امروز صبح كه صندوق پست الكترونيكم را باز كردم نامه اي رو درونش ديدم كه در مورد فرستنده اش اطمينان كافي نداشتم، اطمينان از اين جهت كه نمي دانستم از چه كسي است. و  وقتي بازش كردم ديدم كه اين نامه به تعداد زيادي همزمان ارسال شده است. وقتي كه چند سطري از آن را خواندم نكات جالب و قابل توجهي در اون ديدم كه بسيار زيبا و قابل تامل بود.

نامه از طرف آقاي احمد كشاورزي پسر دوست و استاد گراميم مرحوم علي كشاورزي بود. خبر رسيدنش به آلمان و استقرارش در شهر فرايبورگ را به من و ديگران داده  بود و شرح ماوقع آن.

نامه را كه خواندم در پوست خود نمي گنجيدم. چرا كه مي ديدم يك ايراني و يك دوست امكان تحصيل و پيشرفتش با توجه به شايستگي و توانمنديش برايش فراهم شده و در نگاه اول بسيار راضي و خرسند است. البته فراموش نكنيد كه چه بسيارند همچنان او و چه كم اينچنين فرصت.

يك اطاق با تمامي امكنات مورد نياز يك دانشجو در خوابگاهي در اختيارش قرار داده اند كه يك نفره است و امكان تلاش و كوشش بدون مزاحمت ديگران برايش فراهم است. ديگر هم اطاقي در كنارش نيست كه فكرش را به هم بريزد يا اينكه خواب هم اطاقي مانع از مطالعه او گردد و به همين نسبت او نسب به ديگران.

بعد از مطالع نامه به يادم آمد كه چهار سال پيش زماني كه در رشته آلماني دانشگاه اصفهان قبول شد چه بسيار علامه هاي دهر به او پرخاش و يا گفتند كه اين چه رشته اي است. نه بازار كار دارد و نه آينده.

البته اين بسيار زود است كه بخواهيم قضاوت كنيم. اما بسيار گفته اند سالي كه نكوست از بهارشت پيداست.

براي حاج احمد آقاي عزير پيشرفت، توفيق، سلامت، سربلندي و ... در سايه توجهات حضرت حق و امام زمان خواهانم.

من كه او را بسيار سخت كوش و بسيار كمرو ديده ام. به ايشان توصيه كرده ام كه كمرويي را دور بيانداز و سعي كن كه بهترين دوره ها و بهترين كارها را در كنار تفريح و سرگرمي داشته باشي.

شما نيز موفق و پيروز باشيد.