بازی زندگی، مدیریت جامعه

وقتي فرماندهي نيروها را به عهده ميگيري ابتدا تصور ميكني امير و سردار سپاهي شدي كه حيات و مماتش در كف با درايت توست. هر چه پيشتر ميروي، بيشتر احساس اميري ميكني. كم كم از دست دادن يك پياده نظام احساساتت را جريحه دار ميكند تا اينكه نوبت كيش و ماتها فرا ميرسد. با هر كيش تا سراشيبي سقوط گام برميداري و با هر رفع كيشي، خوني تازه در شريانهاي سپاهت تزريق ميشود تا سرانجام به كمك همان پياده نظام كوچك و مهجور، طعم شيرين پيروزي را زير زبانت ميچشي. حالا ديگر وقت انداختن باد به غبغب است؛ باد انداختن هم دارد. پيروزي آن هم در يك نبرد تن به تن، آنجا كه انديشه ها به جان هم مي افتند و حرف اول و آخر اين مبارزه را در همان صفحه دو رنگ 64 خانه روشن ميكنند.
جنگ و كشمكش در سكوت، مبارزه اي جدي در صفحه اي با 64 خانه سياه و سفيد مانند مرگ و زندگي، با 16 مهره براي هر بازيكن، حكومت قوانيني ساده و سخت. اگر مهره اي را لمس كردي ناچاري مهره را حركت دهي. نبردي بر پايه منطق و سياست كه شانس در آن دخالتي ندارد. محاسبات پيچيده، تجسم صفحه بعد از حركت، پيش بيني حركت بعدي حريف و اهميت زمان در شطرنج اشتباه جايي ندارد.ورزشي چنان مسحور كننده كه فعالترين و پرجنب وجوشترين كودكان را ميتواند چند ساعت بر جاي خود ميخكوب كند و به تفكر وادارد.
برخي معتقدند شطرنج ابداع ايرانيان است و برخي نيز آن را ابداع هنديها ميدانند. تاريخچه شطرنج به درستي معلوم نيست و اختراع آن را به يونانيان، روميان، بابلي ها، مصريان ، ايرانيان، چيني ها و اعراب نسبت داده اند. آنچه كه امروز مقبول است اين كه شطرنج در اصل هندي بوده و از آنجا به ايران آمده و از ايران به اعراب منتقل شده و از آنجا به اروپا رفته است. هر روز بر تعداد علاقه مندان به شطرنج در جهان اضافه ميشود. به طوري كه اكنون در جهان ميليونها نفر شطرنج بازي ميكنند. شطرنج را مبارزهاي مدني ميدانند. چنانكه حتي در جهت صلح و بشردوستي در جامعه از آن بهره مي برند.

بازی و یا بدآموز تراوین

travian_signup

سلام

مدتی است که فرهنگ خاص - گند و منحط غربی به عشق برتری جویی و ادعا طلبی بازی برخطی را ارایه کرده که هدف و نهایت اون غارت و قتل نیروهای افرادی است که در دو طرف اون کودکان معصوم - نوجوانان حساس و جوانان مستعدی قرار دارند که با این بازی روحیه اش دچار تاثیر و کدورت می گردد.

در این بازی بعضی از بازیکنان چنان بی رحمند که هیچ التماس و التجایی را بر نمی تابند و با بی رحمی هر چه تمام تر به قربانی حمله می کنند.

در صفحه اطلاعات بسیاری از کاربران جملات بسیار بدی چون:

این روزها خیلی ها از ما می ترسند.

به ما التماس نکنید.

ما چون گرگ هستیم.

نگاه چپ به ما حذف از بازی را به دنبال دارد

و...

تو این محیط خواهش - التماس - عذرخواهی معنا و مفهومی ندارد.

حتی اگر به کسی حمله نکرده باشی.

فقط کافی است که بازیکنی با تو بد شود و به هم اتادی هایش هم بگوید و این شروع عملیات است.

 

چیزی که مهمه اینه که اخلاق تو هر محیطی که طرفش انسانه و روحیه اون هست حکم بر رحم و انصاف می کنه

چیزی که در این بازی جایگاهی نداره

من معتقدم که اگه طرف بازیکن کامپیوتر باشه حق با همه اونهایی که می گن قانون بازی بی رحمی و غارته - روش مناسب و درستیه.

اما تو این بازی که نزدیک به ۳۰ هزار کودک - نوجوان و جوان ایرانی دارند بازی می کنند فقط یک چیزی حرف اول رو می زنه اگه می خواهی پیشرفت کنی :

قبل از هر اقدامی جاسوسی کن

سپس حمله کن

دوم غارت کن

سوم خراب کن

چهارم نابود کن

تا پیروز شوی

چیزی که هیچ کجای تاریخ سراسر شکوه و عظمت ما ایرانیان به این حجم یافت و اتفاق نیفتاده است. (البته به صورت گسترده و زیاد).

متاسفانه بنیاد ملی بازیهای رایانه ای هم به این بازی نشان بازی ملی داده است.

بی منطقی و کم اطلاعی تصمیم گیران این مجموعه برای من با این اقدام اظهر من الشمس شده است.

بازیی تایید ملی می گیرد که :

منطبق با فرهنگ اون ملت باشه

رویه سازنده و پیشرفت دهنده  اون بیشتر  از تاثیرات تخریب گرش باشد.

عوامل قانون مندی و قانون پذیری در آن آموزش و توجه به آن شاخص باشه.

در حالی که این بازی درست برعکس موارد فوق است.

باشد تا دیر نشده درقبال این بی توجهی اقدامی اساسی و مناسب صورت گیرد.

 

درسی از زندگانی بزرگان

هنگامى كه بدخواهان در نزد متوكل، از امام هادى‏علیه السلام سعایت و بدگویى كرده و گفتند: در منزل او سلاح و نوشته‏ها و اشیاى دیگرى است كه از طرف شیعیان به وى رسیده و او قصد قیام بر ضد دولت تو را دارد، متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد، آنان شبانه به خانه امام‏ علیه السلام هجوم بردند، ولى چیزى به دست نیاوردند، آنها دیدند كه حضرت تنها در اطاقى دربسته نشسته و در حالى كه جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین خاكى روى شن و ماسه نشسته، به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال دستگیر كرده و نزد متوكل بردند و به او گزارش دادند كه در خانه‏اش چیزى نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن مى‏خواند. متوكل چون امام را دید، از عظمت و هیبت امام بى‏اختیار ایشان را احترام نموده و در كنار خود نشانید و با كمال گستاخى جام شرابى را كه در دست داشت‏به امام علیه السلام تعارف نمود. امام سوگند یاد كرده و فرمود: «گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معاف دار!» متوكل حضرت را معاف نمود و گفت: شعرى بخوان! حضرت فرمود: «من شعر كم مى‏خوانم‏». متوكل گفت: «باید بخوانى!» امام هادى علیه السلام آن گاه كه اصرار وى را دید اشعارى را قرائت نمود كه تمام اهل مجلس متاثر شده و به گریه افتادند و بزم شراب و عیش به سوگ و عزا تبدیل شده و آنان جامهاى شراب را بر زمین كوبیدند. اشعار امام چنین بود:

 

باتوا على قلل الاجبال تحرسهم

غلب الرجال فلم تنفـعـهم القلل

واستـنزلوا بعد عز عن معاقلـهم

واسكـنـوا حفرا یا بئـس ما نـزلوا

نـاداهـم صـارخ من بعـد دفـنـهم

این الاسـاور و التـیـجـان والحلـل

این الوجـوه التـى كانـت منـعـمـة

من دونـها تضرب الاستـار والكلل

فافصح القبر عنهم حین سائلهم

تلك الوجـوه علیـهـا الدود یقتـتل

قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربـوا

واصبحوا بعد طول الاكل قد اكلوا

 [گردنكشان] بر قله كوهساران شب را به روز آوردند در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى‏كردند، ولى قله‏ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدتها عزت از جایگاه‏هاى امن به زیر كشیده شدند و در گودال‏ها جایشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندى!

پس از آن كه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست‏بندها، تاجها و لباسهاى فاخر؟

كجاست آن چهره‏هاى در ناز كه به احترامشان پرده‏ها مى‏آویختند؟

گور به جاى آنان پاسخ داد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره‏ها با هم مى‏ستیزند!

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند ولى بعد از خوردن طولانى، خود خورده شدند!

بحار الانوار ج 50، ص 211 و 212.