تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق!

معادله اول:

 

انسان = خوردن + خوابیدن + کار کردن + لذت بردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

بنابراین:

 

انسان = الاغ + کار کردن + لذت بردن

 

یا:

 

انسان – لذت بردن = الاغ + کار کردن

 

که بدین مفهوم است که انسانی که لذت نمی برد معادل الاغی است که کار می کند

 

معادله دوم:

 

مرد = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

بنابراین:

 

مرد = الاغ + پول درآوردن (1)

 

یا:

 

مرد – پول درآوردن = الاغ

 

که بدین مفهوم است که مردیکه نمی تواند پول دربیاورد مثل الاغ است.

 

معادله سوم:

 

زن = خوردن + خوابیدن + خرج کردن

الاغ = خوردن + خوابیدن

 

لذا:

زن = الاغ + خرج کردن (2)

 

یا:

زن – خرج کردن = الاغ

 

به بیان دیگر زنی که نتواند خرج کند الاغ است

 

نتیجه:

 

از معادله 2 و 3 نتیجه می شود که:

 

مردی که نمی تواند پول در بیاورد مساوی زنی است که نمی تواند خرج کند. بنابراین مردان با پول در آوردن اجازه نمی دهند تا زنان الاغ شوند و همینطور زنانی که پول خرج می کنند نمی گذارند مردانشان الاغ شوند.

 

 به علاوه از نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهیم داشت:

 

مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن

 

و یا :

 

مرد + زن = 2  Xالاغ

 

که بدین مفهوم است که مرد و زن با هم مثل دو تا الاغ در کمال خوشی زندگی می کنند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:30  توسط شهره آفاق  | 

انرژي خورشيدي هم‌اكنون در بسياري از نقاط دنيا مهار مي‌شود و استعداد توليد چندين برابر انرژي مصرفي جهان را دارد مشروط به اينكه از آن بطور صحيح بهره‌برداري شود. از انرژي خورشيدي براي توليد برق يا براي گرم كردن و حتي براي سردكردن مي‌توان استفاده كرد. پتانسيل بهره‌برداري از نور خورشيد فقط به خواست و اراده ما براي استفاده و مهار كردن آن بستگي دارد. براي بهره‌برداري از انرژي خورشيدي روش‌هاي مختلف وجود دارد. با استفاده از فتوسنتز گياهان نور خورشيد را به انرژي شيميايي تبديل مي‌كنند. ما با خوردن گياهان و سوزاندن چوب درختان از اين انرژي استفاده مي‌كنيم. بهرحال اصطلاح ”نيروي خورشيدي“ به معني تبديل نور خورشيد به انرژي گرمائي يا الكتريكي به منظور استفاده است. دو نوع اصلي نيروي خورشيدي عبارتند از ”نيروي حرارتي خورشيدي“ و ”فتوولتائيك“.
خانه‌هاي خورشيدي يا به عبارت ديگر خانه‌هايي كه نيروي برق و حرارت آنها از طريق خورشيد تأمين مي‌شود در انگلستان وجود دارد.
نيروي حاصل از انرژي خورشيدي را مي‌توان براي مصرف برق و آب گرم خانگي مورد استفاده قرار داد.

فتوولتائيك خورشيدي
اين سيستم خورشيدي از نور خورشيد برق توليد مي‌كند. رمز اجراي اين روش استفاده از نيمه هادي است كه مي‌تواند باعث آزادكردن الكترون‌هائي كه بار منفي دارند شده و در نتيجه برق توليد كند.
معروف‌ترين نيمه هادي كه در سلول‌هاي فتوولتائيك مورد استفاده قرار مي‌گيرد سيليكن (Si) ناميده مي‌شود. اين عنصر معمولاً در ماسه يافت مي‌شود. در كليه سلول‌هاي فتوولتائيك حداقل دو لايه از اين نيمه هادي‌ها وجود دارد. يك لايه اين سلول با بار مثبت و لايه ديگر آن با بار منفي شارژ مي‌شود. وقتي كه نور خورشيد به اين نيمه هادي‌ها مي‌تابد، ميدان الكتريسيته در نقطه اتصال بين اين دو لايه باعث جريان برق و توليد جريان مستقيم DC مي‌شود. هرچقدر نور خورشيد قوي‌تر باشد جريان برق بيشتر خواهد بود.
بنابراين در سيستم فتوولتائيك براي توليد برق نيازي به نور مستقيم خورشيد نيست. اين سيستم در روزهائي كه آسمان ابري است مي تواند برق توليد كند. ميزان برق توليدي در اين روش متناسب با غلظت ابر، كم و زياد خواهد شد. به دليل انعكاس نور خورشيد در ابرها، در روزهائي كه آسمان نيمه ابري است يا لكه‌هاي ابر در آسمان وجود دارد توليد انرژي برق بيشتر از روزهائي است كه آسمان كاملاً صاف و آبي است. استفاده از سلول‌هاي خورشيدي بسيار كوچك در لوازم برقي كوچك مانند ماشين حساب اين روزها بسيار معمول است.

همچنين در نقاطي كه شبكه برق وجود ندارد براي توليد برق از سيستم فتوولتائيك استفاده مي‌شود. ما يخچالي را توليد كرده‌ايم كه به آن يخچال خورشيدي لقب داده‌اند و از انرژي خورشيدي براي خنك كردن استفاده مي‌كند. اين يخچال پس از آزمايش در سازمان‌هاي وابسته به بشردوستي و خيريه براي كمك به تهيه واكسن در مناطق فاقد برق استفاده خواهد شد. اين يخچال همچنين بوسيله هر كسي كه دسترسي به شبكه برق ندارد يا براي خنك نگاهداشتن مواد غذائي خود مايل نيست متكي به شبكه برق باشد مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد. مهندسين آرشتيكت در ساختمان‌ها از سلول‌هاي خورشيدي استفاده مي‌كنند. مثلاً كاشي‌ها يا لوح‌هاي سقفي خورشيدي (پانل‌هاي خورشيدي) مي‌توانند براي پوشش سقف استفاده و جايگزين پوشش‌هاي سنتي شوند. مدول‌هاي نازك و قابل انعطاف خورشيدي حتي به صورت سقف‌هاي برجسته قابل استفاده است در حاليكه اين مدول‌هاي نيمه شفاف تركيب جالبي از سايه و نور غيرمستقيم به داخل ساختمان هدايت مي‌كنند. سلول‌هاي فتوولتائيك همچنين براي تامين حداكثر برق ساختمان‌ها در روزهاي گرم تابستان هنگامي كه سيستم‌هاي تهويه مطبوع به انرژي الكتريكي زياد احتياج دارند مي توانند مورد استفاده قرار گيرند و بنابراين به كاهش بار مصرف حداكثر برق كمك كنند.
سيستم‌هاي فتوولتائيك در دو مقياس بزرگ و كوچك (به صورت طرح‌هاي بزرگ و كوچك) مي‌توانند به شبكه برق متصل شده و به آن برق انتقال دهند.

نيروگاههاي حرارتي خورشيدي
آيينه‌هاي بزرگ نور خورشيد را در يك خط يا يك نقطه متمركز مي‌كنند. حرارت ايجاد شده براي توليد بخار آب استفاده مي‌شود. بخار آب گرم تحت فشار براي به كارانداختن توربين‌هاي برق مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مناطق داراي نور خورشيد زياد به مدت طولاني نيروگاههاي حرارتي خورشيدي مي‌توانند سهم بزرگي از توليد برق را تضمين كنند. طبق برنامه‌ريزي‌هاي انجام شده تا سال 2015 مجموع ظرفيت نصب شده نيروگاههاي حرارتي از ظرفيت كنوني آن يعني 354 مگاوات از مرز 5000 مگاوات خواهد گذشت. تا سال 2020 ظرفيت نصب شده اين نيروگاهها به ميزان 4500 مگاوات در سال خواهد رسيد و مجموع ظرفيت نصب شده نيروگاههاي حرارتي خورشيدي در سراسر جهان به 30000 مگاوات مي تواند برسد كه اين ظرفيت براي تأمين برق بيش از 30 ميليون خانه كافي است.

گرم كردن و سرد كردن بوسيله نور خورشيد
سيستم حرارت خورشيدي از گرماي خورشيد مستقيماً استفاده مي‌كند. يك كلكتور حرارت خورشيدي مي‌تواند براي خانه شما آب گرم فراهم كند و به گرم كردن آن كمك كند. سيستم‌هاي حرارت خورشيدي براساس اصل ساده‌اي كه قرن‌ها شناخته شده است عمل مي‌كند. يعني خورشيد آب موجود در ظرف تيره رنگي را گرم مي‌كند.
فن‌آوري‌هاي حرارت خورشيدي در بازار اكنون از راندمان بالايي برخوردارند و بسيار قابل اطمينان هستند و كاربردهاي مختلف و گسترده از جمله آب گرم خانگي و گرم كردن فضاي داخل ساختمان‌هاي مسكوني و تجاري و استخرهاي شنا، سيستم‌هاي خنك‌كننده و استفاده از گرما در صنعت و شيرين كردن آب آشاميدني دارند. تهيه آبگرم خانگي امروزه از جمله معمول‌ترين كاربرد حرارت خورشيدي است. در بعضي از كشورها اين امر يكي از معمول‌ترين خصوصيت ساختمان‌هاي مسكوني است. تا حدود تقريباً صد درصد نيازهاي آب گرم مي‌تواند از طريق انرژي خورشيدي تأمين شود كه اين حد شرايط و خصوصيات سيستم گرم كننده آب بستگي دارد. سيستم‌هاي بزرگتر مي‌توانند بخش عمده انرژي لازم براي گرم كردن فضاي ساختمان را علاوه بر گرم كردن آب نيز پوشش دهد. دو نوع عمده فن‌آوري وجود دارد:

لوله‌هاي خلاء (واكيوم)
عامل جذب كننده داخل لوله خلاء تشعشع خورشيد را جذب و مايع داخل آنرا گرم مي‌كند. اين عمل مانند عمل پانل خورشيدي است. تشعشعات اضافي از صفحه انعكاس نور واقع در پشت لوله‌ها جذب مي‌شود. زاويه تابش خورشيد در هر جهت باشد شكل مدور لوله خلاء باعث مي‌شود نور خورشيد مستقيماً به عامل جذب كننده برسد. حتي در روزهاي ابري وقتي كه نور خورشيد از زاويه‌هاي مختلف مي‌آيد كلكتور لوله خلاء مي‌تواند بسيار فعال باشد.

كلكتور خورشيدي با پانل تخت
اين كلكتور شامل جعبه‌اي با پوشش شيشه‌اي است كه مانند پنجره سقفي روي سقف نصب مي‌شود. در اين جعبه تعدادي لوله مسي با بال‌هاي مسي متصل به آنها وجود دارد. سطح آن با ماده‌اي سياهرنگ كه براي جذب اشعه خورشيد طراحي شده است پوشش داده مي‌شود. اشعه خورشيد مخلوطي از آب و ضد يخ را گرم مي‌كند كه از كلكتور به آبگرمكن موجود در زيرزمين در گردش است.

خنك كننده (چيلر) خورشيدي
سيستم‌هاي خنك‌كننده خورشيدي براي سردكردن و گرفتن رطوبت هوا با روشي كه يخچال يا تهويه مطبوع سنتي عمل مي‌كنند از انرژي حرارتي خورشيدي استفاده مي‌كنند. اين كاربرد انرژي خورشيدي بسيار متناسب با انرژي حرارتي خورشيدي است چون در مواقعي كه خورشيد بسيار درخشان است و حرارت زياد توليد مي‌كند نياز به سيستم خنك كننده بسيار زياد است. سيستم‌هاي خنك ‌كننده خورشيدي بطور موفق مورد تأئيد و حمايت قرار گرفته‌اند. با كاهش هزينه فن‌آوري مي‌توان انتظار داشت كه در آينده در مقياس وسيع از اين تكنولوژي، مخصوصاً در سيستم‌هاي با مقياس كوچك بهره‌برداري شود.

منبع : ماهنامه بولتن بين الملل
تاريخ چاپ : 23-04-1386
شماره چاپ :
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:31  توسط شهره آفاق  | 

مطلبي زيبا از جناب مسجد جامعي نماينده محترم مردم تهران در شوراي اسلامي شهر امروز در سايت همشهري آنلان توجه منو به خودش جلب نمود و وقتي كه اون رو مطالعه كردم به دو علت راغب شدم كه توي وبلاگم بگذارمش، اول اينكه در مورد يكي از پيشينيان ما كه اردتمند ساحت مقدس اهل بيت بوده و دوم دليل پارس نگاري و توجه به پيشينه ايرانيان بزرگ طبع و پاكنهاد بودنش است. به هر حال مطالعه اين مطلب رو به شما هم پيشنهاد مي دم. هر چند خود جناب مسجد جامعي نيز آدمي پاك نهاد و قابل احترامه. ايام به كام و لطف حق مستدام.
پارسايان مددي
 
ايران- احمد مسجدجامعي*:
فارس همان پارس است؛ ميهن فرس رانان، مرز و بوم پيامبران، سرزمين پارسايان، كشور پارسيان؛ ايران شهر.

در روزگار كهن مردي از اين سرزمين شايد از دشت ارژن يا جي يا رامهرمز در جست‌وجوي آئين و دين، شهرها و باديه‌ها را مي‌پيمود.

او جزو نژادگان و اسواران بود. در اين پيگيري به سرزمين وحي راه يافت و در كنار باغي در مدينه در سال نخست هجري پس از چند ديدار با پيامبر و با استفاده از دانسته‌هاي پيشين خود درباره آخرين فرستاده الهي، اسلام اختيار را اختيار كرد و سلمان ناميده شد. او را پيشترها روزبه مي‌خواندند.

در تاريخ آمده است كه او فردي مورد وثوق و محرم اسرار پيامبر بود. سلمان براي هميشه دركنار پيامبر ماند و در غزوات و جنگ‌ها حضور داشت. او پارسايي بود كه آداب پهلواني و دانش نظامي‌گري را در سرزمين پارسيان در ايران آموخته بود. در جنگي كه بعدها به نام حندق مشهور شد نحوه دفاع در برابر احزاب دشمن را به مسلمانان آموخت، طراحي و اجراي خندق در مدينه كه به ناكامي دشمنان انجاميد از او بود.

در نبردي ديگر در سال هفتم هجري در طائف منجنيق و كابرد آن‌ را به مسلمانان آموخت و موجب درهم شكسته شدن قلعه‌هاي مستحكمي شد كه دشمنان پيامبر آن را پناهگاه‌هايي امن تشخيص داده بودند. چهره سلمان در تاريخ همواره در بعد معنوي آن، در هاله‌اي از زهد و پارسايي جلوه‌گر شده است و بعد اجتماعي و عمل‌گراي شخصيت او پنهان مانده است. او صرفا پارسايي كناره‌جو از كار و با عالم نبود. مي‌دانست جامعه نوپاي اسلامي براي حل مشكلات و معضلات خود به دانش و بينش او نياز دارد.

هنگامي كه مدائن، پايتخت امپراتوري ايران، به دست سپاهيان اسلام گشوده شد، به پيشنهاد علي(ع) او حاكم مدائن شد و مسئوليت خطير اداره پايتخت و برخورد با ايرانيان و شناساندن اسلام به آنان را به عهده گرفت.

در تاريخ آمده است هنگامي كه پسرعموي پيامبر علي اميرالمومنين(ع) از دختر ايشان خواستگاري كرد سلمان هم در جلسه‌اي خصوصي كه در حضور پيامبر در اين باره تشكيل شده بود حضور داشت و هنگامي كه رسول خدا تصميم به پذيرش اين خواستگاري گرفت، سلمان پيك بشارتي بود كه اين خبر مسرت‌بخش را به داماد رسانيد و پس از آن از جمله كساني بود كه براي تهيه جهيزيه زهرا(س) اقدام كرد.

آورده‌اند در شب عروسي زهرا(س) جمع زيادي از مسلمانان شركت داشتند و پس از پايان مراسم صرف شام افسار شهبا را به دست سلمان سپرد. شهبا مركب اختصاصي پيامبر بود كه محمل فاطمه بر روي آن قرار داشت. در حالي كه پيامبر و مسلمانان در پشت مركب در حركت بودند سلمان پيشاپيش بقيه در ميان ترنم و شادي وصف‌ناپذير پيامبر و ساير مسلمانان مركب را به سمت و سوي منزل علي هدايت كرد. نقل است كه هرگاه پيامبر، پيامي براي تنها يادگار همسر گرانقدرش خديجه داشت و فاطمه(س) در دسترس نبود از طريق سلمان به منزل او پيام مي‌فرستاد. سلمان اذن ورود به اين خانه را داشت. در نظر پيامبر او تعلق به خاندانش داشت و جزئي از آن بود.

نقل است كه در هنگام بيماري پيامبر سلمان در كنار علي و زهرا(س) بود و حضرت رسول(ص) درباره مقامات عاليه و فضائل اهل بيت و شهادت امام‌حسين(ع) مطلبي را براي آنها گفته است. بعد از وفات پيامبر نيز اين سلمان بود كه براي عرض سلام و تسليت به خانه فاطمه در رفت و آمد بود و ناظر بي‌واسطه و بيان‌كننده وقايعي شد كه بعدها تلخ‌ترين اتفاقات را در تاريخ اسلام رقم زد.

اميرالمومنين نيز همچون پيامبر در دشواري‌ها و تلخي‌هاي روزگار همواره با او گفت‌وگو مي‌كرد و در مسائل جزئي و كلي مورد وثوق و محرم اسرارش بود. آورده‌اند كه روزي علي(ع) در مسجد نشسته بود؛ ناگهان دو كودك خردسال، هراسان به مسجد درآمدند و به دامان او درآويختند و علي شتابان و سراسيمه برخاست و راه افتاد. علي پهلوان صبر و شكيبايي بود و مقامتي بي‌اندازه در برابر سختي‌ها و تلخي‌ها داشت و مسائل و مصائب بسياري را تحمل كرده بود. اما اين‌بار قضيه صورتي ديگر داشت. با شتاب مي‌رفت و دو كودك خردسال به دنبال او مي‌دويدند. سرعت حركت به حدي بود كه نزديك بود بر زمين بيفتد.

مسافت كوتاه بود و علي به زودي به مقصد رسيد و وارد اتاقي شد كه زني جوان بر بستري سفيد و روبه قبله آرميده بود و روكشي بر روي او قرار داشت. او زهرا همسر علي و تنها يادگار پيامبر بود. به زودي حسنين هم با چشماني اشكبار در كنار پدر و مادر قرار گرفتند. دو دختر كوچك‌تر هم در اين جمع حضور داشتند. زينب از برادرانش سن و سال كمتري داشت و با سوز و آه نگاه مي‌كرد و ام‌كلثوم كه كوچكترين آنها بود خاموش و محزون نشسته بود. گويي احساس مي‌كردند كه مادر جوان و مهربانشان در آستانه مرگ قرار گرفته است.

علي بي‌تاب شده بود. همه غم‌هاي عالم را در دل و برپشت خود احساس مي‌كرد. دختر پيامبر ديگر سخن نمي‌گفت. روزگار در چشم او تيره و تار شد. اينجا علي به ياد كسي افتاد كه روزي و روزگاري نه‌چندان دور محمل شهبا را گرفت و از خانه پيامبر به اين منزل آورد. و پس از آن بود كه پيامبر دست علي را در دست زهرا نهاد و او را بهترين دوست و برادر و داماد خواند و به او گفت: فاطمه پاره‌تن من است هر كس او را غمگين كند مرا غمگين كرده و هر كس او را شاد كند مرا شاد كرده است.

 بدين‌گونه زندگي مشترك اين زوج آسماني آغاز شد و اينك علي(ع) در مقابل خويش خاموش شدن شمع وجود عزيزترين كس‌اش را نظاره مي‌كرد. باري علي(ع) در اين وضع دشوار به ياد پارساي كهن ايراني افتاد، روبه‌حسنين كرد و گفت: برويد عمويتان سلمان را خبر كنيد. بچه‌ها به دنبال سلمان رفتند و ديري نگذشت كه با او بازگشتند. سلمان شاهد سخت‌ترين و غمبارترين لحظات زندگي خود بود. تاثر شديد مولايش را مي‌ديد كه برخلاف سنت مرسوم عرب در مرگ همسرش زهرا سخت مي‌گريست، بي‌تابي مي‌كرد.

در اين بلا به جاي من ار روزگار بود
روز سپيد او شب تاريك مي‌نمود

علي مظهر اعلاي صبر و شكيبايي و خويشتنداري بود. سلمان احساس‌ مي‌كرد علت اين بي‌شكيبي، اين غم ژرف جانسوز را مي‌شناسد. شايد به روزهايي فكر مي‌كرد كه زهرا در غم فقدان پدر و بي‌حرمتي و بي‌پروايي نسبت به علي(ع) رنجور بود و مدام مي‌گريست. شايد به شب‌هايي فكر مي‌كرد كه زهرا سوار بر مركب همراه با همسرش و حسن و حسين در كوچه‌هاي مدينه به در خانه ياران قديم مي‌رفتند و از آنها براي احقاق حق خاندان پيامبر كمك مي‌خواستند هر چند بسيار كم بودند كساني كه رسم ادب بجاي آوردند. شايد امشب سلمان، همانند مولايش علي كه هنگام غسل دادن همسرش شاهد تن نحيف و بدن آسيب ديده او شده بود، اينك مي‌فهميد كه چرا زهراي جوان همچون فرزندان خردسالش پياده راه نمي‌سپرد و خود سواره اين مسيرها را مي‌پيمود. طاقت راه رفتن نداشت.

فاطمه درد و رنج خود را از همسرش، از همه، پنهان مي‌كرد و از آسيبي كه برتن نحيف و رنجور او وارد آمده بود با كسي سخن نمي‌گفت و خاموشانه آن را تحمل مي‌كرد اين تحمل خاموشانه، اين هواداري بي‌امان و اين بي‌كسي جانگداز بود كه علي را بي‌تاب مي‌كرد.

چون صبا با تن بيمار و دل بي‌طاقت
به هواداري آن سرو خرامان بروم
به هواداري او ذره صفت رقص كنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت
با دل زخم‌كش و ديده گريان بروم
تازيان را غم احوال گرانباران نيست
پارسيان مددي تا خوش و آسان بروم

آفتاب كم‌كم دامن خود را برمي‌چيد و شهر مدينه تاريك و تاريك‌تر مي‌شد پاسي از شب مي‌گذشت. كم‌كم چراغ خانه‌هاي مدينه هم يك به يك خاموش مي‌شد و شهر در تاريكي و سكوت محض فرو مي‌رفت. در نيمه‌هاي شب بود كه صداي گريه بلندي برخاست غسل فاطمه تمام شده بود و اين علي بود كه با شيون خود سكوت شب را مي‌شكست. آنگاه سلمان نماز ميت را به علي اقتدا كرد و در كنار او از خانه بيرون آمد.

دستانش گوشه‌اي از تابوت تنها يادگار پيامبر را گرفته بود. علي و اندك يارانش و شايد فرزندانش در مراسمي بسيار كوچك و آرام جسم رنجور و آسيب‌ديده زهرا را به سوي گوري مخفي در مدينه مي‌بردند. دقايقي بعد بود كه علي در حالي كه پيكر رنجور زهرا را وارد گور مي‌كرد خطاب به پيامبر گفت: شكايت خود را به خدا مي‌برم و دخترت را به تو مي‌سپارم؛ خواهد گفت پس از تو با وي چه ستم‌ها كردند. آنچه خواهي از او بجوي و هر چه خواهي به او بگو تا سر دل بر تو گشايد و خوني كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داوري نمايد.

براي سلمان كه روزگاري نه چندان دور در جشن عروسي زهرا شاهد آن همه نشاط و شادي پيامبر و اهل مدينه بود، ديدن اين شب تاريك و ديجور و اين صحنه‌هاي بي‌كس و غريبانه طعمي تلخ داشت. از آن روزگار تاكنون هميشه اين تبار پارسيان و پارسايان هستند كه همچون سلمان محبت اين خاندان را در دل خود همواره به يادگار دارند و هرساله با جشن تولد و عزاي وفات ياد پرمهر آنان را گرامي مي‌دارند. بازي؛ فارس همان پارس است؛ ميهن پارسايان و پيامبران، وطن سلمان فارسي، كشور پارس‌ها، سرزمين ياس‌ها، مرز و بوم دوستداران زهرا(س)؛ ايران‌شهر.


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 12:2  توسط شهره آفاق  |