تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق!

تصور و باور اینکه یکی از بهترین دوستان خود را که صد البته حکم برادر بزرگ را برایم داشت از دست داده ام برایم بسیار سخت و غیرقابل تصور بود.

دیروز پس از اینکه خبر تاسف بار سقوط هواپیمای توپولوف شرکت کاسپین را شنیدم به حال و روز هموطنانم تاسف خوردم که به چه راحتی به هر دلیلی یک یک آنها را از دست می دهیم. صد البته که من به این نکته معتقدم که روز انسان گر برسد رفتن او حتمی است. اما این دلیلی بر اجحاف به حقوق هموطنان ایران عزیز نیست.

متاسفانه حاج علی عزیز، دوست شفيق و هم استاني گرامي هم در جمع همين انسان هاي بزرگواري بود كه به هر دليلي پروازشان متصل به ابديت شد.

رفت و تنها گذاشت تمامي آنهايي را كه برايش احترام قائل بودند و هم صحبتي و هم راهي با او را بر مي تابيدند. از ديدارش خسته نمي شدند و بر ديدنش مشتاق بودند.

و صد البته كه آرزويش شهادت بود و به آرزوي خود رسيد. به نوبه خود به فرزندش امين عزيز و خانواده محترم و معززش تبريك و تسليت مي گويم، و برايشان آرزوي تحمل و صبر و براي روح بزرگش ارزوي علو درجات و بخشش از درگاه الهي دارم.

روحش شاد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 19:35  توسط شهره آفاق  | 

نقل قول و گفتگو در مورد یکی از آخرین ساخته های شرکت میکروسافت که ویندوز ۷ نامگذاری شده است همچنان ادامه دارد، این گمانه زنی ها در حالی مطرح میشود که چند روز پیش نگارش جدید ویندوز ۷ ساخت ۷۶۰۰ بر روی شبکه تورنت منتشر شده ولی طبیعتا این نسخه آخرین نسخه و یا به عبارتی نسخه نهایی ویندوز ۷ نمی باشد. برخی از سایت هایی که خبر نهایی بودن ساخت ۷۶۰۰ ویندوز ۷ را اعلام کرده بودند اقدام به اصلاح تیترهای خود کردند و با اضافه کردن گزینه "احتمالی" به انتشار اخبار خود ادامه میدهند.
در فرایند انتشار نرم افزارها یک چرخه وجود دارد و نرم افزارهای بزرگ همچون ویندوز از این چرخه استفاده می کنند، به تصویر زیر نگاه کنید و به این سئوال در ذهن خود پاسخ دهید "آیا برای اظهار نظر درباره نسخه نهایی ویندوز ۷ زود نیست؟"

Software Cycle
پس تا بعد منتظر نسخه نهایی این نرم افزار خواهیم بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:43  توسط شهره آفاق  | 

هنگامى كه بدخواهان در نزد متوكل، از امام هادى‏علیه السلام سعایت و بدگویى كرده و گفتند: در منزل او سلاح و نوشته‏ها و اشیاى دیگرى است كه از طرف شیعیان به وى رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد، متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام‏ علیه السلام هجوم بردند، ولى چیزى به دست نیاوردند، آنها دیدند كه حضرت تنها در اطاقى دربسته نشسته و در حالى كه جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین خاكى روى شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال دستگیر كرده و نزد متوكل بردند و به او گزارش دادند كه در خانه‏اش چیزى نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن مى‏خواند. متوكل چون امام را دید، از عظمت و هیبت امام بى‏اختیار ایشان را احترام نموده و در كنار خود نشانید و با كمال گستاخى جام شرابى را كه در دست داشت‏به امام علیه السلام تعارف نمود. امام سوگند یاد كرده و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوكل حضرت را معاف نمود و گفت: شعرى بخوان! حضرت فرمود: «من شعر كم مى‏خوانم‏». متوكل گفت: «باید بخوانى!» امام هادى علیه السلام آن گاه كه اصرار وى را دید اشعارى را قرائت نمود كه تمام اهل مجلس متاثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش به سوگ و عزا تبدیل شده و آنان جامهاى شراب را بر زمین كوبیدند. اشعار امام چنین بود:

 

باتوا على قلل الاجبال تحرسهم

غلب الرجال فلم تنفـعـهم القلل

واستـنزلوا بعد عز عن معاقلـهم

واسكـنـوا حفرا یا بئـس ما نـزلوا

نـاداهـم صـارخ من بعـد دفـنـهم

این الاسـاور و التـیـجـان والحلـل

این الوجـوه التـى كانـت منـعـمـة

من دونـها تضرب الاستـار والكلل

فافصح القبر عنهم حین سائلهم

تلك الوجـوه علیـهـا الدود یقتـتل

قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربـوا

واصبحوا بعد طول الاكل قد اكلوا

 [گردنكشان] بر قله كوهساران شب را به روز آوردند در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى‏كردند، ولى قله‏ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدتها عزت از جایگاه‏هاى امن به زیر كشیده شدند و در گودال‏ها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى!

پس از آن كه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست‏بندها، تاجها و لباسهاى فاخر؟

كجاست آن چهره‏هاى در ناز كه به احترامشان پرده‏ها مى‏آویختند؟

گور به جاى آنان پاسخ داد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستیزند!

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى بعد از خوردن طولانى، خود خورده شدند!

بحار الانوار ج 50، ص 211 و 212.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 17:0  توسط شهره آفاق  |