تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق!

براي مشاهده تمام صفحه تصوير دكمه موشواره را فشار دهيد.

تصویر فوق برگرفته از سایت تصویر ایران (پارس پردازش است برای دیدن تصاویر دیگر اينجا را کلیک کنید!

امروز صبح طبق معمول همیشگی وقتی که یاهو مسنجرم را باز کردم با یک پیام بسیار تعجب آور روبرو شدم، پیامی که تا حدود یک ساعت مرا به تفکر وادار نمود. در همان حال داستانی جالب برایم تداعی و بازنگری شد که شاید بیان آن برای شما نیز خالی از لطف نباشد:

حکایت کرده اند که در سالیان دور شخصی روبهی را دید که به سرعت از روستا و یا آبادی در حال خروج است، از وی جویای احوال را پرسان شد و دلیل عجله بر خروج که روباه به سرعت در جوابش گفت که در آبادی تمامی روباه های دارای سه تخم و یا به عبارتی دارای سه بیضه را دستگیر و فورا می کشند. شخص به وی گفت که مگر تو سه تخم داری و او در جواب گفت نه، ندارم. شخص از او پرسید که پس چرا فرار می کنی و روباه در جواب گفت: مشکل اینستکه اول می کشند و بعد می شمارند.

متاسفانه برخی از برخوردهای ما انسانها نیز اینگونه است اول برخورد و سپس پیگیری مشکل.

جالب اینستکه مشکل برگرفته از یک پیام ارسالی بنده برای یکی از دوستان بزرگوارم بود که به جای یکی از شکلک های یاهو مسنجر به اشتباه تایپی شکلک دیگری ارسال شده بود و جالب اینکه همانروز به او زنگ زدم و گفتم که یک پیام اشتباهی برای شما آمده که من تصحیح می کنم. اما نمی دانم چه شده بود که فردایش که برایم توبیخ را نوشته بود یادشان نمی آمد. به هر حال شکلک ارسالی نیز حتی اگر هم از عمد ( علیرغم تاکید بر عدم تعمد به ارسال آن) ارسال شده بود شایسته این برخورد نبود.

بگذریم کین نیز بگذرد ، و ماندگار رفتار نیکست و کردار نیک

و صد البته که ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 18:4  توسط شهره آفاق  | 

پسر گلم می خوام در مورد آینده باهات حرف بزنم، آینده ای که وقتی به سن من رسیدی بسیار زمان از آن گذشته باشد و تویی و هزاران دریغ و افسوس کارهایی که نباید می کردی و آنها را انجام داده و یا انجام نداده و باید انجام می دادی.

هیچ وقت عمر خود را بیش از یک سوم از شبانه روز به خواب و استراحت عادت نده چرا که پس از مردن مجال تا ابد خوابیدن را خواهی یافت.

شب را زود به بستر برو تا که صبحگاهان توان از خواب بلندشدن را داشته باشی، و فراموش نکن که بسیار گفته اند که سحرخیز باش تا کامروا باشی.

گذران وقتت را به همنشینی با افرادی که از آنها ترا فایده ای درخور شان نیست تباه نساز، داستان رسیدن گل خوشبو به دست فردی در حمام را بخوان تا که فایده همنشین خوب و دانا برای تو بیشتر آشکار گردد.

آنچه را که بلدی به دیگران بیاموز و خیالت راحت باشد که آنچه را می اموزی بسیار کمتر از آنی است که در این تعاملها فرا می گیری.

دستگیر بیچارگان باش و آنها را در همه حال یاری نما، و سعی کن که ترس از ناداری ترا از کمک به دیگران واندارد.

همت بلند دار که مردان بلند همت از همت بلند به جایی رسیده اند.

نسبت به اسیران خاک با گذشت باش، چرا که برای اسیر خاک بدتر از اینکه دستش از دنیا کوتاه باشد و گناه کار و بیچاره هیچ نیست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 16:5  توسط شهره آفاق  | 

مثل الذین حملوا التوراة ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا بئس مثل القوم الذین کذبوا بآیات الله والله لا یهدی القوم الظالمین

هنر و فرهنگ هر دو جزء لا ینفک انسان ها هستند. بسیار شنیده اید که گفته اند فلان شخص هنرمند و یا بی هنر است. هر کسی را هنری است. هنر را بعدی خاص نیست. هر چه را در این طبیعت بنگری سخن از هنر سازنده آن دارد. هر چیز زشت را هم که می بینی خود هنر است. چرا که از دید ما آن زشت بوده است. چه بسا افرادی آنرا بپسندند.

در واقع هنر یک نمایش و یا جلوه است. نمایش آنچه را که دیگران می توانند ببینند. چه بسیار جلوه هایی را که توان دیدن آن برای همه نیست. یعنی ممکن است ببینند ولیکن از درک و غور در آن عاجزند.

شاید هم برای آنها اهمیت ندارد. خود همین مسئله نکته بسیار مهمی است. طبیعتا انسان ها به آنچه که علاقه دارند و یا از آن حساب می برند توجه می کنند.

کتاب نیز یک نوع تولید و یا یک نوعی از نمایش هنر تولید کننده و یا خالق آن است. افراد بی سواد و کم سواد طبیعتا از توان خواندن یک کتاب عاجزند. شاید که کسی را بیابند که برایشان بخوانند. دیگر آنکه برخی نیز باسوادند ولی به خواندن علاقه ندارند. برخی هم گاهگاهی مطالعه می کنند. اما برخی انگار فقط با مطالعه زنده اند.  تمام اوقاتشان به مطالعه می گذرد. مطالعه هر آنچه که می پسندند و یا به دنبالش هستند.

این دسته از افراد بسیار توانمندند. چرا که خواندن را وسیله ای برای دانایی می دانند و دانایی را همه به عنوان امکانی برای توانایی.

اما دسته ای دیگر علاوه بر خواندن به تولید هم می پردازند. درک خود از مسائل و مطالب این جهان را   مکتوب می کنند سپس آنرا ویرایش و نهایتا چاپ و منتشر می کنند. تا شاید برای دیگران به کار آید یا مورد توجه باشد. در واقع این می شود تولید علم. هر چند این مطلب ناقص و مشکل دار باشد. هر کس را که مدعی اشکال بر آن است به مواجه با نویسنده می پردازد و خود این موجب بهتر شدن و تصحیح و یا تقویت و یا اصلاح منتقد در صورت صحت مطلب می گردد. انتقاد و نقد کردن به نظر من بسیار خوب و جالب است چه دوستانه و چه مغرضانه چرا که اگر درست باشد موجب بهینه شدن و اگر نادرست موجب تقویت و اعتبار. ممکن است نظر شما این نباشد. من نسبت به شنیدن نظر شما علاقمندم.

علاقمند به شنیدن آنچه که شما در مواجهه با من یا مطالبم به آن می پردازید. به نظر من اگر همه ما توان شنیدن سخن منتقد یا مخالف را داشته باشیم خوشبختیم.

بگذریم. کتاب علاوه بر جلوه بودن هنر، یک نوع جاودانگی است. چرا که در او مردن نیست. شعر زیر یک نوع بیان این نوع جاودانگی است: هرگز نمیر آنکه دلش زنده شد به عشق و یا این بیت شعر از سعدی علیه الرحمه که فرموده سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرد.

برخی از ما آدمیان را تلاش بر جمع آوری مال و اموال است. خانه بسیار زیبا، مزرعه بسیار وسیع، خودرو به روز و امکانات بسیار خوب، اما این خود دلیلی بر دانایی نیست هر چند دلیلی بر نادانی نیز نمی تواند باشد. بسیارند از این طیف افراد : یکی از اقوام برایم تعریف می کردم که فلان شخص ۱۰۰۰ هکتار زمین در منطقه ای دارد. هزار هکتار را فقط در گفتار می توان اینقدر ساده بیان داشت. دشتی وسیع که تا چشم کار می کند از آن دارنده این هزار هکتار زمین است. یک هکتارش را سازمانی دولتی غصب کرد و مقداری از آن را مدرسه ساخت. این دوست ما می گفت هر وقت مالک این زمین مرا می دید به من می گفت کاری کن تا این ملک به من برگردد. من راضی نیستم و این ملک نماز ندارد. مالک مرد و ۹۹۹ هکتار بقیه از آن بازماندگانی شد که معلوم نیست آنرا چه کنند. آنها بدون آن نیز و یا حتی با درصدی کم از آن هزار هکتار زمین نیز شاید خوشبخت تر می شدند.

اما به نظر من انجام کار خیر درک و شعوری می خواهد که هر کس را شایستگی آن نیست. بی ادبی نباشد شعر زیبای زیر که می فرماید: پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش - معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش

ولیکن این را هم بدانیم که  نام امیدوار اهداء کننده زمین دانشگاه آزاد استهبان، مرحوم قوام، مرحوم نمازی، مرحوم معدل و هزاران انسان پاک سرشتی که دارایی خود را برای ارتقاء سطح زندگی دیگران و بالا بردن توان هموطنان خود صرف کرده اند هرگز از لوح دل و جان نرود.

 

ادامه دارد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 12:7  توسط شهره آفاق  | 

سلام ُ من هم از شیراز برگشتم به این خراب آباد - هر چی به حاجی آقامون گفتم بابا یک گاری برامون بخر بریم همین سر خیابون وایسیم ُ بار ببریم - بهتر از فرمانروایی در تهرونه به گوشش نرفت که نرفت - خوب شاید اون دیگه فهمیده که ما اینکاره نیستیم و می خواهیم پولشو بالا بکشیم. به  هر حال شعری زیبا از عبید زاکانی در مورد شیراز براتون آوردم. امیدوارم خوش و خرم و سرحال باشید:

رفتم از خطه‌ی شیراز و به جان در خطرم

رفتم از خطه‌ی شیراز و به جان در خطرم وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم
میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم
گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش گاه چون غنچه‌ی دلتنگ گریبان بدرم
من از این شهر اگر برشکنم در شکنم من از این کوی اگر برگذرم درگذرم
بی‌خود و بی‌دل و بی‌یار برون از شیراز «میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم»
قوت دست ندارم چو عنان میگیرم «خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم»
این چنین زار که امروز منم در غم عشق قول ناصح نکند چاره و پند پدرم
ای عبید این سفری نیست که من میخواهم میکشد دهر به زنجیر قضا و قدرم
به هر حال اگه دنبال شعرهای زیبا در مورد شیراز هستید حتما به اين آدرس سر بزنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین 1384ساعت 10:55  توسط شهره آفاق  |