تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر يا در ازدواج}

1 – عشق معطوف به غير از خود است. در حاليكه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زير را مقايسه كنيد:
- ( من) دوستت دارم
- ( من) برات مي ميرم                                                                                      
- (براي من) هيچكس مثل تو نميشه
- ( من ) هميشه به فكر توام
-( من) را فراموش نكن
- ( من ) از تو رنجيدم
در حاليكه در عشق، توجه به حالتها و لذتهاي خود نيست. و خواست و شرايط معشوق جايگزين خودخواهي فرد مي شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي
2 – هوس پاسخ به يك نياز جسماني و رواني است، مثل نياز به آب، نياز به اكسيژن ، نياز به غذا. ولي عشق فراتر از يك چنين نيازي هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشكوفايي فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمي كند، كوچك نمي كند. عشق عزت و احترام دارد و اين احترام از روي بي نيازي و بزرگي عشق حاصل مي شود. شايد در فيلم ها ديده و شنيده باشيد كه فردي مي گويد« من عشق را گدايي نمي كنم».
هر چه جز عشقست، شد ماكولِ[1] عشق
دو جهان يك دانه پيش نَولِ[2] عشق
دانه يي مر مرغ را هرگز خورَد؟
كاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
3 – عشق محدود كننده و زنداني كننده معشوق نيست. عشق آزاد كننده است. اگر فردي را مجبور كنيم كه همه علائق ، سليقه ها و تفكراتش را فقط متوجه ما كند و فقط به ما بينديشد، او را محدود به خودمان كرده ايم، نه اينكه عاشق خودكرده باشيم. در واقع اين عشق نيست، اين يك هوس است و ما را وابسته به شخص ديگري نموده است.
آنكه او بسته غم و خنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
باغ سبز عشق، كو بي منتهاست  
جز غم و شادي درو بس ميوه هاست
عاشقي زين هر دو حالت، برترست 
بي بهار و بي خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنيد
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد.
 
4 – عشق با بدبيني و سوء ظن همراه نيست. عشق يك اعتماد است. يك اطمينان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت يك آگاهي عميق به وجود مي آيد. لذا ابتدا اعتماد به وجود مي آيد و بعد عشق منعقد مي شود.
بعضي ها مي پرسند «بايد اول عاشق شد بعد ازدواج كرد يا اول ازدواج كرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب بايد گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهي عاشق بشوي كه كار از كار گذشته است و آن فرد هر خصوصيت يا رفتار و يا افكار و احساسي كه داشته باشد، بايد تحمل كنيد، نام اين عشق نيست.
از طرف ديگر بدون بررسي ، شناخت ، تحقيق و ارتباط رسمي چگونه مي توان عاشق فردي شد تا در پي آن ازدواج كرد؟ ( يعني روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اينكه، طي يك فرايند رسمي كه خانواده ها در جريان هستند، و ارتباطات شما آشكار و شفاف هست. با مشورت و بررسي شما و خانواده هايتان از فرد مقابل آگاهي به دست مي آوريد، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افكار يكديگر را مي سنجيد و ساير معيارهاي مطلوب را دقيقا ارزيابي مي كنيد. بديهي است كه اگر اين موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد مي شويد( نه هوس پيدا كنيد).
اما هوس اينست كه معمولا به صرف مجاورت ايجاد مي شود. همكلاسي، هم محله اي، همكار، فاميل و ...، مي بينيد، خنده ها و عشوه هايش را حس مي كنيد، شيطنتها ، بازيگوشي ها، و كلاس گذاشتن هايش را نظاره مي كنيد، به دلتون مي افتد كه عاشقش هستيد و با خيالات مستمر از او غولي مي سازيد كه فقط بعد از ازدواج شكسته مي شود و واقعيت آن روشن مي شود. معمولا چنين دو نفري به جاي شناخت يكديگر، انرژي خود را صرف احساسات يكديگر مي كنند، دل ميدهند و قلوه مي گيرند، هر روز به تعداد زيادي براي يكديگر مي ميرند، يا حداقل غش مي كنند  و تعارفات كلاس بالا نصيب هم مي كنند، از وجود يكديگر ممنون مي شوند، از هم زياد تشكر مي كنند، با مطالعاتي كه در مورد مخ زني دختر يا پسر در اينترنت يا ....آموخته اند سعي مي كنند طرف مقابل را شيفته خود سازند ( به هر قيمتي)به هم زياد كادو مي دهند، متون ادبي جالب ، آهنگهاي احساس نواز، و مبالغه هاي غير عقلاني به يكديگر پيشكش مي كنند، كم كم نقش پدر، مادر، دوستان، همكاران و ... را حذف كرده و همه را يك جا به محبوب خود پيشكش مي كنند، و وقت خود را يا با او پر مي كنند يا با خيالات او سر مي كنند و در خيالات خود او را تك ستاره اي مي دانند كه آسمان قلب آنها را نوراني مي كند، بدون او زندگي معني و مفهوم و شور خود را از دست مي دهد. او يك انسان نيست، يك فرشته است، او هيچ عيبي ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، كابوسي وحشتناك هست. مفعول شعرهاي تمام ترانه هاي شاد و غمناك به نوعي به محبوب آنها بر مي گردد، واينگونه اين احساسات غير قابل كنترل مي شود ، در حاليكه عشق همانطور كه گفته شد، فرايند مشخصي از آگاهي مي باشد. منظور اين نيست كه از احساس تهي باشد، نه ، اما احساس يكي از پارامتر هاي مهم در كنار پارامترهاي آگاهي هست كه نمي تواند جاي خالي ديگر خصيصه ها را پر كند.
احساس انفجار آميز در رابطه ها منجر به تحريف واقعيت ها شده و آنقدر آب را گل آلود مي كند كه خود فرد به هيچ وجه قادر به شناخت صحيح طرف مقابل خود نيست. و پس از فروكش كردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت ميان خيالات خود و واقعيت ها را درك مي كنند.
 
5 – عاشق، خود را ملزم مي داند كه حريم عشق و معشوق را رعايت كند و هنجارها را به نفع لذت خود نمي شكند. عاشق در پي كام گرفتن از معشوق، پيش از آنكه اين حريم كامل و رسمي شود، نيست. بايد كانون خانواده شكل گيرد و انعقاد پيمان زناشويي انجام پذيرد و طرفين مسئوليت زندگي و تعهد كامل را نسبت به هم بپذيرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطي كه جنبه لذت جويي داشته باشد (قبل از تعهد كامل زناشويي و در چارچوب قانون)، صرفا آسيب پذيري عشق را به همراه دارد و اين آزمايش كردن عشق نيست، بلكه سيراب كردن هوس و عطش شهواني است.
عشق هايي كز پيِ رنگي بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگي بود       
 
6 –  چنين مواردي از نشانه هاي هوس هستند: زودرنجي، قهر و آشتي ، دل خوري، نگراني، ترديد ، عجله در به نتيجه رسيدن، امروز و فردا كردن، زبان بازي كردن، با چند نفر ارتباط صميمي وعميق عاطفي گرفتن، روياپردازي در مورد فرد، چشم پوشي از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه هاي هوس است، در حاليكه عشق ، قامتي رعناتر، بزرگتر ، قوي تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگراني از درست رفتن، ندارد. عشق هايي كه نگراني آفرين، اضطراب آور و دمدمي مزاج و به ظواهر فرد بستگي دارد، همان هوسها هستند كه « محور من» در آنها قوي است . يعني فرد همه چيز را براي خودش مي خواهد ، نه معشوق
هر كه را جامه ز عشقي چاك شد
او ز حرص و جمله عيبي پاك شد
شاد باش اي عشقِ خوش سوداي ما
اي طبيبِ جمله علت هايِ ما
اي دوايِ نخوت و ناموسِ ما
اي تو افلاطون و جالينوس ما
جسمِ خاك از عشق ، بر افلاك شد
كوه، در رقص آمد و چالاك شد
 
7 – عشق پيش نياز لازم دارد.
يعني فرد بايد رشد كند و از مراحلي بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. كسي كه هنور با والدينش درگير است، سازگاري با همكاران ندارد، رابطه صميمانه اي با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصميم هاي مهمي در زندگي نگرفته يا به اجرا در نياورده است، از اين شاخه به آن شاخه مي پرد، هدف زندگي خود را شفاف ترسيم نكرده است. و حتي در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتي براي وضع ظاهري ، پوشش و نحوه رفتارش نرسيده است و مردد بوده و روز به روز شكل به شكل مي شود و هويت خود را نيافته است، مانند كودك پيش دبستاني است كه براي اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمي تواند در نقش دانشجو باشد. حتي اگر بر روي صندلي هاي دانشگاه بنشيند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفي ، بلوغ اجتماعي، بلوغ فكري، بلوغ رواني و ...، پيدا مي شود، در غير اين صورت فقط هوس خامي بيش نيست.
 
8 – عشق بايد يك وحدت و يكپارچگي بين شما ، افراد و همه هستي ايجاد كند. اگر رابطه دختر و پسري، با پنهان كاري، تعارض ، درگيري با ديگران، احساس گناه، اضطراب، ترديد، و قطع روابط اجتماعي با ديگران، مشكل در شغل ، تحصيل ، روابط خانوادگي و ...، همراه هست بايد مطمئن شد كه هوس، خود را به جاي عشق به آنها معرفي كرده است. و چنين شروعي براي رابطه، پايان هايي به مراتب دردناكتر و فجيع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنيد 
عشق، دريايي ست قعرش ناپديد
 


 ماكول: خورده شده[1]
 نَول: منقار[2]
 چَرَد: بچرد، چرا كند[3] 

دختر خانم، اگر قصد ازدواج داريد از اين مردان 8 گانه پرهيز كنيد

اخيراً «دكتر گينورد آدامز» سرپرست انيستيتو راهنمايي ازدواج در دانشگه پنسيلوانيا، كتابي تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب مي كنيد» منتشر كرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمي نوشته است. در اين كتاب دكتر «آدامز» دختراني را كه قصد ازدواج دارند راهنمايي و ارشاد كرده و آنها را از ازدواج با «8» نوع مرد كه به عقيده ي او خطرناك هستند بر حذر داشته است.

 

نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطي

اين نوع مرد ممكن است براي زن چهار مشكل بزرگ ايجاد كند : اختلاف عقيده ي دايمي ، نزاع هميشگي ، عصبي بودن و سختي معاشرت!

 

نوع دوم: مرد عصبي مزاج

اين نوع مرد ، در واقع يكي از انواع مرداني است كه دكتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نيز براي دختران خطرناك مي داند. چنين مرداني كه روحي عصبي دارند با همسر خود سر كوچك ترين مسأله نزاع و مشاجره ي سختي مي كنند و يك زندگي شيرين و مفرح را به كام همسر بدبخت و بچه هاي بيگناه و حتي آشنايان دور و نزديك تلخ مي سازند!

 

نوع سوم : شوهر سختگير و بي گذشت در امور مالي

 شوهري كه در امور مالي زن بسيار سختگيري مي‏كند و سر سوزني گذشت ندارد ، به درد زندگي نمي خورد. البته مقصود اين نيست كه بايد زن بي اجازه ي شوهر هر چه مي‏خواهد خرج كند ، بلكه دكتر آدامز معتقد است كه بيشتر مشاجراتي كه در خانه روي مي ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنكه در اصل نبايد چنين باشد ، خيلي از زن و شوهرها چندان كه به پول اهميت مي دهند، هرگز براي تربيت بچه ها ارزش قايل نيستند، البته زن و شوهر به واسطه ي پول مشاجره نمي كنند، بلكه در اكثر اوقات طريقه ي خرج كردن آن است كه موجب سر و صدا و نزاع ايشان مي‏گردد. پس زني كه به خوبي مديريت خانه را انجام مي‏دهد، پول را با حساب و كتاب و مناسب خرج مي‏كند و يك شاهي را هم حرام نمي كند و باز مورد شماتت و سختگيري شوهر قرار مي گيرد، حق دارد گلايه مند باشد.

 

نوع چهارم : مردي كه سريع و آسان دروغ مي گويد!

شوهراني كه براي پيشرفت مقاصد خود ، دروغ هاي كوچكي مي گويند و يا گاه اين كار را براي تمسخر همسر خود انجام مي‏دهند. بالاخره يك روز كارشان به دادگاه خانواده مي كشد. اين گروه مردان همواره در دنيايي از وهم و خيال در پروازند و معمولاً فراموشكار هم مي‏شوند و تمام دروغ هايي را كه گفته اند از ياد مي برند چون از قديم گفته اند كه «دروغگو هميشه فراموشكار است! »

 

نوع پنجم : مردان فراري از ميدان مبارزه!

پنجمين گروه مرداني هستند كه از موانع و مشكلات فراري هستند و به جاي اينكه از مشكلات زندگي استقبال كرده و در رفع آن كوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجيح مي‏دهند. طبيعي است مرداني كه حاضر نيستند به جنگ موانع و مسايل زندگي بروند و همواره ميدان مبارزه را ترك مي گويند، در زندگي زناشويي هم براي همسر خود تكيه گاه مناسبي نخواهند بود.

 

نوع ششم : مردان نامنظم و بي ادب در نزاكت!

ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاكت نيز به صلاح نيست. بي نظمي خواه در تعيين وقت ، خواه در لباس و غذا و يا هر چيز ديگر، شما را از زندگي بيزار مي‏كند.

 

نوع هفتم : مرداني متعلق به خويشاوندان خود!

شوهري كه فقط به اقوام و خويشان خودش تعلق دارد نيز از جمله شوهراني است كه ابداً به درد شما نمي خورد. چون اين گونه مردان اصلاً به شما متعلق نيستند و از آن دردانه هاي عزيز كرده ي پدر و مادر خود هستند كه مي خواهند هميشه كنار آنها باشند . پس چه وقت مي‏تواند به شما رسيدگي كند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انيستيتو راهنمايي ازدواج اعتقاد دارد كه زندگي با اين نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود مي آورد و حرف‏هاي بي مورد و بي ارزش هميشه در منزل شما منعكس مي‏شود كه به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

 

نوع هشتم : مردان راحت طلب!

شوهر راحت طلب، از جمله خطرناكترين مردان جهان خلقت است . مردي كه بي هدف و بيهوده پشت شيشه رستوراني نشسته، از پنجره بيرون را تماشا مي كند و پك به سيگارش مي زند و وقت كشي مي كند، يا مردي كه در خيابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و يا با اتوبوس به اول خط و آخر خط مي رود و مردم را تماشا مي كند و با آسودگي خاطر وقت خود را بي سبب تلف مي كند، موجودي است كه خوشبختي در كنار او امكان ندارد، بلكه اساساً زندگي با چنين مرد راحت طلب و بي درد و سهل گذراني به هيچ وجه صلاح نيست.

چگونه با كودكان بيش فعال برخورد كنيم؟

كودكم بي قرار،كم توجه و كم دقت است،كلافه شده ام چگونه بايد با او رفتار كنم؟

خيلي از والديني كه كودكشان دچار بيش فعالي هستند نمي دانند بايد با او چگونه برخورد كنند،راهكارهاي پيشنهادي "سلامت نيوز" مي تواند كمكي در نوع برخورد والدين با كودك بيش فعال باشد:

1.كودكتان آينه شماست هر رفتاري كه انجام دهيد او با الگو گيري از شما همان عمل را تكرار خواهد كرد پس اگر مي خواهيد كودكتان صدايش رابلند نكند خودتان نيز در عمل صدايتان را در حد معقول نگه داريد.
2.احساس دست داده از رفتار او به خودتان را صادقانه به او نشان بدهيد مثلا اگر با كاري ناراحتتان كرد اين ناراحتي را پنهان نكنيد بلكه به او نشان دهيد كه ناراحت شده ايد.
3.فرزندتان را تشويق كنيد،براي مثال اگر فرزند شما تكاليف خود را كه قبلا به موقع انجام نمي داد اكنون درست و به موقع انجام داده به او بگوئيد من از داشتن فرزندي مثل تو كه تكاليفش را به  وقت انجام ميدهد افتخار مي كنم.
4.به آساني جلوي كودكتان زانو زده و مقابل او بنشينيد بگذاريد به واسطه حرفايتان توجه او به شما جلب شود نه اينكه به زور او را وادار به اين امر كنيد.اين عمل يكي از مثبت ترين راههاي ارتباطي با كودك است.
5.به سخنان او گوش دهيد ،نقش يك شنونده خوب را برايش ايفا كنيد با گفتن كلماتي همچون من دركت مي كنم به او  آرامش را هديه بدهيد.
6.به قولي كه به كودكتان مي دهيد بيش از هر قولي پايبند باشيد،چون باعث شده او به شما اطمينان كند و با شما راحتتر كنار بيايد.براي مثال اگر قول داده ايد بعد از تميز كردن اطاقش او را به پارك ببريد سر قولتان باشيد و اين كارا انجام دهيد.
7.وسايل با ارزشي كه كودكتان برا بازي به آنها توجه دارد براي آنكه به آنها صدمه اي نرسد از دسترس او دور كنيد در اين صورت هم خودتان در آرامشيدو هم او خرابكاري نمي كند.
8.حد و مرزي براي روابطتان با فرزند خود قائل شويد مثلا در هر كار شخصي او دخالت نكنيد. دستورالعملها ،درخواستها و پاسخهاي منفي را تا حد امكان كم كنيد تا او دچار ناهنجاري فكري و ذهني نشود.
9.با او بفهمانيد كه با داد و فرياد كاري از پيش نمي برد اگر شما به داد و فرياد او براي در خواست چيزي توجه كنيد او تصور مي كند كه به اين شيوه به آنچه مي خواهد مي رسد پس تمام خواست هاي نا معقول خود را اينگونه بيان مي كند.
10.خواست هايتان را راحت و صريح و با ملايمت به گونه اي مثبت با او در ميان بگزاريد مطمئن باشيد حتما انجام خواهد داد براي مثال به جاي گفتن در را باز نگذار به او بگوئيد عزيزم لطفا در راببند!
11.بگزاريد مسئوليت كارهايش را خود به گردن بگيرد،به اين ترتيب به او كمك كرده ايد تا در مقابل  بر خورد با مشكلات خود تصميم بهتري بگيرد و در قبال كاري كه انجام مي دهد  مسئوليت پذير باشد.
12.زياد انتقاد نكنيد چون نتيجه اي جزخستگي خود را به دست نمي آوريد .خواسته هاي خود را در قالب يك بازي ساده به او بگوئيد تا او نيز حين انجام بازي به خواسته شما عمل كند.
13.به او ارزش دهيد و به او نشان دهيد كه او نيز براي شما اهميت دارد.او را در كارهائي كه از پس آنها بر مياد  سهيم كنيد به اين صورت هم اعتماد به نفس او را به كار انداخته ايد هم به شما كمك كرده و هم مسئوليت پذيري در او پرورش مي يابد.
14.موقعيت را فراهم كنيد تا او خود از حقوقش دفاع كند چون شما هميشه كنار او نيستيد كه حق اور را بگيريد او بايد خود قادر به اين كار باشد.
15.لبخند را به چهره فرزندتان هديه دهيد با او شوخي كنيد با او بازي كنيد و در بازي باعث خنده وي شويد.با يك شوخي ساده مي توانيد خنده را براي او به ارمغان بياوريد.

هك سايت انتخابات مجلس توسط يكي از دلسوزان فنآوري اطلاعات ملي

پنجشنبه خبري كه به واسطه ابزارهاي الكترونيك به من رسيد حكايت از هك وب سايت انتخاباتي وزارت كشور در مورد انتخابات مجلس شوراي اسلامي در دور هشتم داشت، كه آدرس آن http://www.majles8.com بود، در فرصت مناسب به اونجا سري زدم و با عبارتي كه حكايت از هك اون توسط فردي دلسوز داشت مواجه شدم، وقتي كه محتواي اون رو نگاهي كردم سوالاتي چند ذهن و فكر من رو مشغول كرد كه :
1- آيا بستري اينترنت محل امني براي جولان دادن در مورد آينده ملي ما هست؟
2- تا چه ميزان به امنيت خود تافته اميد وار و مطمئن هستيم؟
3- اين امنيت را با چه شاخص ها و مقوله هايي مورد ارزيابي قرار داده ايم؟
4- چند نفر، گروه و مجموعه به بررسي روش هاي نفوذ، تخريب و به ريختن اين پايگاه پرداخته و يا مي پردازند؟
5- در مورد بروزآوري آن در ابعاد مختلف چه افرادي با چه ميزان مهارت فعال هستند؟
و...
همه اينها سوالات بودي كه وقتي از كم و كيف اتفاق اطلاعات بيشتري را كسب نمودم بر آن افسوس خوردم كه بي مبالاتي و بي توجهي در اينگونه امور گناهي نبخشودني و ضربه اي بزرگ به اعتبار فنآوري اطلاعات ملي است.
خدا كند كه متوليان گرامي بيش از اين متوجه باشند.

هفتم آبان و همایش نکوداشت مولانا جلال الدین محمد بلخی

ای خدای پاک  بی انباز و یار ****** دست گیر و جرم ما را درگذار

هفتم آبان در تهران پایتخت کشور هنر, فرهنگ اصیل و ریشه دار همایشی در نکوداشت مردی بزرگ, شاعری منحصر به فرد, واعظی زاهد, خطیبی چیره دست و عالمی وارسته برگزار می شود, البته چند روزی بیشتر از روز حافظ بزرگ قرآن نمی گذرد و بنای این حقیر سراپا تقصیر را بر ذکر و بیان مطلب اندر این ابواب نبوده ولیکن مطالعه شرح حال این انسان وارسته و مشاهده شعر بسیار زیبا و جانگداز ایشان در نعت و وصف امام حسین و شهدای آزاده کربلا مرا واداشت که چند سطری برای تذکره و تذکر بر خودم و من باب ارادت به شما دوستان ارایه کنم.

حتما شعر زیبای زیر را بسیار به صور مختلف شنیده اید و شاید هم بسان من نمی دانسته اید که شاعر این شعر بسیار زیبا و جانسوز کسی جز جلال الدین محمد مولوی نیست, بد نیست یکبار دیگر به خواندن این مطلب التفاطی کنم تا شاید تلنگری بر رفتار ما باشد و یادمان باشد که " شب و تاریکی این عالم بگذرد"

کجایید ای شهیدان خدایی

بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق

پرنده تر زمرغان هوایی

....

 

به هر روی بزرگداشت مردی بزرگ که مرگ با رضای حضرت دوست را بر زندگانی هر چند ملتفت به لطفش ترجیح می دهد و در بستر خطاب به پرستار خود سلطان ولد چنین می گوید که:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

 

هر چند در شصت و هشت سالگی رخت از این دنیای فانی بربست اما همچنانکه خود سروده است پانزده قرن می گذرد ولیکن هر روز بر اوج عزت و کمال شهرتش فزونی می افزاید و بر حلقه ارادتمندان تعداد بیشتری وارد می شوند چه خوش سروده که:

خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم

در این هیهای من پیچد, برین هیهات من گردد.

اهل عبادت و شب زنده داری بود چنانکه در سروده ای دیگر چنین فرموده که:

اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند

بجای مفرش و بالین همه مشت ولگد بیند

یا این دگر که می فرماید

شب مرد و زنده گشت حیاتست بعد مرگ

ای غم مرا بکش که حسینم تویی یزید

 

و فراموش نکنیم و همیشه به یاد داشته باشیم این قطعه زیبا را که می گوید:

زکجا آمده ای می دانی؟

ز میان حرم سبحانی

یاد کن هیچ به یادت آید

آن مقامات خوش روحانی؟

پس فراموش شدستت آنها

لاجرم خیره و سرگردانی

جان فروشی به یکی مشتی خاک

این چه بیع است بدین ارزانی

باز ده خاک و بدان قیمت خود

نی غلامی, ملکی سلطانی!!!

التماس دعا

دروغ يا يك اشتباه

سلام، مدت زمان زيادي بود كه وبلاگم رو به روز نكرده بودم، ديروز اتفاقي برام افتاد كه حيفم اومد واسه شما ننويسم.
ديروز وقتي به فروششگاهي براي خريد پنير پگاه 100 گرمي رفتم هنگام پرداخت پول اون به صندوقدار متوجه شدم كه قيمتش افزايش پيدا كرده يعني از قيمت 300 تومان در تاريخ 10 شهريور به قيمت 350 تومان در تاريخ 30 مهر 1386 افزايش پيدا كرده.
با خودم گفتم اين يعني چي، اينكه هي ميان و مي گن افزايش قيمت نداريم معنيش چيه؟
آيا واقعا اطلاع ندارند؟ يا اينكه ما نمي فهميم؟
افزايش قيمت حدود 16.6 درصد اون هم بر روي قوت اصلي مردم. واقعا دست مريزاد به اين مي گن مديريت افتصادي و حمايت از اقشار كم درآمد.

بازار زندگی

سر بازار شما یک دل بیمار فروش آوردم

آری اینست تمام من و اینبار فروش آوردم

این دلی را که به صد زجر خریدم روزی

عاقبت زیر فی رایج بازار فروش آوردم

قصه یوسف کنعان شده یکباردگرهم تکرار

تا زلیخا شودش باز خریدار فروش آوردم

چند وچونش نکن وزود بخر تا گرم است

مطمئن باش که نا چار فروش آوردم

پرده بردار و ببین پنج ترین وارونه

که زند پای دلت جار فروش آوردم

تیر بردار وبزن بر سر این چشمه درد

این دل کوفته را برسر دیوار فروش آوردم

این خیال است که دیبا بفروشم به حصیر

ساغری پر شده از خمره خونبار فروش آوردم 

خیال انگیز

چه نوشته در نگاهت که به محض دیدن آن

همه سر فرو گذارند به میل در طنابت

به چه رنگ رنگ کردی لب خوش چراغ خود را

 که کسی نبوده بیند نشود خراب خوابت

وبه سرمه های جادو که لب نگاه تیز کردی

 همه منتظر ببینند تورا پس از نقابت

همه عمر با گدایی، در خانه ات نشستم

نروم بجز نگیرم قدحی پر از شرابت

به کسی که لطف کردی تو نگو که صبرباید

 من و این شراب نابت، نشوم کمی خرابت؟

وببین خیال منرا تو چگونه پر نمودی

سر کوچه ای نبوده نکشم به گچ سرابت 

زیارت امام رضا (ع)

سه شنبه شب یا شب چهارشنبه به دعوت یکی از دوستان به سالن تئاتر شهر برای دیدن نمایش پنجره فولاد به کارگردانی آقای سید مهدی هاشمی و نویسندگی آقای متوسلی و بازی زیبا و بیادماندکی اکبر آقای عبدی رفتیم. نمایشی زیبا که دو مسیر به سرگرم نمودن تماشاگران می پرداخت یکی مسائل مذهبی و اعتقادی و دیگر طنز و سرگرمی. پنج دقیقه میخدیدی - سه دقیقه گریه می کردی. به همین ترتیب و با کمی تفاوت این وضع حدود یکساعت و نیم ادامه داشت.

دیدن این نمایش را به دوستان علاقمند به هنر و مذهب پیشنهاد میکنم. هر چند زیارت امام رضا با هیچی قابل مقاسه نیست. اما این محیط نیز تیمم بدل از غسله و زیاد تفاوتی با زیارت امام رضا نداره.

امید آنکه به لطف عنایت باریتعالی - آقامون امام زمان گوشه چشمی و التفاتی به ما داشته باشند. التماس دعا

دعای خیر آدمای سالمند و ...

وبلاگ نویسی توی وبلاگش مطلبی زیبا نوشته بود که حیفم اومد منباب تلنگر بر افکار من و دوستان در این وبلاگ ننویسمش-

 بحث در مورد گذر آن وبلاگ نویس از روی پل عابر پیاده طولانی نزدیک خانه شان است. هنگامی که خسته در حال مراجعت به خانه بود در میانه پل پیرزنی گوژپشت با چادری رنگی که کیسه در دستش نمایان بود دیده بود! می گوید: با خود گفتم که شاید این بسته سنگین باشد و توان او که در گذر زمان به تحلیل رفته در حمل آن دچار مشکل -

جلو رفتم سلام کردم و گفتم اگر اجازه می دهید برایتان تا مسیری این زنبیل را حملش کنم. پیرزن گفت: ممنونم - سبک است - می توانم ببرمش. پیر شی مادر. همانطور که دور می شد مادر نیز چند مرتبه ای دعایش را زمزمه کرد. و طنین این دعا در ذهن این جوان تا شبانگاهان که با شعف و وجد ویژه ای به رختخواب می رفت هنوز طنین انداز بود.

حرکت در مسیر ....

بنام یگانه معشوق بی پایان

ازم پرسیدند نظرت دراین باره چیست. در این باره که هر کسی از ظن خود شد یار من - جوابش را به شعری زیبا از حافظ شهرم می دهم امید که درخور افتد:

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها

امسال هم چون سنوات گذشته ايام شهادت دردانه رسول گرامي اسلام فرا رسيد. دهه اول شهادت بانوي دو عالم حال و هوايي ديگر دارد. از بچگي ياد گرفتم. كه نقطه ضعف قوي ترين مردان هم مادر است، در واقع آدمي هر چه بزرگ بشود و معزز هم باشد پيش مادر كوچك ولي عزيز است. به همين خاطر ارادت خاصي به مادر بزرگوار ائمه و همسر امير مومنان و دردانه و دختر گل (زهرا) رسول گرامي اسلامي داشته، دارم و از خدا مي خواهم كه تا ابد داشته باشم. ان شاء الله. اين ايام را به ساحت مقدس امام زمان و پيروان راستين ايشان تسليت عرض مي نمايم. اميد كه از مقربان درگاه ايشان در دنيا و آخرت باشيم. ان شاء الله . آمين يا رب العالمين.

به همين مناسبت مختصرى از فضايل و مناقب اين بانوى بزرگوار، و زندگى و شهادت آن حضرت را در اينجا مى‏آوريم، به اميد آن كه مقبول آستان شريفش واقع شود.

فاطمه زهراعليها السلام در روز بيستم جمادى الثاني، در سال پنجم بعثت در مكه مكرمه ديده به جهان گشود، پدر بزرگوارش خاتم الأنبياء حضرت محمد مصطفى‏صلى الله عليه وآله و مادر گرامش خديجه كبرى‏عليها السلام است، همان بانويى كه با تمام وجود از پيامبرصلى الله عليه وآله دفاع كرد و اول زنى بود كه به آن حضرت ايمان آورد.

اما چرا از فاطمه زهراعليها السلام به نور تعبير كرديم؟ در روايتى كه مرحوم صدوق در كتاب امالى نقل كرده چنين آمده است: «پيامبر اكرم فرمود: وقتى كه مرا به معراج بردند، جبرئيل امين دست مرا گرفت و وارد بهشت كرد، از خرماى بهشتى به من داد و من آن خرما را تناول كردم، آن خرما در صلب من تبديل به نطفه شد، و سپس فاطمه زهرا از آن به وجود آمد، پس فاطمه انسان بهشتى است، هر وقت مشتاق بوى بهشت مى‏شوم فاطمه را مى‏بويم».

و در زيارت جامعه كبيره مى‏خوانيم: «خداوند انوار شما را خلق كرد، و پيرامون عرش خود قرار داد» و در زيارت امام حسين‏عليه السلام مى‏خوانيم: شهادت مى‏دهم كه تو نورى بودى در پشت مردان بلند مرتبه و در رحم زن‏هاى پاك و مطهر.

آرى، نور خداوند ابتدا در وجود خاتم پيامبران، و امير مؤمنان على عليه السلام جاى گرفت، و سپس از پيامبرصلى الله عليه وآله به فاطمه زهراعليها السلام منتقل شد.

وقتى اين انسان بهشتى و تنديس نور به دنيا آمد دل پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پر از شادى و سرور گشت، رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏دانست كه اولاد او فقط از نسل فاطمه زهراعليها السلام است، و او تنها حامل نور اوست، و از اين جهت او را بسيار دوست مى‏داشت، و او را «امّ ابيها» مى‏خواند.

و درباره او مى‏فرمود: فاطمه پاره تن من است، آنچه او را ناراحت كند مرا نيز مى‏آزارد. و نيز آن حضرت صبح هر روز كه به مسجد مى‏رفتند آستانه درب خانه فاطمه‏عليها السلام را مى‏گرفتند و مى‏گفتند: «سلام بر شما اى اهل بيت نبوت» إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.

2 - كوثر رسالت‏

در جامعه‏اى كه فاطمه زهراعليها السلام به دنيا آمد، مردمى مى‏زيستند كه به فرموده قرآن وقتى به آنها اطلاع مى‏دادند كه صاحب دختر شده‏اى، خشمگين شده و از شدّت خشم صورت آنان سياه مى‏شد.

در اين جامعه اگر فردى داراى چندين دختر بود، لكن پسرى نداشت، به اصطلاح آنان ابتر، و يا بدون فرزند محسوب مى‏شد، و مردم جاه پرست و دنيا زده آن روز اين را به عنوان يك عيب به رخ او مى‏كشيدند.

اما در مورد پيامبر مسأله‏اى ديگر نيز وجود داشت و آن اين كه محمدصلى الله عليه وآله فرزندى ندارد و وقتى از دنيا برود نسل او منقطع شده و در نتيجه از رسالت و دعوى او نيز اثرى باقى نخواهد ماند.

اين تنها عاص بن وائل نبود كه آن حضرت را به نداشتن پسر مذمّت و سرزنش مى‏كرد، بلكه عاص بن وائل سخنگوى فرهنگ جاهليت و ضدّ انسانى آن روز بود كه با تمام قوا در مقابل پيامبر اكرم و تعاليم الهى او ايستادگى مى‏كردند.

در مقابل اين سرزنش‏ها و خيال‏هاى خام براى براندازى رسالت آخرين پيامبر خداوند متعال به رسول اكرم «كوثر» يعنى فاطمه را اعطا كرد، و در وصف او سوره‏اى نازل فرمود، آرى اين سوره كوثر بود كه حتى اگر آن را خير كثير تفسير كنيم باز بر وجود مقدس و مطهر فاطمه زهراعليها السلام منطبق است، زيرا يازده امام از نسل و ذريه پاك پيامبر اكرم و على همه از اولاد فاطمه زهرايند، و آن امام و حجتى كه خداوند متعال به واسطه او جهان را پر از عدل و داد مى‏كند مهدى فاطمه است. و امروز هرچه از اولاد پيامبرصلى الله عليه وآله مشاهده مى‏كنيم كه در بين آنان فحول و بزرگانى از علما هستند همه از اولاد فاطمه زهراعليها السلام مى‏باشند.

و اين خير كثير، و اين كوثر، و اين ذريه طيبه و پاك و مطهر تا قيام قيامت ادامه دارد و روز بروز نسل پيامبر اسلام در تزايد است، و اين موضوع را درباره هيچ كس از خلقت آدم تا امروز هيچ كس سراغ ندارد.

3 - پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله

اين كه انسان بچه‏هاى خود را دوست دارد امرى است غريزى كه اثبات آن نياز به برهان و استدلال ندارد، زيرا اين نتيجه عاطفه‏اى است كه خداوند در وجود هر فردى قرار داده است، و همين جهت است كه پدر و يا مادر سختى‏ها را متحمل مى‏شوند، بى خوابى مى‏كشند، و هر زحمتى را به جان مى‏خرند تا فرزندشان آسايش داشته باشند.

البته اين محبت و عاطفه در افراد مختلف است، در بعضى ضعيف، و در عده‏اى ديگر به اندازه لازم، و در بعضى در حد افراط است.

محبت در حد افراط و زياد از حد مى‏تواند ناشى از دو چيز باشد. اول: ناشى از جهل و نادانى، كه اين نوع دوست داشتن موجب بد تربيت شدن فرزند مى‏شود، و به اصطلاح نه تنها به نفع او نيست، بلكه براى او ضرر هم دارد.

دوم: ناشى از ارزش‏هاى والا و بالايى است كه در فرزند وجود دارد، كه در اين صورت نشانه قدر دانى از شخصيت اوست و موجب شكوفايى تمام استعدادهاى مكنون در وجود او مى‏شود.

اين نكته مسلم است كه جهل و نادانى به حريم انبياى الهى راه ندارد، خصوصاً خاتم آنها كه اشرف مخلوقات و عقل كل است، همان انسانى كه هر حركت و رفتار و گفتار ايشان منشأ حكيمانه و عاقلانه دارد.

آرى انسانى كه براى هدايت انسان‏ها و به عنوان آخرين سفير الهى براى هدايت بشريت آمده و مبعوث شده است گزاف نمى‏گويد و مطلب مبالغه‏آميز بيان نمى‏كند، او همان پيامبر راستگو و امينى است كه خداوند متعال صفات و اخلاق او را در قرآن كريم ستوده، و فرموده است: تو از نظر اخلاق داراى خلق عظيم و ستوده‏اى هستى.

با اين مقدمه كه بيان شد به يكى از كلماتى كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره فاطمه زهراعليها السلام بيان فرموده اشاره مى‏كنيم كه فرمود:

فاطمه پاره تن من است، پس هر كس او را ناراحت كند، مرا آزرده است.

4 - مادرِ پدر: امّ أبيها

در ميان عرب مرسوم است كه افراد كنيه دارند و براى احترام آنان را با كنيه خطاب مى‏كنند، محبت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به فاطمه زهراعليها السلام به حدى بود كه او را با كنيه «ام ابيها» خطاب مى‏فرمود، آرى پيامبر در كودكى مادر خود حضرت آمنه را از دست داده بود، بعد از مادر علاقه شديد به حضرت فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين‏عليه السلام داشت و او را مادر مى‏خواند، و وقتى از دنيا رفت بسيار غمگين شد و فرمود: مادرم از دنيا رفت.

وقتى خداوند فاطمه زهرا را به او عنايت فرمود هر وقت او را مى‏ديد به ياد فاطمه بنت اسد مى‏افتاد و او را جايگزين فاطمه بنت اسد مى‏ديد، و كنيه مادرِ پدر را بر او گذاشت. آرى فاطمه زهرا دختر پيامبر و در عين حال همچون مادر آن بزرگوار بود.

5 - در آستانه ازدواج‏

فاطمه بانوى عصمت و دختر نبوت به سنين جوانى رسيده بوده تمام كمالاتى كه بايد در يك انسان كامل وجود داشته باشد در او جمع بود. چهره درخشان، اخلاق نيك، شرف خانوادگى، فصاحت و بلاغت در كلام، و از همه بالاتر فرزندى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و ساير كمالاتى كه عدد آن را فقط خداى فاطمه مى‏داند. بسيارى از اشراف و غير اشراف خواستار همسرى با اين بانوى بزرگوار بودند.

در بين اين افراد كسانى از صحابه بودند كه شك نداشتند پيامبر اكرم با ازدواج آنان با فاطمه موافقت مى‏كند. يكى از اين افراد ابوبكر بود، اما جواب رسول گرامى اسلام اين بود:

منتظر قضاى الهى هستم.

عمر نيز خواستگارى كرد، و همان جواب را شنيد. ديگران نيز همچنين، انس بن مالك نقل مى‏كند كه عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان نزد پيامبر آمدند، عبدالرحمن گفت:

اى پيامبر خدا! فاطمه را به من تزويج كن، مهريه‏اى معادل صد شتر سياهِ سبز چشم كه بار همه پارچه‏هاى گران قيمت مصرى باشد به علاوه ده هزار دينار مى‏دهم.

و عثمان گفت: من نيز چنين مهريه‏اى مى‏دهم با توجه به اين كه من زودتر از عبدالرحمن به اسلام گرويده‏ام. پيامبر اكرم از اين سخنان به خشم آمد، مقدارى سنگريزه برداشت و به طرف عبدالرحمن ريخت و فرمود: تو به مالت بر من مى‏نازى؟ سنگريزه‏ها تبديل به درّ شد كه يكى از آن درها به تمام مايملك عبدالرحمن مى‏ارزيد.

فاطمه زهرا همچنان در خانه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بود تا آن كه مسأله هجرت پيش آمد و پيامبر و مسلمانان در مدينه مستقر شدند، حضرت امير مؤمنان على‏عليه السلام نيز در خانه رسول خدا بود، سن آن بزرگوار به بيست سال رسيده بود، اين در حالى بود كه على‏عليه السلام اول مؤمن به پيامبر بود، و داراى صفات برگزيده و اخلاق حسنه، همان كمالاتى كه او را مورد حسد قرار مى‏داد، و به جهت اين كمالات همچون خورشيدى بر آسمان انسانيت مى‏درخشيد.

در عين حال او پسر عموى فاطمه بود و هر دو از يك خاندان بودند، بنابراين آيا كفوى براى فاطمه‏عليها السلام بهتر از على، و براى على‏عليه السلام بهتر از فاطمه بود؟ هرگز.

پس چه چيز مانع آن بود كه على‏عليه السلام فاطمه زهراعليها السلام را از پيامبر خواستگارى نمى‏كرد؟

در بعض روايات نقل شده كه تهى دستى مانع بود، لكن اين مطلب درست نيست زيرا علاوه بر آنچه نقل كرديم در روايتى از امام صادق‏عليه السلام آمده است كه فرمود:

اگر خداوند متعال امير مؤمنان على‏عليه السلام را خلق نكرده بود براى فاطمه‏عليها السلام همسرى نبود. و در روايت ابن مسعود آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به على تزويج كنم.

و در روايتى كه خوارزمى نقل مى‏كند چنين آمده است: رسول خدا روزى بر اصحاب وارد شد در حالى كه چهره آن بزرگوار همانند قرص ماه مى‏درخشيد، عبدالرحمن بن عوف سبب اين خوشحالى و درخشندگى چهره را پرسيد؟ آن حضرت فرمود: از طرف پروردگارم بشارتى در مورد برادر و پسر عمويم على و دخترم فاطمه به من رسيد، و آن اين كه خداوند فاطمه را به على‏عليه السلام تزويج كرد.

و در روايت ديگر آمده است كه جبرئيل نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و گفت: خداوند به تو دستور مى‏دهد كه فاطمه را به على تزويج كنى.

به هر حال هرچه باشد روزى رسيد كه على‏عليه السلام فاطمه زهراعليها السلام را از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله خواستگارى كرد.

امّ سلمه زوجه مكرّمه رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏گويد: درب خانه به صدا درآمد، پرسيدم كيست؟ قبل از آن كه جوابى بشنوم پيامبر فرمود: برخيز و در را باز كن و بگو: داخل شود، كه او همان كسى است كه خدا و رسول او را دوست دارند، و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد.

در اين هنگام على‏عليه السلام وارد شد و در مورد فاطمه زهراعليها السلام با پيامبرصلى الله عليه وآله سخن گفت. امّ سلمه مى‏گويد: ديدم چهره رسول خداصلى الله عليه وآله از شادى و سرور پر شده سپس فرمود: خداوند فاطمه را به على تزويج كرده در آسمان قبل از آن كه من در زمين اين كار را انجام دهم.

هرچه بود اين ازدواج مبارك انجام شد و مهريه عبارت از چهارصد و هشتاد درهم بود كه على‏عليه السلام از فروش زره خود به دست آورده بود.

پيامبر نيز آن مبلغ را به اين نحو توزيع فرمود: 160 درهم براى خريد عطر، 160 درهم براى خريد لباس، 66 درهم براى اثاث خانه، 96 درهم نيز به‏ام سلمه داد كه نزد خود براى مخارج ديگر نگاه دارد.

افرادى را نيز براى خريد اين اساس مختصر تعيين فرمودند، و آنها نيز چيزهايى خريدند كه در اينجا براى آنكه جوانان مسلمان ما اعم از دختر و پسر الگو بگيرند و معنى بركت و زندگانى با صفا را بهتر درك كنند صورت خريد جهيزيه و لوازم منزل فاطمه و على‏عليهما السلام را مى‏آوريم، همان منزلى كه ثمره آن يازده امام معصوم، و ذريه بى شمار از نسل آنان يعنى سادات تا روز قيامت است.

1 - پيراهن (7 درهم)، 2 - چادر (4 درهم)، 3 - مقنعه، 4 - پشتى از برگ خرما، 5 - دو عدد تشك كه يكى با برگ خرما و ديگرى با پشم گوسفند پر شده بود، 6 - چهار متكاى پوستى كه با گياهى خوشبو به نام «اذخر» پر شده بود، 7 - پرده نازكى كه از پشم بافته شده بود، 8 - يك عدد حصير، 9 - آسياى دستى براى آرد كردن جو و گندم، 10 - يك طشت مسين براى شستن لباس، 11 - پارچ كوچك آب، 12 - يك قدح چوبين، 13 - كوزه‏اى كوچك براى خنك كردن آب، 14 - يك آفتابه، 15 - يك بستوى سبز، 16 - ظرفى از سفال، 17 - تشكى از پوست، 18 - يك چادر.

اين تمام جهيزيه فاطمه زهراعليها السلام بود كه نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آوردند، آن حضرت با دست مبارك آنها را زير و رو مى‏كردند و مى‏فرمودند: خداوند مبارك كند بر اهل بيت.

و در روايتى ديگر چنين فرمودند: خداوندا مبارك كن بر خانواده‏اى كه بيشتر ظروف آنان سفالين است.

اما على‏عليه السلام براى خانه‏اى كه زهراى مرضيه به آن مى‏آمد چه تدارك ديده بود؟

اثاث خانه على‏عليه السلام عبارت بود از: 1 - اطاق خواب را با ريگ نرم فرش كرده بود. 2 - براى جدا كردن اطاق چوبى روى دو طرف ديوار قرار داده بود. 3 - يك پوست گوسفند و يك پشتى از ليف خرما كه كنار ديوار گذاشته بود. 4 - حوله‏اى به ديوار آويخته بود. 4 - در كنار اطاق كوزه‏اى از آب، و يك الك براى الك كردن آرد.

اين تمام اثاث و مايملك على‏عليه السلام بود.

آرى به همين سادگى تزويج على و فاطمه‏عليهما السلام صورت گرفت، و پيامبرصلى الله عليه وآله وليمه‏اى داد و فاطمه‏عليها السلام را به خانه على‏عليه السلام بردند، و آنچنان خانه مباركى بنا شد كه در طول تاريخ سابقه نداشت.

نتيجه اين ازدواج مبارك فرزندانى بود كه در اينجا تنها به ذكر نام آنان اكتفا مى‏كنيم و درخشندگى نور آنان چنان دنيا را پر كرده است كه نياز به توضيح ندارد و ما نيز از آن عاجزيم.

آرى در سال سوم هجرت در پانزدهم ماه مبارك رمضان امام مجتبى حسن بن على‏عليه السلام و در سال چهارم حضرت امام حسين‏عليه السلام و در سال ششم حضرت زينب‏عليها السلام و بعد از او ام كلثوم به دنيا آمدند.

غير از اين چهار بزرگوار و گل‏هاى بوستان پيامبر، فاطمه زهرا غنچه نشكفته‏اى نيز داشت به نام محسن كه قبل از آن كه به دنيا بيايد آن زمانى كه زهراى مطهر بين در و ديوار قرار گرفت و لگد به در زدند و پهلوى او را شكستند، اين غنچه نيز پرپر شد و فرصت شكفتن را به او ندادند.

6 - فضائل فاطمه‏عليها السلام در قرآن‏

علاوه بر سوره كوثر كه در شأن فاطمه‏عليها السلام نازل شد، به شمه‏اى از فضائل آن حضرت در قرآن اشاره مى‏كنيم:

الف - سوره دهر: در روايات كه شيعه و سنى نقل كرده‏اند آمده است كه حسنين‏عليهما السلام بيمار شدند، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به عيادت آنان آمد، پيامبر از ديدن حسنين كه به شدت بيمار و رنجور شده بودند متأثر شد، به امير مؤمنان على‏عليه السلام فرمود: خوب بود براى شفاى فرزندانت نذرى مى‏كردى.

امام‏عليه السلام نذر كرد كه اگر خداوند فرزندانش را شفا داد سه روز روزه بگيرد، فاطمه زهرا نيز نذر كرد، و فضّه خادمه نيز به آنان پيوست.

حسن و حسين‏عليهما السلام شفا يافتند و موعد وفاى به نذر فرا رسيد فاطمه و على و فضه‏عليهم السلام روزه گرفتند. در خانه على‏عليه السلام چيزى براى افطار نبود، امام‏عليه السلام همسايه‏اى داشت كه مردم براى او پشم ريسى مى‏كردند و مزد مى‏گرفتند، على‏عليه السلام نزد او رفت و در مقابل اين كه فاطمه زهرا براى او پشم ريسى كند مقدارى جو گرفت، جو را آسياب كرده و مقدارى نان براى افطار تهيه كردند.

حضرت زهراعليها السلام انتظار مى‏كشيد تا على‏عليه السلام از مسجد برگردد و افطار كنند، على آمد و سفره افطار گسترده شد، در اين سفره با صفا فقط چهار قرص نان بود، و بر سر سفره اهل بيت پيامبر يعنى فاطمه و على و حسنين و در كنار آنان فضه نشسته بودند.

تا دست آنان به سفره دراز شد در زدند، بينوايى بود كه مى‏گفت: سلام بر شما اى خاندان پيامبر، بيچاره‏اى از مسلمانان هستم از آنچه مى‏خوريد به من نيز بدهيد خداوند شما را بر سر سفره‏هاى بهشتى اطعام كند، آنچه در سفره بود به او دادند، و با آب افطار كردند.

روز دوم و سوم نيز از دسترنج فاطمه زهراعليها السلام نانى آماده شد، و مثل روز اول به يتيم و اسير دادند و شب را گرسنه به سر بردند، در اين هنگام بود كه جبرئيل امين آمد و سوره مباركه هل اتى را در شأن اين خانه پر بركت آورد. و اين افتخار با كلام جاودانه خدا، تا زمانى كه يك انسان قرآن مى‏خواند و سوره هل اتى تلاوت مى‏شود براى خاندان پيامبر و خانه فاطمه و على و حسنين‏عليهم السلام جاودانه شد.

ب - مزد رسالت: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» «اى پيامبر به مردم بگو: در مقابل زحمات چندين ساله مزدى براى رسالت خود نمى‏خواهم غير از آن كه اهل بيت مرا دوست داشته باشيد» و با آنچه در خلال اين مقاله ذكر شد دانستيم كه اهل بيت پيامبر كيانند، و با ذكر داستان شهادت فاطمه زهراعليها السلام درخواهيم يافت كه چگونه به وصيت پيامبر و اين آيه قرآن عمل كردند، اينجاست كه گمراهان زيان كردند و راهى را پيمودند كه موجب آزار و اذيت پيامبر خدا شد، و اين آيه مباركه شاهد و حجتى است كه زهراى مرضيه با آن در روز قيامت و ساعتى كه محكمه عدل الهى براى احقاق حقوق مظلومان و مجازات جنايتكاران برپا مى‏شود احتجاج خواهد كرد، و آنجاست كه ستمگران نتيجه اعمال خود را خواهند ديد.

ج - آيه مباهله: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله رسالت الهى را ابلاغ كردند و حجت را بر مردم تمام فرمودند، عده‏اى نپذيرفتند و در مقابل حق ايستادگى مى‏كردند، خداوند به پيامبر وحى كرد كه با آنان مباهله كن، و به آنان بگو: بياييد ما با فرزندانمان و شما با فرزندانتان، ما با زنانمان و شما با زنانتان، ما خودمان و شما خودتان بياييد و مباهله كنيم و نفرين و لعنت خداوند را بر دروغگويان قرار دهيم.

از كسانى كه حق را نپذيرفته بودند گروهى از مسيحيان بودند كه حاضر به مباهله شدند، روزى را براى اين كار معين كردند، و اين روز بيست و چهارم ذي الحجة بود، ساعت مباهله فرا رسيد، مردم منتظر بودند كه پيامبر چه خواهد كرد.

ناگاه ديدند كه آن حضرت همچون خورشيد فروزان از افق خانه نبوت طالع شد در حالى كه امام حسين‏عليه السلام را كه طفلى بود در آغوش داشت و با دست راست دست امام حسن‏عليه السلام را در دست داشت و فاطمه زهرا پشت سر آن حضرت و امير مؤمنان‏عليه السلام به دنبال فاطمه حركت مى‏كردند. نفس پيامبر: على، فرزندان: حسن و حسين، و زنان كه در آيه تعبير به نسائنا شده، فاطمه زهراعليها السلام بودند.

نصاراى نجران كه خيال مى‏كردند پيامبر با گروهى بسيار از مردم همچون پادشاهان خواهد آمد وقتى اين منظره را ديدند آن چنان از عظمت پيغمبرى و خاندان نبوت تحت تأثير قرار گرفتند كه نزد اسقف خود رفتند و گفتند: اى ابا حارثه چه مى‏بينى؟

گفت: چه مى‏بينم؟ من انسان‏هايى را مى‏بينم كه اگر خداوند را به آنان قسم دهند كه كوهى را از جاى بركند چنين خواهد كرد، قسم به عيساى مسيح اگر محمد كلمه‏اى بگويد و دعا كند از تمام هستى ساقط مى‏شويم. اينجا بود كه گفت: مباهله نكنيد زيرا هلاك خواهيد شد و تا روز قيامت حتى يك مسيحى بر روى زمين باقى نخواهد ماند.

در اين حال پيامبر دين اسلام را بر آنان عرضه كرد، اما نپذيرفتند و بر دين پدران خود باقى ماندند.

د - خاندان پاك و مطهر: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» در اينجا به آيه تطهير اشاره‏اى گذرا داريم، چرا كه تفصيل آن فرصت ديگرى را مى‏طلبد، فقط به اختصار مى‏گوييم كه به نقل شيعه و سنى اين آيه در شأن فاطمه و پدر او، فاطمه و شوهر او، فاطمه و فرزندان او نازل شده، و در اين داستان كه به حديث كساء معروف و مشهور است محور فاطمه‏عليها السلام است. كه خداوند درباره اين پنج نور مقدس آيه مباركه تطهير را نازل فرمود كه: همانا فقط خداوند اراده كرده است كه پليدى در شما خاندان نباشد و شما را پاك و مطهر قرار دهد.

اين شمه‏اى از فضايل فاطمه زهرا در قرآن كريم بود كه گذرا از آن گذشتيم. و اما رواياتى كه درباره فضائل آن حضرت رسيده از حد و حصر بيرون است.

7 - خانه غم يا بيت الاحزان‏

در سال يازدهم هجرت فاجعه كبرى اتفاق افتاد و آن سال رحلت اشرف مخلوقات يعنى خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفى‏صلى الله عليه وآله بود، همان پيامبرى كه امير مؤمنان خطاب به آن حضرت بعد از وفات گفت: اى رسول خدا با رحلت تو چيزى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشد، و آن رابطه بين خدا و خلق يعنى وحى و نبوت بود، آرى خاتم پيامبران و آخرين سفير الهى از دنيا رفته بود، در اين ايام و در اين سال چه گذشت شرح آن نياز به كتابى مفصل دارد، اما به طور اجمال وصيت پيامبر ناديده گرفته شد، فدك غصب شد، امامت خانه نشين شد، و در نهايت خانه پيامبر يعنى جايى كه جبرئيل امين بدون اذن وارد نمى‏شد به آتش كشيده شد، و فاطمه زهراعليها السلام با آن همه فضيلت و سفارش پيامبر درباره او بين در و ديوار قرار گرفت و با لگد ستم و دست ظلم و تعدى پهلويش شكست و محسنش سقط شد و بازوى مباركش به مزد زحمات پيامبر مدال كبودى گرفت. فاطمه زهراعليها السلام كه از مهاجر و انصار مأيوش شد و فريادش به جايى نرسيد به خانه‏اى در بقيع پناه برد كه در آنجا گريه مى‏كرد و نزد قبور شهدا از ظلمى كه بر او رفته بود شكايت مى‏كرد.

گاهى نيز كنار قبر پيامبر مى‏آمد و آن قدر گريه مى‏كرد تا بى‏هوش مى‏شد، و سپس او را به خانه مى‏آوردند، و در خانه هم آن قدر گريه كرد كه امير مؤمنان به او گفت: اى دختر پيامبر: بزرگان مدينه مى‏گويند به فاطمه بگو يا شب گريه كند يا روز.

فاطمه‏عليها السلام در جواب گفت: اى ابا الحسن من مدت زيادى در بين آنها زندگى نخواهم كرد و به زودى به ديدار پدرم خواهم شتافت قسم به خدا تا آن زمان شب و روز آرام نخواهم داشت.

آرى ظلم به خاندان نبوت آن چنان بود كه فاطمه زهرا را چنين غمگين و گريان كرده بود كه در مدت هفتاد و پنج روز يا نود و پنج روز به اندازه‏اى گريست كه نام او در كنار نام گريه كنندگان همچون يعقوب كه مدت زيادى در فراق يوسف گريست قرار گرفت. آرى فاطمه اين مدت را بر امت و اسلام گريه كرد.

8 - در بستر شهادت‏

هرچه بود ايام غم و حزن فاطمه زهرا به پايان نزديك مى‏شد، اما على و حسنين‏عليهم السلام چطور فراق فاطمه زهرا را تحمل كنند؟ به هر حال آن حضرت مثل هر انسانى كه در آخر عمر وصايايى دارد به امير مؤمنان وصيت‏هايى كرد. اما وصيت فاطمه با ساير وصيت‏ها فرق داشت، بيت الغزل وصيت فاطمه آن بود كه يا على شبانه و مخفيانه مرا به خاك بسپار، تا ظالمان هم در نماز و هم در تشييع و دفن زهراعليها السلام شركت نداشته باشند.

گفتيم كه بعد از رحلت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله كسى فاطمه زهراعليها السلام را خندان نديد، لكن در يكى از روزها وقتى كه به او گفتند براى حمل جسد مطهرش امارى درست مى‏كنند كه حجم بدن پيدا نباشد فاطمه خوشحال شد و تبسم كرد، آرى اين همان بانويى است كه وقتى از او پرسيدند كه براى زن چه چيز بهتر از همه چيز است؟ گفت: اين كه نه مردى او را بشناسد و نه آن كه او مردى بيگانه را بشناسد، و اين بايد براى زنان و دختران دوستدار فاطمه زهراعليها السلام درسى باشد كه گرچه نمى‏توانند همانند او باشند، لكن بايد بدانند كه ارزشمندترين چيز در نظر بانوى بزرگ اسلام حفظ عفت و عصمت است.

در يكى از همين روزها بود كه از يكى از خانم‏هاى محترمه به نام اسماء بنت عميس خواست كه باقى مانده حنوطى كه از پيامبر مانده بود براى او بياورد، سپس آب خواست و غسل كرد، و بعد پارچه‏اى بر روى خود كشيد و از اسماء خواست مقدارى صبر كند، سپس او را صدا كند، اگر جواب نداد بداند كه فاطمه‏عليها السلام به ملاقات پروردگار خود رفته است.

اسماء مقدارى صبر كرده، سپس او را صدا زد جواب نشنيد، دوباره صدا زد:

اى دختر محمد مصطفى!

اى دختر بهترين خلق خدا!

اى دختر بهترين كسى كه بر زمين قدم گذاشته!

اى دختر كسى كه به پروردگارش نزديكترين انسان بوده است!

اما تاريكى سكوت بر خانه سايه افكنده و فاطمه جواب نمى‏دهد، در اين حال اسماء پارچه‏اى را از روى صورت فاطمه زهرا كنار مى‏زند، و مى‏بيند كه فاطمه از دينا رفته است.

حسنين وارد خانه مى‏شوند و مى‏پرسند: مادرمان كجاست؟

اسماء سخن نمى‏گويد. فرزندان فاطمه داخل اطاق مى‏شوند، وقتى با جسم بى جان مادر روبرو مى‏شوند امام حسين رو به امام حسن كرده مى‏گويد: خدا تو را در مصيبت مادر اجر بدهد. اين در حالى است كه امير مؤمنان براى اقامه نماز مغرب به مسجد رفته، امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام نزد آن حضرت رفته و خبر شهادت مادر را به او مى‏دهند، همان على كه در مقابل پهلوانان عرب لحظه‏اى خوف و هراس به خود راه نداده از شنيدن اين خبر غش مى‏كند و نقش زمين مى‏شود، وقتى كه به هوش مى‏آيد مى‏گويد:

غم خود را به چه كسى تسلى بدهم؟ بعد از پيامبر به تو دلخوش بودم، بعد از تو به چه كسى آرامش حاصل كنم؟

زنان بنى هاشم جمع مى‏شوند و شهر مدينه در مصيبت از دست رفتن يادگار نبوت، و پاره تن پيامبر يك صدا ضجه و شيون مى‏شود و مردم براى تسليت به خاندان پيامبر مى‏آيند، آرى فاطمه‏اى كه آن همه پيامبر درباره او سفارش فرموده با قلبى مالامال از غم و اندوه به جهت آينده اسلام و مسلمانان از دنيا مى‏رود.

9 - بدرقه آرام و تشييع شبانه‏

به جهاتى كه قبلاً ذكر شد و به وصيت شخص فاطمه زهراعليها السلام بايد تشييع و مراسم دفن آن حضرت شبانه انجام شود.

شب سايه خود را بر شهر مدينه كه بر تمام عالم خلقت گسترده، زيرا با شهادت زهرا گويا دوباره خورشيد نبوت غروب كرده است، چشم شهرنشينان مدينه، بلكه چشم و دل همه به خواب رفته كه وصيت پيامبر را شنيدند و به آن عمل نكردند، صداى مهاجر و انصار خاموش است كه هر چه فاطمه از آنان استمداد كرد جوابى نشنيد و گويا مدينه با اين همه حادثه به خواب عميقى فرو رفته بود در اين حال موكب فاطمه زهراعليها السلام كه امانت پيامبر را به آخرين خانه دنيا مى‏برد در حال حركت به طرف قبرستان است آرى در شب سيزدهم جمادى الأول يا سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرت جنازه مطهر زهراى مرضيه‏عليها السلام را تعدادى كه از انگشتان دست تجاوز نمى‏كردند حمل مى‏كردند، و اين در حالى بود كه مدينه مملو از كسانى بود كه ادعاى پيروى از پيامبر را داشتند، اما در امتحان مسلمانى مردود شدند.

جسد مطهر فاطمه زهرا بدين‏سان تشييع شد و به دنبال آن به خاك سپرده شد، اينجا بود كه نقل كرده‏اند كه وقتى اميرمؤمنان على‏عليه السلام زهرا سلام الله عليها را به خاك سپرد و وديعه پيامبر را به او برگرداند و از رسول خدا خواست كه از زهرا بپرسد كه امت چه كردند، در اين هنگام بود كه غم عالم به خانه دل مولا هجوم آورد، و آن قرآن ناطق و نماز مجسم روى به درگاه خدا آورد و به نماز ايستاد.

10 - سلام بر فاطمه گل بوستان پيامبر

در اينجا اين مقال را با سلامى بر آن بانوى مكرمه به پايان مى‏بريم و مى‏گوييم:

سلام بر تو اى پاره تن پيامبر

سلام بر تو اى كوثر خاتم الأنبياء

سلام بر تو اى همسر على‏

سلام بر تو اى مادر امامان معصوم‏

سلام بر تو اى سيده زنان عالم‏

سلام بر تو اى فاطمه، اى زهرا، اى صدّيقه، اى مطهّره، اى راضيه، اى مرضيّه، و اى انسان كامل.

سلام بر تو روزى كه به دنيا آمدى و روزى كه شهيد شدى، و روزى كه در قيامت محشور مى‏شوى و شيعيان و دوستداران اهل بيت را شفاعت مى‏كنى و در پايان مى‏گوييم:

يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ‏

والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته‏

نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

دیروزمان به گذر از نمایشگاه کتابی که تا به امروز نمونه اش را از جهت ضعف و نقصان ندیده بودم. علیرغم آنکه نمایشگاه می توانست بسیار مناسب و عالی مدیریت شود متاسفانه باید به عرض برسانم که بدتر ازین در سابقه نمایشگاه کتاب نبوده است.

پایگاه الکترونیک نمایشگاه کتاب که آدرس آن http://tibf.ir/ می باشد بخشی را در بر می گیرد که می توان در آن به جستجوی کتاب های موجود به زبان لاتین و یا فارسی پرداخت. البته تا قبل از اینکه جستجو را آغاز کنید و صفحه جستجو را ببینید قدردانی خود را از سازنده و متولیان پایگاه بنمایید! چرا که پس از رویت صفحه جستجو به بی تجربگی و ناتوانی طراح و مدیریت محترم پایگاه افسوس می خورید. امیدوارم بابت کارآموری آموزش این سایت طراح محترم پولی را به رئیس نمایشگاه پرداخت کرده باشد.

نکته جالب در این رابطه تفکیک نام و فامیل مولف است اما از نام مترجم در این لیست خبری نیست.

ناشر امیر کبیر را جستجو کردم تا ببینم چه تعداد کتاب در چنته این انتشاراتی معظم است اما با کمال ناباوری متوجه شدم که اصلا کتابی در لیست این جستجوگر به نام امیر کبیر نیست! با خود گفتم حتما انتشاراتی وجود ندارد.

به هر صورت و سختی بود نام کتاب های مورد نظر را برای جستجو زدم از بین ۱۰ - ۱۵ کتاب فقط ۲-۳ مورد پیدا شد با خوشحالی لیست را نگاه کردم که ببینم آدرس ناشر آن در محل نمایشگاه چیست. اما خرسندم که به استحضار برسانم که زهی خیال باطل نه آدرس سالن و نه آدرس غرفه.

به هر حال تشکر می کنم بعد از گذشت ۱۵ سال از فراگیر شدن فنآوری اطلاعات و ارتباطات در کشور و گذشت بیست سال تجربه از برگزاری نمایشگاه برقراری این جنین پایگاهی جای تشکر بسیار و قدردانی غیر ثابل انکار را دارد. در واقع این هم از سرمان زیاد است.

موفق باشید!

ادامه نوشته

مناسبت هاي اردي بهشت

سلام،

دو سه هفته اي ميشه كه نتونستم اين وبلاگ رو به روز كنم! مناسبت هاي زيادي هم طي يك ماه گذشته بهش برخورد كرديم كه حيفم اومد در موردش چيزي ننويسم!

اولين مناسبت روز اول اردي بهشت روز سعدي عليه الرحمه است. http://www.2cu.org/shiraz/

نيازي نمي بينم كه در مورد سعدي مطلبي بنويسم سعدي بزرگ شعر و شاعري و موهبتي زيبا براي ما ايرانيان است. روحش شاد و قرين رحمت.

دومين مناسبت روز شيراز شهر زيبا و دل انگيزم است كه ۱۵ اردي بهشت ماه به نامش نامگذاري نموده اند. شهري دل انگيز و زيبا با گستره اي وسيع و تاريخي پر فراز و نشيب.

موفق و پيروز باشيد.

 

مقایسه مدرسه و فیلم های اکران شده

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستان : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيران مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

خوشبختي

چقدر اين مطلب جالبه : اونهايي كه از ما بالاتر هستن ما رو بدبخت مي دونن و اونهايي كه پايين ترن مارو خوشبخت اما زهي خيال باطل كه خوشبختي و بدبختي به جايگاه و رتبه و تمكن نيست، به شعور و درك مسائله، آدمي كه نسبت به امكاناتي كه داره توجه داره و از اونها استفاده مي كنه خيلي متفاوت تر از آدميه كه همه چي داره اما نميتونه از اونها استفاده كنه، در واقع خوشبختي يك پديده فكريه نه يك مجموعه امكانات مادي، آدم خوشبخت از لحظات و امكانات زندگيش استفاده مي كنه و آدم بدبخت هيچ چيزي اونو راضي نمي كنه و هميشه بدهكاره

انواع پیغام گیرهای به روش ادبی

پیغام گیر حافظ:

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!


پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی:

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پیغام گیر منوچهری:

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا:

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم  شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!

وپیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت  چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش  

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از  جیوه  ء سکوت
سنگواره ای از  دستان  آدمی
تا آتشی و  چرخی که آفرید
تا  کلید واژه ای  از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :

ای صدا و سخن توست  سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز  کتمان

پیغام گیر فروغ :

نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد

خرده فرمايشات زن و شوهري

 * موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق!
ضرب‌المثل آذربايجاني

* هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.
ضرب‌المثل آلماني


* مردي كه به خاطر «پول» زن مي‌گيرد، به نوكري مي‌رود.
ضرب‌المثل فرانسوي


* زن عاقل با داماد «بي‌پول» خوب مي‌سازد.
ضرب‌المثل انگليسي


* اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري، اختيار شكمش را در دست بگير.
ضرب‌المثل اسپانيايي

* خطرناك‌ترين غذاي دنيا، كيك عروسي است!
ضرب‌المثل آمريكايي

* زنان با مردان به اين اميد ازدواج مي‌كنند كه بالاخره بتوانند آنها را تغيير دهند. مردان با زنان ازدواج مي‌كنند، به اين اميد كه هرگز تغيير نكنند، و واضح است كه هر دو گروه سرخورده مي‌شوند!
آلبرت انيشتين

* وقتي مردي در ماشين را براي همسرش باز مي‌كند، يا ماشين نو است، يا همسرش!
پرنس فيليپ

* اگر از تنهايي مي‌ترسيد، ازدواج نكنيد!
آنتوان چخوف

* چرا زنها ده‌ها سال وقت صرف مي‌كنند تا عادات شوهرشان را تغيير دهند، اما در نهايت گله مي‌كنند كه او ديگر آن مردي نيست كه با او ازدواج كرده‌اند؟
باربارا استرايساند

* اميدوارم در تمام طول زندگي آنچنان همديگر را دوست داشته باشيم كه انگار هرگز ازدواج نكرده‌ايم!
لرد بايرون

* پشت سر هر مرد موفقي، يك مادرزن ناباور و متعجب ايستاده است.
اسكاروايلد

* در خانه رئيس من هستم، فقط تصميم‌گيري‌ها به عهده همسرم است.
وودي‌آلن

* ازدواج تنها ماجراجويي مخاطره‌انگيزي است كه راهش براي ترسوها هم باز است.
ولتر

* نصيحت من به شما اين است: ازدواج كنيد، اگر زنتان خوب باشد خوشبخت مي‌شويد و اگر بد باشد، فيلسوف.
سقراط

* قبل از ازدواج زن بايد به مرد عشق بورزد تا نگهش دارد، بعد از ازدواج بايد نگهش دارد تا بتواند به او عشق بورزد!
مريلين مونرو

شیراز و هفت سین

خريد لباس عيد
از يکی دو ماه به نوروز مانده شيرازی ها به بازار مي روند و لباس عيدشان را می خرند پارچه هايي معمولاً خريداری می شود که دارای رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهای دوشنبه يا جمعه قيچی کنند و نيز معتقد بودند که روز پنج شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتی روی دست می ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور خواهد شد و روز چهار شنبه می سوزد وسايل خانه نيز بايد عوض شود و يا تميز گردد. پختن نان شيرين از جمله کارهايي است که حتماً بايد قبل از عيد و برای عيد انجام بگيرد .


سبز کردن گندم، عدس، تره تيزک، ده پانزده روز به عيد مانده در خانه های شيراز صورت می گيرد. برای اين کار از ظرفی استفاده می کنند که از جنس مس يا روی باشد و بعد مقداری دانه ابتدا به سلامتی امام زمان می ريزند و به ترتيب بعد از آن نام اعضای خانواده را می آورند .
خانه تکانی يا رفت و روب
يکی دو هفته پيش از عيد خانه تکاتی يا رفت و روب انجام می گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه جا می کنند و گرد گيری می کنند و دوباره آنها را می چينند. در مراحل بعد تخم مرغ رنگ کردن است که آن ها را آب پز می کنند و رنگ های شاد بر روی آنها می زنند.

سفره و ساعت تحويل سال
برای تحويل سال همه در يکی از اطاق های خانه شان سفره می اندازند . پيش از هر چيز آيينه و قرآن در آن می گذارند و بعد هفت سين را می گذارند

هفت سين عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سکه، سرکه، سبزی .
در شيراز علاوه بر هفت سين( هفت ميم ) را هم درسفره می گذارند که هفت ميم عبارتند از: مدنی ( ليمو شيرين )، مرغ، ماهی، ميگو، مسقطی، ماست و مويز. به علاوه کنگر ماست، عسل، خرما، کره، پنير، کاهو، تخم مرغ رنگی و .... موقع تحويل سال همه اهل خانه بايد با لباس نو بر سر سفره باشند اسپند نيز دود می شود و هر کدام از اين ها فلسفه ای دارد. شمع برای روشنايي خانه و زندگی، قرآن نشان توجهی است که بايد در آغاز سال به خداوند داشته، به علاوه در سال نو، صاحب قرآن يار و مددکار اهل خانه خواهد بود.
پول نشان از خير و برکت و رفاه، اسپند برای دوری از چشم زخم حسود، برنج، نشانی از خير و برکت و فراوانی، آب, نشان صافی و پاکی و روشنايي و گشايش کار. ماهی قرمز، شگون دارد. آيينه، برای رفع کدورت و نشانی ازصفا و پاکی و يکرنگی. طلا، نشانی از اميد به وضع مالی خوب در سال نو. بعد از تحويل سال نبايد شمع ها را با فوت خاموش کرد بلکه بايدگذاشت تا آخر بسوزند و يا با نقل و مسقطی خاموششان کرد .
يکی ديگر از اعتقادات مردم شيراز اين است که هنگام تحويل سال در حرم حضرت شاهچراغ(ع) باشند که درآنجا شمع روشن می کنند و در دست می گيرند به اين معنی که هميشه زير نور شاهچراغ باشند . و يک نفر واعظ بالای منبر می رود و دعا می خواند و مردم صلوات می فرستند و از طرف خادمين شاهچراغ روی مردم گلاب پاشيده می شود و همه به هم تبريک می گويند.

ديد و بازديد
از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز می شود در همه خانواده ها رسم است که به ديدار کسی که از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريک بگويند و او نيز عيدی که شامل سکه يا پول است به آنها بدهد. بعضی نيز صبح عيد نوروز يک بشقاب گندم برشته که شامل: کنجد، گندم، شاهدانه، نخودچی و کشمش است به اضافه يک بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگی يا سکه به کوچک ترها می دهند.

سيزده بدر
روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه می شود و هر چه از شيرينی ها و آجيل ها باقی مانده برای صبح سيزده آماده می شود که البته همراه آن سرکه و کاهو نيز هست. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم کوه و باغ های اطراف شيراز می شوند و معتقدند در روز سيزده فروردين نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن می باشد. روز سيزده پيش از طلوع آفتاب و تا پاسی از شب ادامه دارد در عصر اين روز ويژه سبزی گره زدن دخترهاست که در واقع برای گشايش بخت خود اين کار را می کنند و ترانه هايي می خوانند چنانچه سيزده به ماه رمضان بيفتد. مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در اولين جمعه يا اولين عيد انجام می دهند.

رسم آب پاشي
از مراسم كهن ايرانيان در نوروز رسم آب پاشي به يكديگر و يا آب تني و شست و شوي خود با آب بوده است.بيروني در پيدايي رسم آب پاشي در ميان ايرانيان انگيزه هاي گوناگوني را ياد كرده است.مثلا مي نويسد، چون تن انسان در زمستان به كثافات آتش، يعني دود و خاكستر آلوده مي شود، مردم با آب پاشي به خود و يا آب تني اين كثافات را از خود دور و خود را تطهير و پاكيزه مي كنند. همچنين در سبب شست و شوي تن يا آب پاشيدن به يكديگر مي نويسد:
«چون در عهد پادشاهي جم هيچ جانوري نمرد و به طوري رو به فزوني گذاشتند كه فراخناي زمين با همه پهنايي كه داشت بدل به تنگنا شد، خداوند آن وقت زمين را سه برابر كرد و ايشان را امر نمود كه با آب غسل نمايند تا از هر گناهي پاك شوند و هر سال براي اينكه آفات را از ايشان دور كند اين كار را تكرار نمايند.»

امروزه رسم كهن اب تني و آب پاشي در نوروز كمتر در ايران معمول است، ليكن بقاياي آن را در آيين هاي مربوط به جشن چهار شنبه سوري در برخي از جامعه ها و فرهنگ هاي ايران مي توان ديد .رسم آب فشاني در نوروز هنوز ميان گروهي از مردم سرزمين هاي  همسايه ايران از جمله شيعيان پاكستان رايج است.


مثلا در آداب تحويل سال ميان برخي از مردم چنين رسم است : «در موقع تحويل سال تمام افراد خانواده دور هم جمع مي شوند ، در وسطشان كاسه اي پر از آب روي سيني بزرگي قرار مي دهند. در آب عطر و گل هاي محمدي و گلاب ميريزند و بزرگ خانواده دعاي تحويل سال را مي خواند و سايرين در خواندن اين دعا از او پيروي مي كنند اين عمل 365 بار تكرار مي شود و پس از خواندن اوراد، شخص مزبور درود گويان آب كاسه را به وسيله انگشتان دست بر روي همه افراد موجود مي پاشد و بقيه را در گوشه اي از حياط مي ريزد. اين تشريفات نزد همه علاقمندان به نوروز سرچشمه يمن و سعادت محسوب مي گردد.

درس خواندن به امید بهره آینده

تاسف بر گذشته بدون فایده است و فقط باید از گذشته برای آینده تجربه آموخت تا اشتباه گذشته در آینده تکرار نشود.

روی هر چی دس گذاشتم یکی زودتر اونو برده

روی سرنوشتم انگارمهر این حادثه خورده

همیشه بهم می گفتن تو دوباره دیر رسیدی

دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا نا امیدی

گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش

قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش

نیمکت رو به بلوطا شد مال یه کس دیگه

آخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده می گه

قبل من یکی طلسم قلعه ی دو رو شکسته

حالا رفته توی قلعه خوش و بی غصه نشسته

هدیه ای که دیده بودم قبل من یکی خریده

من همون مسافرم که به ترن باز نرسیده

همیشه دیر می رسیدم حتی موقع قرارم

حالا هم واسه همینه که تو دنیا تو رو دارم

تو رو هرگز نمی دیدم اگه زود رسیده بودم

اگه اون گل و به موقع از تو صحرا چیده بودم

توی بازی زمونه خیلی وقتا دیگه دیره

یکی اما پیدا می شه که دس تو رو می گیره

نکنه هنوز همونم یه مسافر تو ی بن بست

که رو جاده ها ی حسرت با نگاهش می کشه دست

راس بگو حقیقتی تو ؟ یا تو خواب و رویاهامی

بگو که دیر نرسیدم تو تا آخرش باهامی

بگو چون که دیر رسیدم تو مال منی همیشه

قصه ی ما رو اگر چه هیچکی باورش نمی شه

مقیاسی برای سنجش عقل

بسيارند كسانى كه ادّعاى خردورزى مى‏كنند و گاه خود را برترين خرد ورز معرّفى مى‏نمايند، امّا اينگونه نيست كه هر مدّعى خردى، خردورز باشد، چه بسيار كسانى هستند كه بجاى عقل از شيطنت و حيله‏گرى برخوردارند، و همچون عمروعاص براى هر كارى حيله‏اى، و براى هر حق باطلى و براى هر راست، دروغى پيش ساخته دارند، اين‏ها هرگز از نظر دينى خردمند و عاقل بحساب نمى‏آيند، براى تشخيص اين امر حضرت ثامن الحجج(ع) نشانه خردمندان واقعى را به جامعه معرّفى مى‏نمايد آنجا كه فرمود: «لا يتمّ عقل امرءٍ مسلمٍ حتّى تكون فيه عشر خصالٍ ا لخير منه مأمول و الشّرّ منه مأمونٌ يستكثر قليل الخير من غيره، و يستقلّ كثير الخير من نفسه، لايسأم من طلب الحوائج اليه، و لا يملّ من طلب العلم طول دهره، الفقر فى اللّه احبّ اليه من الغنى، والذّلّ فى اللّه احبّ اليه من العزّ فى عدوّه، و الخمول اشهى اليه من الشّهرة، ثمّ قال العاشرة و ما العاشرة، قيل له: ماهى؟ قال(ع): لايرى احداً الّا قال هو خيرٌ منّى واتقى؛(13) خرد مرد مسلمان كامل نمى‏شود مگر آنكه ده ويژگى در او باشد:

1- به نيكى او اميد رود(و دست خير او در جامعه مورد اميد نيازمندان باشد).

2- از بدى او آسودگى باشد(و كسى از شرّ او بر خود بيم نداشته باشد).

3- و نيكى اندك ديگرى را بسيار شمارد.

4- و نيكى بسيار خويش را ناچيز داند.

5 - و از نيازخواهى (ديگران) نزد او دلگير و خسته نمى‏شود.

6- و از علم‏جويى در طول عمرش دلخسته نمى‏گردد.

7 - و تهديستى در راه خدا را بيشتر از توانگرى دوست مى‏دارد.

8 - و خوارى (ظاهرى) در راه خدا را از بزرگمندى درنزد دشمن خدا خوشتر دارد.

9- و گمنامى براى او رغبت انگيزتر از بلند آوازگى (و شهرت) است.

10 - سپس حضرت فرمود: دهمى و چه (دانى) دهمى (چيست)؟ عرض شد به حضرت: دهمى چيست؟ فرمود: كسى را نبيند مگر آن كه گويد: او از من بهتر و پارساتر است.

در ادامه آن حضرت فرمود: «اِنَّما النّاسُ رَجُلان: رَجَلٌ خَيرٌ مِنه وَاَتقى تَواضَعَ لَهُ لِيَلحَقَ بِهِ، فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ فَقَد عَلا مجدُهُ وَ طابَ خَيرُهُ وَ حَسُنَ ذِكرُهُ وَ سادَ اَهلَ زَمانِهِ؛(14) به راستى مردم دو دسته‏اند: بهتر و پارساتر از او و بدتر و پائين‏تر، پس (خردمند) هرگاه مردى بدتر از خود را ملاقات كند مى‏گويد: شايد نيكى و خوبى او در درون و باطن اوست كه اين به سود اوست، ولى نيكى من آشكار است و (شايد) اين به زيان من است. و هرگاه بهتر و پارساتر از خويش را ببيند در برابرش فروتنى كند تا همپاى او گردد، پس چنانچه اين گونه كند بى گمان بزرگمندى‏اش فراز گيرد و نيكى‏اش پاكيزه شود و ياد او نيك گردد و سرور مردم دوران خويش باشد.

برگرفته از: نشریه پاسدار اسلام شما 277

عشق و نگرش ما آدما - مقدمه

سخنم را کنم آغاز به نام سرمنشاء عشق

چقدر این دنیا و موجودات اون جالب و قابل تامل هستن - یکی از حکایت ها جالب این دنیا حکایت دوست داشتن و مهر ورزیدنه - هر كسي براي ابراز علاقه به شخصی ديگر روش و حكايت خاص خودش رو داره. حكايت عشق و علاقه پدر نسبت به فرزند با مادر نسبت به فرزند خيلي متفاوته، عشق و علاقه برادر و خواهر هم نوعي ديگه و حكايتي ديگه است. دو دوست همسال هم با نگرشي متفاوت به هم عشق مي ورزند, دختر و پسري هم كه به دنبال رابطه عاشقانه مقطعي هستند نوع عشق و هدف عاشقانه آنها هم با يكديگر متفاوت است.

آدم ها راحت نيستند خيلي سخت زندگي مي كنند از واژه ها نمي تونند استفاده كنند. همه اون دسته بندي هايي كه قبل از اين مطرح كردم براي ابراز احساسات خودشون مشكل دارند. پدر يا مادر دوري فرزندشون براشون خيلي سخته، مريضي بچه ها ويرونشون مي كنه اما دريغ كه نمي تونن مقدار كوچيكي از اين علاقه رو به زبان بيارن.

نمي تونن به فرزندشون بفهمونن كه دوستش دارن و چقدر براشون عزيزه.

نوع نگرش فرزند نسبت به والدين هم تو اين وضعيت تاثير گذاره، در واقع هر چي نسل والدين از نسل فرزندان متفاوت تر و فاصله سني بيشتر باشه تضاد و تفاوت نگرش بيشتره.

اينكه خيلي تاكيد روي ازدواج در جواني هست شايد يك از دلايلش اين باشه كه فاصله سني پدر و فرزندان اندازه اي باشه كه بتونن همديگه رو درك كنن. فرزند به والدين انگ تحجر و عقب ماندگي نزنه و والدين هم بچه ها رو به لا ابالي گري و بي قيدي متهم نكنن.

عشق در افواه ما آدما بد تعبير شده. ما آدما نتونستيم درست عشق رو و عشق ورزيدن رو بشناسيم و ازون بهره ببريم. عشق رو خيلي محدود كرديم. عشق درواقع دوست داشتنه، علاقه و محبت ورزيدنه. آدمي با عشق و علاقه زنده است. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق.

آدما با عشق زنده هستن و با عشق می میرن, سطح بهره و استفادشون از عشق با هم متفاوته. بعضی عشق رو در چیزای پست دیدن بعضی هم در اعتلای انسانیت.

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرد.

 

دير بچه دار شدن 'سرپيچی از کار طبيعت است'

برگرفته از پایگاه جهانی بی بی سی

 

شمار موارد بارداری در زنان بالای 35 سال به شدت افزايش يافته است

متخصصان ممتاز زنان و زايمان در بريتانيا می گويند زنانی که از 35 سالگی به بالا بچه دار می شوند از دستور طبيعت سرپيچی کرده اند و ممکن است از کرده خود پشيمان شوند.

طی 20 سال گذشته بارداری در زنان 35 ساله به بالا به طور چشمگيری افزايش يافته و سن بچه دار شدن بالا رفته است.

گروهی از متخصصان بارداری در لندن طی مقاله ای در "بريتيش مديکال جورنال" نوشتند آمار بالای زنانی که در بارداری دچار مشکل می شوند آنها را "غمگين" می کند.

آنها می گويند که بهترين سن برای آبستن شدن از 20 تا 35 سالگی است.

طی 20 سال گذشته سن متوسط زنانی که برای نخستين بار بچه دار می شوند از 26 به 29 سال رسيده است.

دکتر سوزان بيولی در بيمارستان "گايز اند سن توماس" زنانی را که در دوران حاملگی با خطرات زيادی مواجه هستند معالجه می کند و سرپرست اين گروه از متخصصان است.

آنها در مقاله خود اخطار دادند مشکلات آبستنی پس از 35 سالگی افزايش می يابد و پس از 40 سالگی درصد اين خطرات به شدت بالا می رود.

ساير متخصصان گفتند بهتر است به زنان توصيه شود خيلی در بچه دار شدن تاخير نکنند.

اين گروه از متخصصان در نشريه پزشکی بريتانيا نوشتند: "ممکن است درحالی که زنان در انتظار يافتن شريک مناسبی برای زندگی خود هستند يا بر پيشرفت حرفه ای و رسيدن به امنيت مالی و يک زندگی راحت می کوشند، آسودگی خاطر از وجود شيوه های لقاح مصنوعی آنها را در خواب غفلت فرو ببرد و کار به ناباروری کشيده شود."

يک بام و دو هوا

اما آنها هشدار می دهند که شيوه های لقاح مصنوعی به هيچ وجه تضمين شده نيست. درصد ناکامی اين شيوه بالاست و در صورت موفقيت خطر حاملگی های چندگانه را به همراه دارد.

به گفته آنها تاخير در بچه دار شدن برای مردان نيز با خطراتی توأم است چرا که با افزايش سن شمار اسپرم ها کاهش می يابد.

تاخير در بارداری خطرات آن را افزايش می دهد

زمانی که زنان در سنين بالاتر باردار می شوند، خطر سقط جنين، مشکلات جنينی و کروموزومی و بيماری های مربوط به حاملگی افزايش می يابد.

آنها می افزايند: "ماجرای اين دسته از زنان يادآور يک بام و دو هواست، اما بيولوژی تغييری نکرده است؛ تاخير در بارداری سرپيچی از کار طبيعت است و خطر دلشکستگی را به همراه دارد."

دکتر بيولی در مصاحبه با بی بی سی گفت: "ما غمگين می شويم چون با کسانی سر و کار داريم که نمی توانند حامله شوند يا به مشکلاتی برخورد می کنند."

"اکثر زنانی که قمار می کنند پيروز بيرون می آيند. اکثر مردم مشکلی ندارند. اما من قربانيان چنين قماری را هم ديده ام."

"بهترين وقت برای بچه دار شدن تا سن 35 سالگی است. هميشه بوده و هميشه خواهد بود."

وی افزود: "من زنان را مقصر نمی شناسم يا نمی خواهم به آنها احساس اضطراب و ترس بدهم."

"علت اين مشکلات نه زنان بلکه نگرشی تحريف شده و ناآگاهانه از سوی جامعه، کارفرمايان و برنامه ريزان بهداشتی است."

"آنجا که می توانيم، بايد به زنان کمک کنيم زودتر بچه دار شوند."

پيتر بوئن-سيمپکينز از کالج رويال متخصصان زنان و زايمان گفت: "ساعت بيولوژيکی از آن چيزهايی است که نمی توانيم معکوس کنيم يا در آن دست ببريم."

"بايد به زنان گوشزد کرد که بچه دار شدن را خيلی عقب نياندازند."

ارزشمندترین چیزها

ارزشمندترين چيزهای زندگي معمولا ديده نميشوند ويا لمس نميگردند، بلکه در دل حس ميشوند .پس از 21 سال زندگي مشترک همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد .زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش از اين بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم .آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم . مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست. به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما دو امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد. آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود. با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند و نميتوانند براي شنيدن ما وقع امشب منتظر بمانند .ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود . دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود. پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من مي نگرد، و به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام مکالمه قابل قبولي داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم. وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم .وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم .چند روز بعد مادر م در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم. کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد .يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت. و تو هرگز نخواهي فهميد که آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم. در آن هنگام بود که دريافتم چقدر اهميت دارد که بموقع به عزيزانمان بگوئيم که دوستشان داريم و زماني که شايسته آنهاست به آنها اختصاص دهيم. هيچ چيز در زندگي مهمتر از خدا و خانواده نيست . زماني که شايسته عزيزانتان است به آنها اختصاص دهيد زيرا هرگز نميتوان اين امور را به وقت ديگري واگذار نمود .اين متن را براي همه کساني که والديني مسن دارند بفرستيد. به يک کودک، بالغ و يا هرکس با والديني پا به سن گذاشته. امروز بهتر از ديروز و فرداست.

میوه و درختان در قرآن

ميوه ها نعمت هاي خداوند اند كه به بشر ارزاني شده است . و درختان نشانه هایی از خرمی و سرسبزی بهشت او . خداوند گونه هاي مختلف از ميوه ها و درختان را آفريده و در عين حال به ابناء بشر اين اختيار را داده  كه با تركيب آنها ميوه هاي جديدي بسازد و بر آنها نامهاي تازه اي بگذارد .

 اگر چه معتقدم در صورتی كه ميوه ها در شكل ، رنگ و بو ،  طعم و مزه و خواصي كه خداوند از بدو خلقت آفريده است ؛  ثابت مانده و در این ژنتیک بازی ها دست نخورد حکیمانه خواهد ماند (  زيرا آفريننده اي حكيم كه همه افعال و فرمانهايش بر اساص حكمت و مصلحت است فرمان خلقت آنها را صادر كرده است )  در عين حال دستکاری ظاهری و فیزیکی اشجار  به معنی پیوند زدن و یا دستکاری ساختاری و ژنتیکی آنها و تركيب خواص دو يا چند ميوه  با هم و پرورش و برداشت ميوه اي چند گانه نيز كه اكنون در دانش جديد كشاورزي مرسوم شده است جالب توجه ، مفيد و شگفت انگيز است و هنوز دليل قاطعي براي رد  و ايراد بر اين تلاش علمي و ضرر و زيان احتمالي آن به دست نیامده است  . در هر صورت خداوند حكيم ابواب علم و دانش را بر بندگان باز گداشته و تشويق و ترغبيب به كسب دانش و علم اندوزي نموده و بر آن پاداش بسيار قرار داده است. اسلام هرگونه تلاشي كه به كشف و اختراع و ابداع و پيدايش پديده اي جديد و گشوده شدن بابي از علم و دانش بر بشريت بيانجامد و  در خدمت انسان و رشد و تعالي او قرار گيرد را ستوده است .

در قران كريم از چند درخت ميوه نام برده شده كه با دقت در كاربرد آنها  ممكن است نكات ارزشمندي به دست آيد. مثلا اينكه ثمر آنها و ميوه های آنها خصوصيت ويژه اي داشته اند و يا اينكه براي همه بشر شناخته شده اند و يا انكه " شاه ميوه "   محسوب شده و ممكن است به گونه اي باشد كه ساير ميوه ها از مزه و طعم و خواص ان بهره مند باشند . و يا نكات ديگري كه با تعمق و تامل در آيات كريمه قبل و بعد و نام سوره و موضوعي كه آن ميوه در سياق ان مطرح شده ممكن است بدست ايد.

بايد توجه داشت كه در پاره اي موارد قران كريم به درخت اين نوع ميوه ها اشاره مي كند كه البته اين هم از عجايب قرآن است زيرا در اين صورت علاوه بر اينكه به ميوه و ثمره درخت توجه مي دهد به خصوصيات و فوايد خود درخت نيز اشاره دارد مثلا سايه سازي نخلستان و زيبايي تاكستان و فوايد بي شمار باعات زيتون و غيره . بهر حال ؛  انگور ، زيتون ، انار و خرما چهار ميوه اي هستند كه به كرات و با صراحت در قرآن از انها نام برده شده است انجير ، موز و ترنج  اگر چه در بيشتر ترجمه هاي قرآن آمده اما مورد اختلاف و گفتگوي بين مترجمين و مفسرين است كه به معناي لغوي و اصطلاحي آن واژها باز مي گردد.  مثلا اينكه آيا سوره تين و كلمه تين در قران منظور خود ميوه انجير است يا نام كوهي است كه حضرت عيسي ع با خداوند در آنجا مناحات مي كرده است ؟.

و يا  كلمه طلح در سوره واقعه اشاره به چه درختي است ؟ كه ميوه آن نير مد نظر قرار گرفته است . در اين مورد لغويون  كلمه طلح را به گونه اي شرح مي دهند كه درخت موز را  تداعي مي كند  بهمين خاطر بيشتر مترجمين طلح را به معني مور معني كرده اند .

و يا در سوره يوسف واژه " متكئا "  را برخي متكا و پشتي كه بر آن تكيه مي زنند معنا كرده اند و برخي به قرينه هاي ديگر ميوه ترنج را معني كرده اند . در اينجا  نام ميوه ها را  با ادرس قرآني آن بيان مي كنم :

 انگور با مشتقاتش يعني عنب ، عنبا ، اعناب ، اعنابا ، الاعناب ،  11  مورد در 10 سوره 

 بقره 266  ، انعام 99 ، كهف 32 ،  رعد 4 ، نحل 11 و 67 ، اسراء 91 ، مومنون 19 ، عبس 28 ، يس 34 ، نباء 32 ،   

 انار با مشتقاتش يعني الرمان ، رمان   3   مورد در دو سوره

در انعام 99 و 141 ، الرحمن 68

 نخل با مشتقاتش  یعنی نخل - نخیل - نخلا - النخل - نخله - النخیل - بنخل ۲۰   مورد  در ۱۶ سوره 

بقره 266 ، انعام ۹۹ و ۱۴۱ ، رعد ۴ ٬  نحل ۱۱ و ۶۷ ٬ اسراء ۹۱ ٬ کهف ۳۲ ٬ مریم ۲۳ و ۲۵  ، طه ۷۱ ، مومنون ۱۹ ٬    شعراء ۱۴۸ ٬  يس  ۳۴    ٬ ق ۱۰ ، قمر ۲۰   ،   الرحمن 68  و ۱۱  ٬ الحاقه ۷ ٬   عبس ۲۹

زيتون  كه فقط با الف و نون يعني الزيتون آمده   4   مورد در سه  سوره

انعام 99 و 141 ، نحل 11 ، تين 1

 انجير 1 مورد ؛    مترجمين واژه "  تين " را در سوره تين آيه 1 ، به معني انجير گرفته اند و چنين ترجمه كرده اند كه سوگند به انجير و زيتون  و برخي گفته اند منظور كوه تين است كه بر حضرت عيسي ع  وحي نازل شد.

 مور  : از اين ميوه در قرآن  به صراحت نام برده نشده همانطور كه گدشت از تعريف درخت ان برخي از مترجمين و مفسرين ، آن  را منطبق با درخت موز دانسته اند به ترجمه هاي مشكيني ، فولادوند، پورجوادي ،كاويانپور ، انصاري مراجعه كنيد.  2  مورد   در واقعه 29  ، صافات 146 

 ترنج  1 مورد يوسف 31  كه به صراحت نام برده نشده به ترجمه هاي الهي قمشه اي و بروجردي مراجعه كنيد 

از برخي  سبزيجات و بوته ها در قرآن به تناسب نام برده شده  كه مي توانيد مراجعه كنيد. مانند پياز ، عدس ، خيار ، سير ، گندم

حكايت هاي جالب توجه و خواندني

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌کرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سکه به او نشان مي‌دادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.
«اگر کاري که مي کني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند

يك روز ملا نصرالدين ديگي از همسايه خود قرض كرد. فرداي آن روز ديگچه‌اي توي آن گذاشت و به همسايه پس داد.

همسايه پرسيد: «اين ديگچه از كجا آمده؟»ملا نصرالدين گفت:‌ «ديگ شما آبستن بود. ديشب زاييد. اين هم بچه آن است.»

همسايه با خوشحالي ديگ را گرفت و رفت. چند روز بعد ملا نصرالدين دوباره همان ديگ را از همسايه قرض كرد. مدتي گذشت و از ديگ خبري نشد. همسايه به خانه نصرالدين آمد و سراغ ديگ را گرفت.

ملا نصرالدين گفت: «سر شما سلامت، ديگ مرحوم شد.»

همسايه گفت: «آخر مگر ممكن است ديگ هم بميرد؟»

ملا نصرالدين گفت: «چه طور ديگ مي‌تواند بزايد، اما نمي‌تواند بميرد. ديگي كه مي‌زايد، ممكن است سر زا برود

 

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من رابکش
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام میدهد سپس چوپان به او میگوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری

 

آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم .

 

خدا به موسي گفت :

هرگاه بنده اي مرا مي خواند آنچنان به سخن او گوش مي سپارم كه گويي بنده اي جز او ندارم, اما شگفتا كه بنده ام همه را چنان مي خواند كه گويي همه خداي اويند جز من . . .

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.

درگذشت یک دوست

انا لله و انا اليه راجعون

از بچگي بزرگترها و اونهايي كه بيشتر مي فهميدن به ما مي گفتن كه اين دنيا فاني و دل بستن بهش كاري بس عبس و بيهوده است. خيلي هامون نمي فهميديم و اگه كسي هم مي فهميد سخت بود براش كه بتونه اونو عملي كنه. در واقع سيلي نقد به از حلواي نسيه!

دو سه روز پيش وقتي با اخوي گرام صحبت مي كردم خبر درگذشت مرحوم مهندس صفاري را به من اطلاع داد. برام خيلي سخت بود كه باور كنم اما واقعي بود، واقعيتي تلخ و سخت.

و چقدر راحت مي رن از دست اون چيزايي كه براي بدست آوردنش راحت نبوديم. و چقدر اين دنيا ساده مي گيره اون چيزايي رو كه بهش دلبسته ايم. مهندس مسعود صفاري همسر خانم حميده مصدقي هم از دنيا رفت و ياد خاطره زيباي خودش رو براي هميشه در ذهن ما با حسرت به وديعه گذاشت. روحش شاد - به خانواده محترم - مادر و همسر داغدارش تسليت عرض مي نمايم. براي شادي روحش آرزوي مغفرت الهي را دارم.

وحيد

تغییر مدیریت در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور

چند روز پیش خبر برکناری دکتر فرهاد رهبر از سمت ریاست سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور را شنیدم. البته قبل از اون از گوشه و کنار اخباری در مورد استعفای ایشان از این سمت به گوش می رسید.و اما نکته مهم این بود که استعفاء دراین شرایط تا اندازه زیادی نامردی در حق دولت و مردم استو چرا که شخص جدیدی که جایگزین ایشان برای مدیریت سازمان می شود در این مقطع کارآیی مناسب و حداکثری را نخواهد داشت و روند تهیه و تدوین بودجه کشور به لحاظ ساختاری ممکن است دچار مشکل شود.

وقتی خبر برکناری ایشان و جانشینی جناب آقای برقعی را شنیدم بسیار متاثر شدم. سابقه هر دو این افراد را که بررسی می کنیم می بینیم که به لحاظ تجربه تخصصی و مدیریتی تفاوت بسیار زیادی وجود دارد که به نظر می رسد شخص برکنار شده بسیار توانمندتر و مجربتر از جانشین خود باشد. به هر حال صلاح مملکت خویش خسروان دانند! امیدوارم که طی چند سال آینده توان و رفتار مدیریتی جناب آقای برقعی برخلاف نظر حقیر باشد. امید آنکه دو سه سال آینده حسرت نخوریم و سرمایه و امکان عظیم نسیب کشور شده به باد نرود.

والعاقبه للمتقین

روغن زیتون

اين روزها روغن زيتون را همه به عنوان بهترين ‌و ‌سالم‌‌ترين ‌روغن ‌مي‌شناسند. شايد هم شنيده باشيد كه اين روغن براي چربي و قند بالا بسيار مفيد است. اما باز هم تمام حقايق درباره اين روغن ارزشمند، شناخته شده نيست.
در قديم يعني زماني كه هنوز كارخانه توليد روغن وجود نداشت، اين روغن در كنار روغن حيواني به عنوان پر مصرف‌ترين روغن‌ها به حساب مي‌آمد تا آنكه با محبوبيت هر چه بيشتر روغن حيواني و كره، اين روغن جايگاه اصلي خود را از دست داد، اما امروز، به دليل افزايش تعداد افرادي كه بر اثر سكته‌هاي قلبي راهي بيمارستان مي‌شوند، رفته رفته مردم به اين فكر افتادند، يا اصلا روغن نخورند يا آنكه اگر مي‌خورند حداقل از اين روغن استفاده كنند. در حالي كه قيمت بالاي اين روغن يكي از موانع مصرف آن است، آيا به نظر شما، براي حفظ سلامت ارزش دارد كمي پول بيشتر خرج كنيم تا زندگيمان با مخاطره رو به رو نشود؟

روغن زيتون و ديابت
روغن زيتون از جمله روغن‌هايي است كه در رژيم‌هاي غذايي لاغري و ديابتي به افراد تجويز مي‌شود. مطالعات نشان داده‌اند افرادي كه در رژيم غذايي خود از روغن زيتون طبيعي به جاي ساير روغن‌ها استفاده مي‌كنند، كمتر به ديابت مبتلا مي‌شوند. محققان عقيده دارند كه استفاده از اين روغن در تهيه غذاي فرد كمك فراواني براي پيشگيري از بروز انواع بيماري‌هاي متابوليكي است، به اين دليل توصيه مي شود كه از آن در تهيه غذا به مقدار متعادل استفاده شود. البته بسياري از بيماران تصور مي‌كنند كه روغن زيتون به دليل سالم بودن اگر بيش از اندازه به مصرف برسد، مانعي ندارد، در حالي كه اين روغن نيز مانند ساير روغن‌ها در هر گرم داراي 9 كالري انرژي است و به هرحال كساني كه مي‌خواهند كالري كمتر به بدنشان برسد، بايد در مصرف اين روغن هم حساب و كتاب به خرج دهند.

پر فروش ترين روغن؟!
شايد باور نكنيد كه روغن زيتون در دنيا جزء پرفروش‌ترين روغن‌هاي مصرفي براي تهيه غذا در 5 سال گذشته بوده است. اين روزها مردم از اثرات خارق‌العاده اين روغن آگاهي داشته و سعي مي‌كنند با استفاده از آن، سلامت خود‌را‌تضمين‌كنند.
مطالعات‌نشان داده‌اند كه در 5 سال اخير اين روغن 39 درصد از فروش كل روغن‌هاي خوراكي را به خود اختصاص داده است. دانشمندان عقيده دارند كه وجود ميكرونوترينت‌ها و ويتامين E بالا، اين روغن را به يك محافظ قلب در برابر انواع بيماري‌هاي اين عضو مهم بدن مبدل كرده و مردم را به سوي خريد اين روغن سوق داده است؛ جالب است بدانيد كه اين روغن در كشور انگلستان جزء ‌پرفروش‌ترين روغن‌هاست و 51 درصد از فروش كل روغن‌هاي خوراكي در سال هاي 2000 تا 2004 در اين كشور به اين روغن اختصاص داشته است. به نظر مي‌رسد چون تهيه غذاهاي مديترانه‌اي و به طور كلي رژيم غذايي مديترانه‌اي در اين كشور به تازگي طرفداران زيادي پيدا كرده است، اين روغن نيز كه جز اصلي يك رژيم غذايي مديترانه‌اي‌است، در صف پرفروش‌ترين محصولات در سوپر ماركت‌هاي اين كشور به حساب آمده است.

بيمه سلامت قلب
يك تيم تحقيقاتي اسپانيايي در مطالعه اي به اين نكته دست يافته‌اند كه وجود تركيباتي به نام فنول ها به دليل خواص ضد التهابي و آنتي اكسيدان‌هاي گوناگون ‌به‌دليل غير فعال كردن راديكال‌هاي آزاد از ابتلا و پيشرفت بيماري هاي قلبي عروق مي كاهد.
دكتر ژوان‌روآنو و همكارانش معتقدند كه وجود تركيبات فنوليك در‌روغن زيتون موجب بروز اين خواص معجزه آسا در برابر بيماري هاي قلبي شده است. آنها در مطالعه خود بر روي 12 بيمار با كلسترول بالا در يافته اند كه اين روغن حتي مي‌تواند از ميزان كلسترول بد نيز بكاهد و يكي از عوامل گسترش دهنده بيماري‌هاي قلبي عروقي را از ميان بردارد.
آنها وجود اسيد‌هاي چرب كوتاه زنجيره را از عوامل كاهش دهنده كلسترول بد دانسته و روغن زيتون را به عنوان يك روغن مفيد در تهيه غذاي بيماران قلبي قلمداد مي‌كنند.

طرز استفاده از روغن زيتون
بسياري از خانم ها تصور مي كنند كه از اين روغن فقط مي‌توان به همراه سالاد استفاده كرد، در حالي كه اين روغن را حتي مي توان در تهيه غذا و سرخ كردن‌ها نيز به كار برد.
جالب است بدانيد كه اين روغن نقطه دود بالايي دارد و آن به اين معناست كه اين روغن در حرارت بسيار‌بالا نمي‌سوزد و از خود تركيبات سرطان زا توليد نمي‌كند، يعني هيچ گاه در سرخ كردن‌هاي خانگي خطري به وجود نخواهد آمد، از اين روست كه توصيه مي‌شود براي سرخ كردن‌هاي طولاني و در حرارت‌هاي بالا (در سرخ كن‌ها) بهتر است از اين روغن استفاده شود. خوشبختانه روغن زيتون را مي‌توان4 تا5 مرتبه براي سرخ كردن استفاده كرد.
اگر در خانواده شما فرد بيماري هم وجود ندارد، به شماتوصيه مي‌شود كه اين روغن را وارد رژيم غذايي روزانه‌تان كرده و در تهيه هر نوع غذايي حتي براي روغن روي برنج نيز از اين روغن استفاده كنيد. بايد توجه داشته باشيد كه در هنگام سرخ كردن، روغن بايد كاملا‌ داغ شود. استفاده از روغن زيتون درهر پخت وپز نصف ساير روغن‌هاست و جذب غذا نشده و غذا را ترد‌وخوشمزه مي‌كند.

نگاهي به رژيم غذايي مديترانه اي
روغن زيتون جزء اصلي نوعي رژيم غذايي موسوم به رژيم مديترانه اي است. تا چه اندازه با رژيم غذايي مديترانه اي و اثرات آن آشنايي داريد؟
اين رژيم غذايي در كشورهاي منطقه درياي مديترانه (يونان، ايتالياو اسپانيا) رواج دارد. در اين رژيم غذايي افراد از گوشت قرمز به كمترين ميزان (ماهانه 1 تا 2 وعده) استفاده مي‌كنند، آنها براي تا‡مين پروتئين مورد نياز خود ‌از ‌انواع‌ ماهي‌ها ‌استفاده مي‌كنند. به علاوه، ميوه و سبزيجات به وفور مصرف مي‌شود و براي پخت غذاها از روغن زيتون استفاده مي‌شود .
دانشمندان با مطالعه‌اي كه بر روي اين رژيم غذايي به انجام رسانده‌اند، دريافته‌اند كه، استفاده از روغن زيتون، عامل افزايش طول عمر افرادي است كه از رژيم غذايي مديترانه‌اي پيروي مي كنند . آنها معتقدند كه استفاده از اين رژيم غذايي ابتلا افراد را به سرطان ريه و پستان كه از شايع‌ترين نوع سرطان‌ها هستند، كاهش داده است.

منبع:www.salamat.ir

پيشگيرى از بيمارى هاى پروستات با تغذيه

برگرفته از پایگاه الکترونیک روزنامه همشهری
ترجمه و تنظيم: نازنين صائمى*
غده پروستات كه تنها در مردان وجود دارد، غده اى است مخروطى شكل، به ابعاد ۴*۳ سانتى متر كه در اطراف گردن مثانه و پيشابراه (مجرايى كه از ميان آن ادرار از مثانه به خارج از بدن ترشح مى شود.) قرار گرفته و عمل اصلى و اوليه آن شركت در توليد مايع منى است. ترشحات اين غده، نقش اساسى در فعال سازى اسپرم ها دارد.
073983.jpg
سه حالت اصلى وجود دارند كه مى توانند پروستات را درگير كنند. اين سه حالت عبارتند از:
۱- التهاب پروستات كه معمولاً به علت عفونت باكتريايى و تغييرات هورمونى در مردان ميانسال و سالمند ايجاد مى شود. البته اين التهاب مى تواند در تمام سنين نيز رخ دهد. برخى از علائم التهاب پروستات عبارتند از: تكرار ادرار به همراه احساس سوزش در ادرار، احساس پرى مثانه و وجود خون يا چرك در ادرار
۲- بزرگ شدن خوش خيم پروستات يا BPH) ) اين حالت در بيش از ۵۰ درصد از مردان سنين بالاى ۵۰ سال و در ۷۵ درصد از مردان سنين بالاى ۷۰ سال ديده مى شود. البته افزايش حجم و بزرگ شدن تدريجى اين غده مى تواند از سن ۴۰ سالگى نيز شروع شود. علت اصلى بروز BPH در مردان، تغييرات هورمونى است. پس از ۵۰ سالگى سطح هورمون تستوسترون و فرم آزاد آن در مردان كاهش مى يابد. در حالى كه سطح هورمون هايى نظير پرولاكتين و استراديول كه يك فرم از استروژن است، افزايش مى يابند. اين امر موجب افزايش مقدار دى هايدرو تستوسترون (DHT) در پروستات مى شود. DHT يكى از هورمون هاى موثر جنسى در مردان است كه از هورمون تستوسترون مشتق مى شود و مسئول افزايش توليد سلول هاى پروستات و در نتيجه افزايش حجم اين غده است. در نتيجه افزايش حجم غده پروستات، پيشابراه مسدود شده و بنابراين تخليه كامل مثانه با مشكل مواجه مى شود. علاوه بر اين به كليه ها نيز فشار وارد مى شود. علائم BPH مشابه علائم ذكر شده در مورد التهاب پروستات هستند
۳- سرطان پروستات: به طور اصلى سرطان پروستات، سرطانى مرتبط با سن است. علت اين امر آن است كه اين سرطان هر يك نفر از پنج نفر مرد سنين بالاى ۶۰ سال را مبتلا مى كند. اما جاى خوشحالى است زيرا اين سرطان پيشرفت كندى دارد.
علائم سرطان پروستات مشابه علائم گفته شده در التهاب آن است. لذا پزشك معالج به منظور تشخيص سرطان بايد به اقدامات تشخيصى از جمله آزمون آنتى ژن اختصاصى پروستات (PSA) دست بزند.
PSA يك آزمون خونى است كه به منظور مشخص كردن سطح ماده اى كه آن را آنتى ژن اختصاصى پروستات مى نامند، انجام مى شود. انجام آزمون فوق براى تمام مردان سنين بالاى ۵۰ سال توصيه مى شود زيرا انجام همزمان اين آزمون مى تواند احتمال وجود سرطان را در بيش از ۷۵ درصد موارد و پيش از آنكه سرطان گسترش يابد، مشخص كند.

دو توصيه غذايى مهم در كاهش خطر ابتلا به سرطان پروستات وجود دارد. اولين توصيه اجتناب از مصرف تركيبات كارسينوژن (يا سرطان زا) است.
كارسينوژن ها تركيبات سرطان زايى هستند كه به منزله جرقه اى براى شروع تكثير غيرطبيعى سلول ها و ايجاد سرطان به شمار مى روند. بيشترين كارسينوژن ها در چربى گوشت سرخ شده و چربى هاى حيوانى وجود دارند. بنابراين از مصرف آنها اجتناب كنيد و يا مقدار دريافت آنها را به حداقل كاهش دهيد. از ديگر چربى هايى كه مى توانند خطر ابتلا به سرطان را افزايش دهند، چربى هاى موجود در خامه، كره و بستنى هستند. مركز سرطان Sloan-Kettering توصيه مى كند كه دريافت روزانه ۴۰ گرم سويا و همچنين مصرف مقادير مناسب از مواد غذايى حاوى ويتامين هاى E,D,A و عنصر سلنيوم مى تواند خطر ابتلا به اين سرطان را كاهش دهد.
ديگر توصيه مهم به منظور پيشگيرى از سرطان پروستات، مصرف گوجه فرنگى و سس آن است. تاكنون مشاهدات زيادى مبنى بر تاثير ليكوپن كه يكى از اجزاى سس گوجه فرنگى و از پيش سازهاى ويتامين A است در جلوگيرى از سرطان پروستات مشاهده شده است. گزارشات و بررسى هاى علمى نشان مى دهند كه ليكوپن قادر است آنتى ژن مخصوص پروستات (PSA) را كه معيارى در جهت تشخيص سرطان است، كاهش دهد. علاوه بر اين تحقيقات بالينى حاكى از آنند كه دريافت متعادل و مناسب از ليكوپن به همراه ويتامين هاى C,E، عنصر سلنيوم و ديگر آنتى اكسيدان ها مى تواند از بروز سرطان پروستات جلوگيرى نمايد. در رابطه با تاثير ليكوپن بر سطح PSA مطالعه اى بر روى ۳۲ مرد آفريقايى ساكن آمريكا كه سرطان پروستات در آنها تشخيص داده شده بود و بايد تحت جراحى قرار مى گرفتند، انجام شد. طى اين بررسى به بيماران براى مدت ۳ هفته مقادير كافى از سس گوجه فرنگى كه تامين كننده روزانه ۳۰ گرم ليكوپن است داده شد. پس از گذشت اين مدت غلظت PSA سرم اين بيماران ۵/۱۷ درصد و استرس اكسيداتيو در آنان به ميزان ۳/۲۱ درصد كاهش يافت. علاوه بر اين تخريب DNA سلول هاى سرطانى پس از ۳ هفته مصرف ليكوپن ميزان ۴۰ درصد كاهش را نشان داد. از نظر محققين نتايج اين مطالعه بسيار شگفت انگيزند زيرا دريچه تازه اى را براى كمك به مبتلايان سرطان پروستات مى گشايند. طبق نظر يكى از محققين شايد ليكوپن بتواند مهاركننده واقعى رشد سلول هاى سرطانى باشد.
علاوه بر اين دريافت مقادير بالاى ليكوپن مى تواند حتى خطر ابتلا به انواع ديگر سرطان ها را نيز كاهش دهد. علت اين امر اثر آنتى اكسيدانى ليكوپن است. بنابراين سعى كنيد روزانه از مقادير بالاى گوجه فرنگى و فرآورده هاى آن مثل رب و سس گوجه فرنگى به همراه مقدار كمى چربى در برنامه غذايى تان استفاده كنيد تا مقدار جذب ليكوپن آن افزايش يابد.
• توصيه هاى غذايى در التهاب و بزرگى خوش خيم پروستات
زمانى كه احتمال وجود سرطان پروستات در شما به واسطه انجام تست هاى مربوطه، توسط پزشك معالجتان رد مى شود، احتمال درمان شما با تغذيه بسيار بالا خواهد بود. با اين وجود يادآورى اين نكته مهم است كه پيش از هر اقدامى تحت يك چك آپ كامل قرار بگيريد و سپس نسبت به اصلاح رژيم غذايى خود اقدام نمائيد.
۱- مطالعات نشان مى دهند كه روى در كاهش اندازه پروستاتى كه افزايش حجم پيدا كرده و همچنين كاهش علائم بزرگى خوش خيم پروستات (BPH) در بسيارى از موارد موثر است. علاوه بر اين عوامل مختلف ديگرى نيز در ارتباط با BPH وجود دارند كه مصرف عنصر روى را توصيه مى كنند، اما مشكلى كه در ارتباط با اين عنصر در مردان مبتلا به BPH وجود دارد، آن است كه به دليل افزايش هورمون استروژن در اين بيماران ممكن است جذب  روى حتى در صورتى كه اين عنصر به مقدار كافى از مواد غذايى دريافت شود، كاهش يابد. بنابراين كمبود روى در اين بيماران شايع است، لذا توصيه مى شود كه ابتدا از مواد غذايى غنى از روى مثل تخمه كدو استفاده كنيد و سپس چون اين احتمال وجود دارد كه حتى در صورت مصرف مقادير كافى از اين عنصر باز كمبود آن وجود داشته يا ايجاد شود، از يك مكمل غذايى حاوى اين عنصر با كيفيت بالا طبق نظر پزشك تان استفاده كنيد.
تحقيقات نشان مى دهند كه عنصر روى ممكن است بتواند به درمان BPH كمك نمايد زيرا اين عنصر در تبديل اسيدهاى چرب ضرورى به پروستاگلاندين هاى ضدالتهابى موثر است. پروستاگلاندين ها، تركيبات شيميايى هستند كه مشابه هورمون ها عمل مى كنند.
از ديگر منابع غذايى غنى از روى مى توان به غذاهاى دريايى، گوشت، حبوبات و غلات كامل اشاره كرد. اما توصيه اكيد مى شود كه مقدار مصرف گوشت را در رژيم غذايى خود به حداقل كاهش دهيد، زيرا گوشت، غنى از چربى هاى ايجادكننده التهاب است كه مى تواند ريسك ابتلا به BPH يا سرطان را افزايش دهد. كاهش مصرف گوشت از يك نظر ديگر نيز حائز اهميت است و آن در صورتى است كه كلسترول خون شما بالا باشد، زيرا افزايش كلسترول خون نيز مى تواند در بروز مشكلات پروستات نقش داشته باشد.
بنابراين سعى كنيد مصرف ماهى را جايگزين مصرف گوشت كنيد و حداقل هفته اى ۳ بار از انواع ماهى هاى آزاد، قزل آلا و شاه ماهى در رژيم غذايى خود استفاده كنيد. لازم به ذكر است كه ماهى يكى از منابع غنى عنصر سلنيوم نيز هست كه نقش محافظت كننده اى در جلوگيرى از سرطان پروستات دارد.
۲- گوجه فرنگى و آبليمو را به علت محتواى بالاى ليكوپن موجود در آنها مصرف كنيد.
۳- سعى كنيد روزانه از ۵/۱ تا ۲ ليتر آب خالص استفاده كنيد. اين كار موجب مى شود تا هم باكترى ها و سموم از دستگاه ادرارى خارج شوند و هم ادرار كردن با سهولت بيشترى انجام شود. البته ممكن است با شروع اين كار علائم در شما حادتر شوند اما به محض آن كه مثانه با اين وضعيت جديد سازگارى پيدا كند، علائم بهبود خواهند يافت.
۴- توصيه اكيد مى شود كه از مصرف الكل بپرهيزيد، زيرا الكل از يك طرف مى تواند موجب كاهش روى دريافتى و افزايش دفع آن شود و از طرف ديگر سطح ويتامين B6 در بدن را كاهش دهد كه خود عامل ديگرى در جهت كاهش ذخاير روى بدن است.
۵- از مصرف اين مواد غذايى بپرهيزيد: تنباكو، مواد غذايى تصفيه شده، غذاهاى چاشنى دار و ادويه  زده شده، آب حاوى فلورايد و كلر زده شده، نوشابه هاى غيرالكلى كولا، چاى سياه و قهوه به دليل كافئين زياد موجود در آنها، شكر، مواد غذايى طبيعى كه حاوى سموم شيميايى و آفت كش هستند زيرا مى توانند جذب روى را كاهش دهند و حتى ممكن است ترشح هورمون DHT را نيز افزايش دهند.
در آخر توصيه مى شود كه افراد مبتلا به مشكلات پروستات از يك رژيم غذايى سالم حاوى ميوه ها، سبزيجات، غلات و حبوبات كامل، چربى و گوشت كمتر، ماهى بيشتر و منابع غنى از روى استفاده نمايند. در كنار پيروى از يك رژيم غذايى سالم، انجام مرتب تمرينات ورزشى را نيز فراموش نكنيد. پياده روى يكى از بهترين ورزش هاست كه انجام روزانه آن توصيه مى شود. يادآورى اين نكته مهم است كه پيش از هر اقدامى مشورت با پزشك و متخصص تغذيه را فراموش نكنيد.
*كارشناس تغذيه و رژيم درمانى