مثل الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا بئس مثل القوم الذین کذبوا بآیات الله والله لا یهدی القوم الظالمین
هنر و فرهنگ هر دو جزء لا ینفک انسان ها هستند. بسیار شنیده اید که گفته اند فلان شخص هنرمند و یا بی هنر است. هر کسی را هنری است. هنر را بعدی خاص نیست. هر چه را در این طبیعت بنگری سخن از هنر سازنده آن دارد. هر چیز زشت را هم که می بینی خود هنر است. چرا که از دید ما آن زشت بوده است. چه بسا افرادی آنرا بپسندند.
در واقع هنر یک نمایش و یا جلوه است. نمایش آنچه را که دیگران می توانند ببینند. چه بسیار جلوه هایی را که توان دیدن آن برای همه نیست. یعنی ممکن است ببینند ولیکن از درک و غور در آن عاجزند.
شاید هم برای آنها اهمیت ندارد. خود همین مسئله نکته بسیار مهمی است. طبیعتا انسان ها به آنچه که علاقه دارند و یا از آن حساب می برند توجه می کنند.
کتاب نیز یک نوع تولید و یا یک نوعی از نمایش هنر تولید کننده و یا خالق آن است. افراد بی سواد و کم سواد طبیعتا از توان خواندن یک کتاب عاجزند. شاید که کسی را بیابند که برایشان بخوانند. دیگر آنکه برخی نیز باسوادند ولی به خواندن علاقه ندارند. برخی هم گاهگاهی مطالعه می کنند. اما برخی انگار فقط با مطالعه زنده اند. تمام اوقاتشان به مطالعه می گذرد. مطالعه هر آنچه که می پسندند و یا به دنبالش هستند.
این دسته از افراد بسیار توانمندند. چرا که خواندن را وسیله ای برای دانایی می دانند و دانایی را همه به عنوان امکانی برای توانایی.
اما دسته ای دیگر علاوه بر خواندن به تولید هم می پردازند. درک خود از مسائل و مطالب این جهان را مکتوب می کنند سپس آنرا ویرایش و نهایتا چاپ و منتشر می کنند. تا شاید برای دیگران به کار آید یا مورد توجه باشد. در واقع این می شود تولید علم. هر چند این مطلب ناقص و مشکل دار باشد. هر کس را که مدعی اشکال بر آن است به مواجه با نویسنده می پردازد و خود این موجب بهتر شدن و تصحیح و یا تقویت و یا اصلاح منتقد در صورت صحت مطلب می گردد. انتقاد و نقد کردن به نظر من بسیار خوب و جالب است چه دوستانه و چه مغرضانه چرا که اگر درست باشد موجب بهینه شدن و اگر نادرست موجب تقویت و اعتبار. ممکن است نظر شما این نباشد. من نسبت به شنیدن نظر شما علاقمندم.
علاقمند به شنیدن آنچه که شما در مواجهه با من یا مطالبم به آن می پردازید. به نظر من اگر همه ما توان شنیدن سخن منتقد یا مخالف را داشته باشیم خوشبختیم.
بگذریم. کتاب علاوه بر جلوه بودن هنر، یک نوع جاودانگی است. چرا که در او مردن نیست. شعر زیر یک نوع بیان این نوع جاودانگی است: هرگز نمیر آنکه دلش زنده شد به عشق و یا این بیت شعر از سعدی علیه الرحمه که فرموده سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرد.
برخی از ما آدمیان را تلاش بر جمع آوری مال و اموال است. خانه بسیار زیبا، مزرعه بسیار وسیع، خودرو به روز و امکانات بسیار خوب، اما این خود دلیلی بر دانایی نیست هر چند دلیلی بر نادانی نیز نمی تواند باشد. بسیارند از این طیف افراد : یکی از اقوام برایم تعریف می کردم که فلان شخص ۱۰۰۰ هکتار زمین در منطقه ای دارد. هزار هکتار را فقط در گفتار می توان اینقدر ساده بیان داشت. دشتی وسیع که تا چشم کار می کند از آن دارنده این هزار هکتار زمین است. یک هکتارش را سازمانی دولتی غصب کرد و مقداری از آن را مدرسه ساخت. این دوست ما می گفت هر وقت مالک این زمین مرا می دید به من می گفت کاری کن تا این ملک به من برگردد. من راضی نیستم و این ملک نماز ندارد. مالک مرد و ۹۹۹ هکتار بقیه از آن بازماندگانی شد که معلوم نیست آنرا چه کنند. آنها بدون آن نیز و یا حتی با درصدی کم از آن هزار هکتار زمین نیز شاید خوشبخت تر می شدند.
اما به نظر من انجام کار خیر درک و شعوری می خواهد که هر کس را شایستگی آن نیست. بی ادبی نباشد شعر زیبای زیر که می فرماید: پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش - معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش
ولیکن این را هم بدانیم که نام امیدوار اهداء کننده زمین دانشگاه آزاد استهبان، مرحوم قوام، مرحوم نمازی، مرحوم معدل و هزاران انسان پاک سرشتی که دارایی خود را برای ارتقاء سطح زندگی دیگران و بالا بردن توان هموطنان خود صرف کرده اند هرگز از لوح دل و جان نرود.
ادامه دارد!