تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق!

ای خدای پاک  بی انباز و یار ****** دست گیر و جرم ما را درگذار

هفتم آبان در تهران پایتخت کشور هنر, فرهنگ اصیل و ریشه دار همایشی در نکوداشت مردی بزرگ, شاعری منحصر به فرد, واعظی زاهد, خطیبی چیره دست و عالمی وارسته برگزار می شود, البته چند روزی بیشتر از روز حافظ بزرگ قرآن نمی گذرد و بنای این حقیر سراپا تقصیر را بر ذکر و بیان مطلب اندر این ابواب نبوده ولیکن مطالعه شرح حال این انسان وارسته و مشاهده شعر بسیار زیبا و جانگداز ایشان در نعت و وصف امام حسین و شهدای آزاده کربلا مرا واداشت که چند سطری برای تذکره و تذکر بر خودم و من باب ارادت به شما دوستان ارایه کنم.

حتما شعر زیبای زیر را بسیار به صور مختلف شنیده اید و شاید هم بسان من نمی دانسته اید که شاعر این شعر بسیار زیبا و جانسوز کسی جز جلال الدین محمد مولوی نیست, بد نیست یکبار دیگر به خواندن این مطلب التفاطی کنم تا شاید تلنگری بر رفتار ما باشد و یادمان باشد که " شب و تاریکی این عالم بگذرد"

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر زمرغان هوایی

....

 

به هر روی بزرگداشت مردی بزرگ که مرگ با رضای حضرت دوست را بر زندگانی هر چند ملتفت به لطفش ترجیح می دهد و در بستر خطاب به پرستار خود سلطان ولد چنین می گوید که:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

 

هر چند در شصت و هشت سالگی رخت از این دنیای فانی بربست اما همچنانکه خود سروده است پانزده قرن می گذرد ولیکن هر روز بر اوج عزت و کمال شهرتش فزونی می افزاید و بر حلقه ارادتمندان تعداد بیشتری وارد می شوند چه خوش سروده که:

خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم

در این هیهای من پیچد, برین هیهات من گردد.

اهل عبادت و شب زنده داری بود چنانکه در سروده ای دیگر چنین فرموده که:

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند

بجای مفرش و بالین همه مشت ولگد بیند

یا این دگر که می فرماید

شب مرد و زنده گشت حیاتست بعد مرگ

ای غم مرا بکش که حسینم تویی یزید

 

و فراموش نکنیم و همیشه به یاد داشته باشیم این قطعه زیبا را که می گوید:

زکجا آمده ای می دانی؟

ز میان حرم سبحانی

یاد کن هیچ به یادت آید

آن مقامات خوش روحانی؟

پس فراموش شدستت آنها

لاجرم خیره و سرگردانی

جان فروشی به یکی مشتی خاک

این چه بیع است بدین ارزانی

باز ده خاک و بدان قیمت خود

نی غلامی, ملکی سلطانی!!!

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 0:49  توسط شهره آفاق  | 

سلام، مدت زمان زيادي بود كه وبلاگم رو به روز نكرده بودم، ديروز اتفاقي برام افتاد كه حيفم اومد واسه شما ننويسم.
ديروز وقتي به فروششگاهي براي خريد پنير پگاه 100 گرمي رفتم هنگام پرداخت پول اون به صندوقدار متوجه شدم كه قيمتش افزايش پيدا كرده يعني از قيمت 300 تومان در تاريخ 10 شهريور به قيمت 350 تومان در تاريخ 30 مهر 1386 افزايش پيدا كرده.
با خودم گفتم اين يعني چي، اينكه هي ميان و مي گن افزايش قيمت نداريم معنيش چيه؟
آيا واقعا اطلاع ندارند؟ يا اينكه ما نمي فهميم؟
افزايش قيمت حدود 16.6 درصد اون هم بر روي قوت اصلي مردم. واقعا دست مريزاد به اين مي گن مديريت افتصادي و حمايت از اقشار كم درآمد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 13:24  توسط شهره آفاق  |