نوروز فرصتي دست داد تا به اتفاق خانواده چند روزي به استهبان و يا همان ستهبان خودمان برويم و در آنجا به گذران عمر و زندگي مشغول باشيم. استهبان واقعا منطقه اي بكر و منحصر به فرد با استعدادهاي ويژه مادي و معنوي است. از هر لحاظ كه شما بفرمائيد دل انگيز و به عبارتي پاسخي برايتان دارم و دارد!

بگذريم از اينكه به لطف مديريت ضعيف مديران آن وضعيت آن زياد توفيري با 10 – 15 سال گذشته ندارد و حتي ممكن است بدتر شده باشد اما واقعا اين منطقه، منطقه اي بسيار زيبا و دلنشين است.

در اين ايام فرصت مطالعه كوتاهي نيز به من دست داد تا به تفرج در اقصي نقاط آن پرداخته و كنكاشي به جهت تحول در احوال خود بنمايم.

هر روز صبح به اتفاق جمعي از جوانان سحرخيز من جمله اخوي گرام، پسرخاله عزيز و ديگر اعوان و انصار به كوههاي جنوب استهبان مي رفتيم و تا نزديك هاي ظهر در آنجا مي مانديم. و صد البته كه صبحانه را نيز به جهت اينكه خداي ناكرده نيروي مان به تحليل نرود با خود برده و در آنجا مصروف خود و ديگران مي نموديم. به لطف و حمد خدا بجز يك يا دو روز هر روز كارمان همين بود. ظهر در كنار خانواده عيال عزيز بوديم يا نبوديم در خانه به خود مي پرداختيم و عصر هم به مكاشفه در احوال خويشان و اقوام عزيز مشغول بوديم.

بگذريم از خرابي دستشويي هاي بسيار كوههاي جنوب آن و عدم رسيدگي دوستان، هر چند بي انصاف نباشم كه طي تماسي كه با تنها شهردار موجود در كره زمين براي استهبان كه گرفتم ايشان في الفور فرداي آن نسبت به نظافت منطقه كوهستاني اقدام نمودند وليكن مي خواهم بگويم كه فرصت در استهبان معنا و مفهومي ندارد.

خودروهاي رهگذر معدود اما قابل تامل كه در اين ايام به استهبان آمدند و مردمي كه به تفرج در اين منطقه مي پرداختند همه اذعان به عدم وجود مديريت در اين مجموعه ها داشتند.

خيلي ساده است در اين 15 – 20 روز به سادگي مي شد بهتر از اين چند نفري به مديريت امور در اين منطقه بپردازند. چند نفر به ساماندهي پاركينگ كوهستان در دو يا سه نقطه، چند نفر به مواظبت از دستشويي ها و دريافت وجه از استفاده كنندگان، چندين نفر به ارائه خدمات غذايي.

و در اين ميان سخنان فرماندار مكرم شهر برايم جالب توجه و بسيار تاسف برانگيز بود و آن اينكه ايشان در بخشي از سخنان خود گفته بودند "كه زياد تلاش كردم هر كاري كه نكردم نتوانستم"!

خيلي خيلي تشكر كردم البته به صورت غير حضوري و برايش آرزوي "به به و توفيق فراوان" كردم و يادم به حكايت پرواز خروس افتاد كه در نهايت گفت نتوانستم! با خودم گفتم كه خروس عزيز پرواز قصه اي تخصصي و حرفه اي براي ديگران است شما مشغول كار در حوزه تخصصي خود باشيد.

نه اينكه بخواهم محمد جواد خان را آدمي ناآگاه و يا ناتوان فرض كنم بلكه مي خواهم بگويم كه حد و اندازه استهبان بسيار بزرگتر از اين اندازه است كه ايشان مديريتش را بر عهده بگيرند. دقيقا مثال شلوار 2 يا 3 ايكس لارج و آدم مديوم (متوسط)، هم لباس و هم ملبوس هر دو به هدر مي روند.

و صد البته كه عليرغم اين همه ايرادات استهبان عدم تخريبش را تا اندازه زيادي مرهون آدمهايي امثال جناب سيد محمد مرشدي و ميرزا محمد علي خان حسيني دام عزهم است كه ان شاء الله خدا زيادش كند و مستدام بداردشان. ان شاء الله