شکر خدا کنم .....
شکر خدا کنم که نگشتی مکدر از دل ما
ماندست فرصتی که بمانی تو درین محفل ما
آشوب می شود دل من چون تو در غمی
آسوده می شود که ببیند تو با منی
آرام نیست دل چون سنگ من به جور
آرام می شود چو بگیرد تو را به دور
ما را عنایتی است که فقط او بداندش
رویت حکایتی است که فقط من بخوانمش
آسوده میشوم چو بخوانم حکایتت
دل سخت می شود چو نبیند شفاعتت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۴ ساعت 12:41 توسط شهره آفاق
|