيك به ايشان وعده فرموده است.
نگارا كى بود كاميدوارى *** بيابد بر در وصل تو بارى
چو خوش باشد كه بعد از نااميدى *** بكام دل رسد اميدوارى
بده كام دلم مگذار جانا *** كه دشمن كام گردد دوستدارى
دلى دارم گرفتار از غم تو *** ندارد جز غم تو غمگسارى
چنانخو كرد با دل غم كه گوئى *** بجز غم خوردن او را نيست كارى
بيا اى يار و دل را ياريى كن *** كه بيچاره ندارد جز تو يارى
به غم شادم از آن كاندر فراغت *** ندارم از تو جز غم يادگارى
چه خوش باشد كه جان من برآيد *** زمحنت وارهم يك باره بارى
عراقى راز غم جان برلب آمد *** چه مى خواهد غمت از دل فكارى
مَا أَنَا بِأَعْصَى مَنْ عَصَاكَ فَغَفَرْتَ لَهُ وَ مَا أَنَا بِأَلْوَمِ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَيْكَ فَقَبِلْتَ مِنْهُ وَ مَا أَنَا بِأَظْلَمِ مَنْ تَابَ إِلَيْكَ فَعُدْتَ عَلَيْهِ
أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا تَوْبَةَ نَادِم عَلَى مَا فَرَطَ مِنْهُ مُشْفِق مِمَّا اجْتَمَعَ عَلَيْهِ خَالِصِ الْحَيَاءِ مِمَّا وَقَعَ فِيهِ
عَالِم بِأَنَّ الْعَفْوَ عَنِ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ لاَ يَتَعَاظَمُكَ وَ أَنَّ التَّجَاوُزَ عَنِ الْإِثْمِ الْجَلِيلِ لاَ يَسْتَصْعِبُكَ
وَ أَنَّ احْتِمَالَ الْجِنَايَاتِ الْفَاحِشَةِ لاَ يَتَكَأَّدُكَ وَ أَنَّ أَحَبَّ عِبَادِكَ إِلَيْكَ مَنْ تَرَكَ الاِسْتِكْبَارَ عَلَيْكَ وَ جَانَبَ الْإِصْرَارَ وَ لَزِمَ الاِسْتِغْفَارَ
وَ أَنَا أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنْ أَنْ أَسْتَكْبِرَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ أُصِرَّ وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا قَصَّرْتُ فِيهِ وَ أَسْتَعِينُ بِكَ عَلَى مَا عَجَزْتُ عَنْهُ
اى مولاى فقيران، اى پناه گدايان، اى دستگير عاصيان، اى بخشنده تائبان، اى آمرزنده خطاكاران، من عاصى تر از آن كه به تو عصيان ورزيده، و تو او را از باب لطف و محبت آمرزيده اى نيستم، و نكوهيده تر از آن كه به بارگاه باعظمتت عذر آورده و تو از باب رحمت و رأفت عذرش را پذيرفته اى نيستم، در اين مقام ستمكارتر از كسى كه نزدت توبه كرده و تو با احسان و كرم توبه اش را قبول فرموده اى نمى باشم، در پيشگاه مباركت از تمام كرده هاى ناپسندم بسويت باز مى گردم، بازگشت كسى كه از گذشته اش سخت پشيمان است، از آنچه به سرش امده ترسان و رد وحشت است و از آنچ در آن در افتاده شرمسار حقيقى و واقعى است.
مولاى من اين عبد ضعيف، اين موجود ناتوان، اين خسته وامانده به اين معنا واقف و آگاه است كه عفو از گناه بزرگ بر تو بزرگ نمى نمايد، و گذشت از خطاى بسيار بر حضرت تو كه قدرت بى نهايت در بى نهايتى دشوار نيست، و چشم پوشى از جرمهاى از اندازه گذشته بر تو گران نمى آيد، و دوست ترين و محبوبترين بندگانت كسى است كه بر تو سركشى ننمايد و از اصرار بر گناه دورى گزيند، و هماره آمرزش تو را بطلبد.
آى اى محبوب من اين معنى را باتمام وجود اعلام مى كنم كه من در پيشگاهت ازسركشى بيزارى مى جويم، و از اصرار بر گناه به تو پناه مى برم، و از آنچه در تمام عمرم از دستورات تو و پيامبر و ائمه كوتاهى كردم از تو طلب عفو و بخشش دارم، و از هر طاعتى كه از انجامش ناتوانم از حضرتت طلب يارى مى نمايم.
از در يار گذر نتوان كرد *** رخ سوى يار دگر نتوان كرد
ناگذشته زسر هر دو جهان *** بر سر كوش گذر نتوان كرد
زان چنان رخ كه تمناى دل است *** صبر از اين بيش مگر نتوان كرد
با چنين ديده كه پرخونابست *** بچنان روى نظر نتوان كرد
چون حديث لب شيرينش رود *** ياد حلوا و شكر نتوان كرد
سخن زلف مشوش بگذار *** دل از اين شيفته تر نتوان كرد
قصه درد دل خود چكنم *** راز خود جمله سمر نتوان كرد
غم او مايه عيش و طربست *** از طرب بيش حذر نتوان كرد
گرچه دل خون شود از تيمارش *** غمش از سينه بدر نتوان كرد
ابتلائى است در اين راه مرا *** كه از آن رنج هيچ خبر نتوان كرد
گفتم اى دل بگذر زين منزل *** محنتاباد مقر نتوان كرد
گفت جائى كه عراقى باشد *** زود از آنجاى سفر نتوان كرد اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِهِ وَ هَبْ لِي مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَكَ وَ عَافِنِي مِمَّا أَسْتَوْجِبُهُ مِنْكَ وَ أَجِرْنِي مِمَّا يَخَافُهُ أَهْلُ الْإِسَاءَةِ
فَإِنَّكَ مَلِيءٌ بِالْعَفْوِ مَرْجُوٌّ لِلْمَغْفِرَةِ مَعْرُوفٌ بِالتَّجَاوُزِ لَيْسَ لِحَاجَتِي مَطْلَبٌ سِوَاكَ وَ لاَ لِذَنْبِي غَافِرٌ غَيْرُكَ حَاشَاكَ
وَ لاَ أَخَافُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ إِيَّاكَ إِنَّكَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
وَ اقْضِ حَاجَتِي وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِي وَ اغْفِرْ ذَنْبِي وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِي إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْء قَدِيرٌ وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ
«اى طبيب دردمندان، اى غناى بى نوايان، اى محبوب قلوب مشتاقان، اى فروغ دل شب زنده داران بر محمد و آل محمد درود فرست و از آنچه از حقوقت بر من واجب است، و مرا در ادايش سستى بوده و از بجا آورندنش كسالت بر من ببخش، و از كيفرى كه از جانب تو سزاوار آنم مرا معاف بدار، و از دوزخى كه تبهكران و عاصيان از آن وحشت دارند پناهم بده، زيرا تو بر عفو گناهكار توانائى و براى رسيدن به آمرزش بر تو اميدوارى هست، و توبه گذشت از گناه مشهرى، حاجت و نيازم را جز در پيشگاه لطفت جاى درخواستى نيست، و گناهم را غير تو آمرزنده اى نمى باشد، تو از عيوب منزه و دورى كه براى گناهان غير تو آمرزنده اى وجود داشته باشد و من بر خود جز از تو نيم ترسم، بحقيقت كه تو اهل تقوا و آمرزشى، بر محمد و آل محمد درود فرست و حاجتم را روا كن، و خواسته ام را برآور، و گناهم را ببخش، و از وحشت و ترسم ايمن كن زيرا توبه هر چيز ناتوانى، و آنچه خواستم بر تو آسان است، اى صاحب جهانيان دعايم را به اجابت برسان».
بلبل گلزار عشق، عارف شوريده، حكيم بزرگ، فيلسوف وارسته حضرت فيض كاشانى به درگاهش عرضه داشته:
بده پيمانه سرشار امشت *** مرابستان زمن اى يار امشت
ندارم طاقت بار جدائى *** مرا از دوش من بردار امشب
نقاب من ز روى خويش برگير *** بر افكن پرده اسرار امشب
از خورشيد جمالت پرده بردار *** شبم را روز كن اى يار امشب
بيا از يكديگر كامى بگيريم *** فلك درخواب و ما بيدار امشب
شب قدر و ملا يك جمله حاضر *** مهل ساقى مرا هشيار امشب
از آن لب شربت بيهوشيم ده *** مرا باخويشتن مگذار امشب
ببويت دم بدم از جا رود دل *** قرار دل تو باش اى يار امشب
ببالينم دمى از لطف بنشين *** مرا مگذار بى تيمار امشب
بدست خويشتن تيمار من كن *** مرا مگذار با اغيار امشب
نخواهم داشت از دامان جان دست *** سرفيض است و پاى يار امشب
ده مسأله در اين مناجات
در اين مناجات با حال و در اين راز و رمز ميان عاشق و معشوق، مسائلى به شرح زير مطرح است.
1 - عدم نااميدى
2 - بازبودن باب توبه
3 - قلب طاهر نقى
4 - گريه و ندبه
5 - اصلاح نفس و توبه
6 - اجابت دعا
7 - استكبار
8 - تقوا
9 - حاجت
10 - امنيت
اين ده قسمت كه هر يك تفسير و شرح مفصل لازم دارد، در دعاهاى بعد بخصوص در توضيح دعاى سى و يكم در مسئله توبه بخواست حضرت ربّ العزّه و با توفيق آن رفيق خواهد آمد.