تفاوت عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر يا در ازدواج}


اخيراً «دكتر گينورد آدامز» سرپرست انيستيتو راهنمايي ازدواج در دانشگه پنسيلوانيا، كتابي تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب مي كنيد» منتشر كرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمي نوشته است. در اين كتاب دكتر «آدامز» دختراني را كه قصد ازدواج دارند راهنمايي و ارشاد كرده و آنها را از ازدواج با «8» نوع مرد كه به عقيده ي او خطرناك هستند بر حذر داشته است.
اين نوع مرد ممكن است براي زن چهار مشكل بزرگ ايجاد كند : اختلاف عقيده ي دايمي ، نزاع هميشگي ، عصبي بودن و سختي معاشرت!
اين نوع مرد ، در واقع يكي از انواع مرداني است كه دكتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نيز براي دختران خطرناك مي داند. چنين مرداني كه روحي عصبي دارند با همسر خود سر كوچك ترين مسأله نزاع و مشاجره ي سختي مي كنند و يك زندگي شيرين و مفرح را به كام همسر بدبخت و بچه هاي بيگناه و حتي آشنايان دور و نزديك تلخ مي سازند!
شوهري كه در امور مالي زن بسيار سختگيري ميكند و سر سوزني گذشت ندارد ، به درد زندگي نمي خورد. البته مقصود اين نيست كه بايد زن بي اجازه ي شوهر هر چه ميخواهد خرج كند ، بلكه دكتر آدامز معتقد است كه بيشتر مشاجراتي كه در خانه روي مي دهد فقط بر سر پول است. حال آنكه در اصل نبايد چنين باشد ، خيلي از زن و شوهرها چندان كه به پول اهميت مي دهند، هرگز براي تربيت بچه ها ارزش قايل نيستند، البته زن و شوهر به واسطه ي پول مشاجره نمي كنند، بلكه در اكثر اوقات طريقه ي خرج كردن آن است كه موجب سر و صدا و نزاع ايشان ميگردد. پس زني كه به خوبي مديريت خانه را انجام ميدهد، پول را با حساب و كتاب و مناسب خرج ميكند و يك شاهي را هم حرام نمي كند و باز مورد شماتت و سختگيري شوهر قرار مي گيرد، حق دارد گلايه مند باشد.
شوهراني كه براي پيشرفت مقاصد خود ، دروغ هاي كوچكي مي گويند و يا گاه اين كار را براي تمسخر همسر خود انجام ميدهند. بالاخره يك روز كارشان به دادگاه خانواده مي كشد. اين گروه مردان همواره در دنيايي از وهم و خيال در پروازند و معمولاً فراموشكار هم ميشوند و تمام دروغ هايي را كه گفته اند از ياد مي برند چون از قديم گفته اند كه «دروغگو هميشه فراموشكار است! »
پنجمين گروه مرداني هستند كه از موانع و مشكلات فراري هستند و به جاي اينكه از مشكلات زندگي استقبال كرده و در رفع آن كوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجيح ميدهند. طبيعي است مرداني كه حاضر نيستند به جنگ موانع و مسايل زندگي بروند و همواره ميدان مبارزه را ترك مي گويند، در زندگي زناشويي هم براي همسر خود تكيه گاه مناسبي نخواهند بود.
ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاكت نيز به صلاح نيست. بي نظمي خواه در تعيين وقت ، خواه در لباس و غذا و يا هر چيز ديگر، شما را از زندگي بيزار ميكند.
شوهري كه فقط به اقوام و خويشان خودش تعلق دارد نيز از جمله شوهراني است كه ابداً به درد شما نمي خورد. چون اين گونه مردان اصلاً به شما متعلق نيستند و از آن دردانه هاي عزيز كرده ي پدر و مادر خود هستند كه مي خواهند هميشه كنار آنها باشند . پس چه وقت ميتواند به شما رسيدگي كند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انيستيتو راهنمايي ازدواج اعتقاد دارد كه زندگي با اين نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود مي آورد و حرفهاي بي مورد و بي ارزش هميشه در منزل شما منعكس ميشود كه به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.
شوهر راحت طلب، از جمله خطرناكترين مردان جهان خلقت است . مردي كه بي هدف و بيهوده پشت شيشه رستوراني نشسته، از پنجره بيرون را تماشا مي كند و پك به سيگارش مي زند و وقت كشي مي كند، يا مردي كه در خيابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و يا با اتوبوس به اول خط و آخر خط مي رود و مردم را تماشا مي كند و با آسودگي خاطر وقت خود را بي سبب تلف مي كند، موجودي است كه خوشبختي در كنار او امكان ندارد، بلكه اساساً زندگي با چنين مرد راحت طلب و بي درد و سهل گذراني به هيچ وجه صلاح نيست.
كودكم بي قرار،كم توجه و كم دقت است،كلافه شده ام چگونه بايد با او رفتار كنم؟
خيلي از والديني كه كودكشان دچار بيش فعالي هستند نمي دانند بايد با او چگونه برخورد كنند،راهكارهاي پيشنهادي "سلامت نيوز" مي تواند كمكي در نوع برخورد والدين با كودك بيش فعال باشد:
1.كودكتان آينه شماست هر رفتاري كه انجام دهيد او با الگو گيري از شما همان عمل را تكرار خواهد كرد پس اگر مي خواهيد كودكتان صدايش رابلند نكند خودتان نيز در عمل صدايتان را در حد معقول نگه داريد.
2.احساس دست داده از رفتار او به خودتان را صادقانه به او نشان بدهيد مثلا اگر با كاري ناراحتتان كرد اين ناراحتي را پنهان نكنيد بلكه به او نشان دهيد كه ناراحت شده ايد.
3.فرزندتان را تشويق كنيد،براي مثال اگر فرزند شما تكاليف خود را كه قبلا به موقع انجام نمي داد اكنون درست و به موقع انجام داده به او بگوئيد من از داشتن فرزندي مثل تو كه تكاليفش را به وقت انجام ميدهد افتخار مي كنم.
4.به آساني جلوي كودكتان زانو زده و مقابل او بنشينيد بگذاريد به واسطه حرفايتان توجه او به شما جلب شود نه اينكه به زور او را وادار به اين امر كنيد.اين عمل يكي از مثبت ترين راههاي ارتباطي با كودك است.
5.به سخنان او گوش دهيد ،نقش يك شنونده خوب را برايش ايفا كنيد با گفتن كلماتي همچون من دركت مي كنم به او آرامش را هديه بدهيد.
6.به قولي كه به كودكتان مي دهيد بيش از هر قولي پايبند باشيد،چون باعث شده او به شما اطمينان كند و با شما راحتتر كنار بيايد.براي مثال اگر قول داده ايد بعد از تميز كردن اطاقش او را به پارك ببريد سر قولتان باشيد و اين كارا انجام دهيد.
7.وسايل با ارزشي كه كودكتان برا بازي به آنها توجه دارد براي آنكه به آنها صدمه اي نرسد از دسترس او دور كنيد در اين صورت هم خودتان در آرامشيدو هم او خرابكاري نمي كند.
8.حد و مرزي براي روابطتان با فرزند خود قائل شويد مثلا در هر كار شخصي او دخالت نكنيد. دستورالعملها ،درخواستها و پاسخهاي منفي را تا حد امكان كم كنيد تا او دچار ناهنجاري فكري و ذهني نشود.
9.با او بفهمانيد كه با داد و فرياد كاري از پيش نمي برد اگر شما به داد و فرياد او براي در خواست چيزي توجه كنيد او تصور مي كند كه به اين شيوه به آنچه مي خواهد مي رسد پس تمام خواست هاي نا معقول خود را اينگونه بيان مي كند.
10.خواست هايتان را راحت و صريح و با ملايمت به گونه اي مثبت با او در ميان بگزاريد مطمئن باشيد حتما انجام خواهد داد براي مثال به جاي گفتن در را باز نگذار به او بگوئيد عزيزم لطفا در راببند!
11.بگزاريد مسئوليت كارهايش را خود به گردن بگيرد،به اين ترتيب به او كمك كرده ايد تا در مقابل بر خورد با مشكلات خود تصميم بهتري بگيرد و در قبال كاري كه انجام مي دهد مسئوليت پذير باشد.
12.زياد انتقاد نكنيد چون نتيجه اي جزخستگي خود را به دست نمي آوريد .خواسته هاي خود را در قالب يك بازي ساده به او بگوئيد تا او نيز حين انجام بازي به خواسته شما عمل كند.
13.به او ارزش دهيد و به او نشان دهيد كه او نيز براي شما اهميت دارد.او را در كارهائي كه از پس آنها بر مياد سهيم كنيد به اين صورت هم اعتماد به نفس او را به كار انداخته ايد هم به شما كمك كرده و هم مسئوليت پذيري در او پرورش مي يابد.
14.موقعيت را فراهم كنيد تا او خود از حقوقش دفاع كند چون شما هميشه كنار او نيستيد كه حق اور را بگيريد او بايد خود قادر به اين كار باشد.
15.لبخند را به چهره فرزندتان هديه دهيد با او شوخي كنيد با او بازي كنيد و در بازي باعث خنده وي شويد.با يك شوخي ساده مي توانيد خنده را براي او به ارمغان بياوريد.
ای خدای پاک بی انباز و یار ****** دست گیر و جرم ما را درگذار
هفتم آبان در تهران پایتخت کشور هنر, فرهنگ اصیل و ریشه دار همایشی در نکوداشت مردی بزرگ, شاعری منحصر به فرد, واعظی زاهد, خطیبی چیره دست و عالمی وارسته برگزار می شود, البته چند روزی بیشتر از روز حافظ بزرگ قرآن نمی گذرد و بنای این حقیر سراپا تقصیر را بر ذکر و بیان مطلب اندر این ابواب نبوده ولیکن مطالعه شرح حال این انسان وارسته و مشاهده شعر بسیار زیبا و جانگداز ایشان در نعت و وصف امام حسین و شهدای آزاده کربلا مرا واداشت که چند سطری برای تذکره و تذکر بر خودم و من باب ارادت به شما دوستان ارایه کنم.
حتما شعر زیبای زیر را بسیار به صور مختلف شنیده اید و شاید هم بسان من نمی دانسته اید که شاعر این شعر بسیار زیبا و جانسوز کسی جز جلال الدین محمد مولوی نیست, بد نیست یکبار دیگر به خواندن این مطلب التفاطی کنم تا شاید تلنگری بر رفتار ما باشد و یادمان باشد که " شب و تاریکی این عالم بگذرد"
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده تر زمرغان هوایی
....
به هر روی بزرگداشت مردی بزرگ که مرگ با رضای حضرت دوست را بر زندگانی هر چند ملتفت به لطفش ترجیح می دهد و در بستر خطاب به پرستار خود سلطان ولد چنین می گوید که:
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
هر چند در شصت و هشت سالگی رخت از این دنیای فانی بربست اما همچنانکه خود سروده است پانزده قرن می گذرد ولیکن هر روز بر اوج عزت و کمال شهرتش فزونی می افزاید و بر حلقه ارادتمندان تعداد بیشتری وارد می شوند چه خوش سروده که:
خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم
در این هیهای من پیچد, برین هیهات من گردد.
اهل عبادت و شب زنده داری بود چنانکه در سروده ای دیگر چنین فرموده که:
اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
بجای مفرش و بالین همه مشت ولگد بیند
یا این دگر که می فرماید
شب مرد و زنده گشت حیاتست بعد مرگ
ای غم مرا بکش که حسینم تویی یزید
و فراموش نکنیم و همیشه به یاد داشته باشیم این قطعه زیبا را که می گوید:
زکجا آمده ای می دانی؟
ز میان حرم سبحانی
یاد کن هیچ به یادت آید
آن مقامات خوش روحانی؟
پس فراموش شدستت آنها
لاجرم خیره و سرگردانی
جان فروشی به یکی مشتی خاک
این چه بیع است بدین ارزانی
باز ده خاک و بدان قیمت خود
نی غلامی, ملکی سلطانی!!!
التماس دعا
سر بازار شما یک دل بیمار فروش آوردم
آری اینست تمام من و اینبار فروش آوردم
این دلی را که به صد زجر خریدم روزی
عاقبت زیر فی رایج بازار فروش آوردم
قصه یوسف کنعان شده یکباردگرهم تکرار
تا زلیخا شودش باز خریدار فروش آوردم
چند وچونش نکن وزود بخر تا گرم است
مطمئن باش که نا چار فروش آوردم
پرده بردار و ببین پنج ترین وارونه
که زند پای دلت جار فروش آوردم
تیر بردار وبزن بر سر این چشمه درد
این دل کوفته را برسر دیوار فروش آوردم
این خیال است که دیبا بفروشم به حصیر
ساغری پر شده از خمره خونبار فروش آوردم
چه نوشته در نگاهت که به محض دیدن آن
همه سر فرو گذارند به میل در طنابت
به چه رنگ رنگ کردی لب خوش چراغ خود را
که کسی نبوده بیند نشود خراب خوابت
وبه سرمه های جادو که لب نگاه تیز کردی
همه منتظر ببینند تورا پس از نقابت
همه عمر با گدایی، در خانه ات نشستم
نروم بجز نگیرم قدحی پر از شرابت
به کسی که لطف کردی تو نگو که صبرباید
من و این شراب نابت، نشوم کمی خرابت؟
وببین خیال منرا تو چگونه پر نمودی
سر کوچه ای نبوده نکشم به گچ سرابت
دیدن این نمایش را به دوستان علاقمند به هنر و مذهب پیشنهاد میکنم. هر چند زیارت امام رضا با هیچی قابل مقاسه نیست. اما این محیط نیز تیمم بدل از غسله و زیاد تفاوتی با زیارت امام رضا نداره.
امید آنکه به لطف عنایت باریتعالی - آقامون امام زمان گوشه چشمی و التفاتی به ما داشته باشند. التماس دعا
بحث در مورد گذر آن وبلاگ نویس از روی پل عابر پیاده طولانی نزدیک خانه شان است. هنگامی که خسته در حال مراجعت به خانه بود در میانه پل پیرزنی گوژپشت با چادری رنگی که کیسه در دستش نمایان بود دیده بود! می گوید: با خود گفتم که شاید این بسته سنگین باشد و توان او که در گذر زمان به تحلیل رفته در حمل آن دچار مشکل -
جلو رفتم سلام کردم و گفتم اگر اجازه می دهید برایتان تا مسیری این زنبیل را حملش کنم. پیرزن گفت: ممنونم - سبک است - می توانم ببرمش. پیر شی مادر. همانطور که دور می شد مادر نیز چند مرتبه ای دعایش را زمزمه کرد. و طنین این دعا در ذهن این جوان تا شبانگاهان که با شعف و وجد ویژه ای به رختخواب می رفت هنوز طنین انداز بود.
ازم پرسیدند نظرت دراین باره چیست. در این باره که هر کسی از ظن خود شد یار من - جوابش را به شعری زیبا از حافظ شهرم می دهم امید که درخور افتد:
| ز دلبرم که رساند نوازش قلمی | کجاست پیک صبا گر همیکند کرمی | |
| قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق | چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی | |
| بیا که خرقه من گر چه رهن میکدههاست | ز مال وقف نبینی به نام من درمی | |
| حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل | پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی | |
| طبیب راه نشین درد عشق نشناسد | برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی | |
| دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم | به آن که بر در میخانه برکشم علمی | |
| بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند | به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی | |
| دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است | اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی | |
| نمیکنم گلهای لیک ابر رحمت دوست | به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی | |
| چرا به یک نی قندش نمیخرند آن کس | که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی | |
| سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست | جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی |
امسال هم چون سنوات گذشته ايام شهادت دردانه رسول گرامي اسلام فرا رسيد. دهه اول شهادت بانوي دو عالم حال و هوايي ديگر دارد. از بچگي ياد گرفتم. كه نقطه ضعف قوي ترين مردان هم مادر است، در واقع آدمي هر چه بزرگ بشود و معزز هم باشد پيش مادر كوچك ولي عزيز است. به همين خاطر ارادت خاصي به مادر بزرگوار ائمه و همسر امير مومنان و دردانه و دختر گل (زهرا) رسول گرامي اسلامي داشته، دارم و از خدا مي خواهم كه تا ابد داشته باشم. ان شاء الله. اين ايام را به ساحت مقدس امام زمان و پيروان راستين ايشان تسليت عرض مي نمايم. اميد كه از مقربان درگاه ايشان در دنيا و آخرت باشيم. ان شاء الله . آمين يا رب العالمين.
به همين مناسبت مختصرى از فضايل و مناقب اين بانوى بزرگوار، و زندگى و شهادت آن حضرت را در اينجا مىآوريم، به اميد آن كه مقبول آستان شريفش واقع شود.
فاطمه زهراعليها السلام در روز بيستم جمادى الثاني، در سال پنجم بعثت در مكه مكرمه ديده به جهان گشود، پدر بزرگوارش خاتم الأنبياء حضرت محمد مصطفىصلى الله عليه وآله و مادر گرامش خديجه كبرىعليها السلام است، همان بانويى كه با تمام وجود از پيامبرصلى الله عليه وآله دفاع كرد و اول زنى بود كه به آن حضرت ايمان آورد.
اما چرا از فاطمه زهراعليها السلام به نور تعبير كرديم؟ در روايتى كه مرحوم صدوق در كتاب امالى نقل كرده چنين آمده است: «پيامبر اكرم فرمود: وقتى كه مرا به معراج بردند، جبرئيل امين دست مرا گرفت و وارد بهشت كرد، از خرماى بهشتى به من داد و من آن خرما را تناول كردم، آن خرما در صلب من تبديل به نطفه شد، و سپس فاطمه زهرا از آن به وجود آمد، پس فاطمه انسان بهشتى است، هر وقت مشتاق بوى بهشت مىشوم فاطمه را مىبويم».
و در زيارت جامعه كبيره مىخوانيم: «خداوند انوار شما را خلق كرد، و پيرامون عرش خود قرار داد» و در زيارت امام حسينعليه السلام مىخوانيم: شهادت مىدهم كه تو نورى بودى در پشت مردان بلند مرتبه و در رحم زنهاى پاك و مطهر.
آرى، نور خداوند ابتدا در وجود خاتم پيامبران، و امير مؤمنان على عليه السلام جاى گرفت، و سپس از پيامبرصلى الله عليه وآله به فاطمه زهراعليها السلام منتقل شد.
وقتى اين انسان بهشتى و تنديس نور به دنيا آمد دل پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله پر از شادى و سرور گشت، رسول اكرمصلى الله عليه وآله مىدانست كه اولاد او فقط از نسل فاطمه زهراعليها السلام است، و او تنها حامل نور اوست، و از اين جهت او را بسيار دوست مىداشت، و او را «امّ ابيها» مىخواند.
و درباره او مىفرمود: فاطمه پاره تن من است، آنچه او را ناراحت كند مرا نيز مىآزارد. و نيز آن حضرت صبح هر روز كه به مسجد مىرفتند آستانه درب خانه فاطمهعليها السلام را مىگرفتند و مىگفتند: «سلام بر شما اى اهل بيت نبوت» إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً.
2 - كوثر رسالت
در جامعهاى كه فاطمه زهراعليها السلام به دنيا آمد، مردمى مىزيستند كه به فرموده قرآن وقتى به آنها اطلاع مىدادند كه صاحب دختر شدهاى، خشمگين شده و از شدّت خشم صورت آنان سياه مىشد.
در اين جامعه اگر فردى داراى چندين دختر بود، لكن پسرى نداشت، به اصطلاح آنان ابتر، و يا بدون فرزند محسوب مىشد، و مردم جاه پرست و دنيا زده آن روز اين را به عنوان يك عيب به رخ او مىكشيدند.
اما در مورد پيامبر مسألهاى ديگر نيز وجود داشت و آن اين كه محمدصلى الله عليه وآله فرزندى ندارد و وقتى از دنيا برود نسل او منقطع شده و در نتيجه از رسالت و دعوى او نيز اثرى باقى نخواهد ماند.
اين تنها عاص بن وائل نبود كه آن حضرت را به نداشتن پسر مذمّت و سرزنش مىكرد، بلكه عاص بن وائل سخنگوى فرهنگ جاهليت و ضدّ انسانى آن روز بود كه با تمام قوا در مقابل پيامبر اكرم و تعاليم الهى او ايستادگى مىكردند.
در مقابل اين سرزنشها و خيالهاى خام براى براندازى رسالت آخرين پيامبر خداوند متعال به رسول اكرم «كوثر» يعنى فاطمه را اعطا كرد، و در وصف او سورهاى نازل فرمود، آرى اين سوره كوثر بود كه حتى اگر آن را خير كثير تفسير كنيم باز بر وجود مقدس و مطهر فاطمه زهراعليها السلام منطبق است، زيرا يازده امام از نسل و ذريه پاك پيامبر اكرم و على همه از اولاد فاطمه زهرايند، و آن امام و حجتى كه خداوند متعال به واسطه او جهان را پر از عدل و داد مىكند مهدى فاطمه است. و امروز هرچه از اولاد پيامبرصلى الله عليه وآله مشاهده مىكنيم كه در بين آنان فحول و بزرگانى از علما هستند همه از اولاد فاطمه زهراعليها السلام مىباشند.
و اين خير كثير، و اين كوثر، و اين ذريه طيبه و پاك و مطهر تا قيام قيامت ادامه دارد و روز بروز نسل پيامبر اسلام در تزايد است، و اين موضوع را درباره هيچ كس از خلقت آدم تا امروز هيچ كس سراغ ندارد.
3 - پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله
اين كه انسان بچههاى خود را دوست دارد امرى است غريزى كه اثبات آن نياز به برهان و استدلال ندارد، زيرا اين نتيجه عاطفهاى است كه خداوند در وجود هر فردى قرار داده است، و همين جهت است كه پدر و يا مادر سختىها را متحمل مىشوند، بى خوابى مىكشند، و هر زحمتى را به جان مىخرند تا فرزندشان آسايش داشته باشند.
البته اين محبت و عاطفه در افراد مختلف است، در بعضى ضعيف، و در عدهاى ديگر به اندازه لازم، و در بعضى در حد افراط است.
محبت در حد افراط و زياد از حد مىتواند ناشى از دو چيز باشد. اول: ناشى از جهل و نادانى، كه اين نوع دوست داشتن موجب بد تربيت شدن فرزند مىشود، و به اصطلاح نه تنها به نفع او نيست، بلكه براى او ضرر هم دارد.
دوم: ناشى از ارزشهاى والا و بالايى است كه در فرزند وجود دارد، كه در اين صورت نشانه قدر دانى از شخصيت اوست و موجب شكوفايى تمام استعدادهاى مكنون در وجود او مىشود.
اين نكته مسلم است كه جهل و نادانى به حريم انبياى الهى راه ندارد، خصوصاً خاتم آنها كه اشرف مخلوقات و عقل كل است، همان انسانى كه هر حركت و رفتار و گفتار ايشان منشأ حكيمانه و عاقلانه دارد.
آرى انسانى كه براى هدايت انسانها و به عنوان آخرين سفير الهى براى هدايت بشريت آمده و مبعوث شده است گزاف نمىگويد و مطلب مبالغهآميز بيان نمىكند، او همان پيامبر راستگو و امينى است كه خداوند متعال صفات و اخلاق او را در قرآن كريم ستوده، و فرموده است: تو از نظر اخلاق داراى خلق عظيم و ستودهاى هستى.
با اين مقدمه كه بيان شد به يكى از كلماتى كه پيامبرصلى الله عليه وآله درباره فاطمه زهراعليها السلام بيان فرموده اشاره مىكنيم كه فرمود:
فاطمه پاره تن من است، پس هر كس او را ناراحت كند، مرا آزرده است.
4 - مادرِ پدر: امّ أبيها
در ميان عرب مرسوم است كه افراد كنيه دارند و براى احترام آنان را با كنيه خطاب مىكنند، محبت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به فاطمه زهراعليها السلام به حدى بود كه او را با كنيه «ام ابيها» خطاب مىفرمود، آرى پيامبر در كودكى مادر خود حضرت آمنه را از دست داده بود، بعد از مادر علاقه شديد به حضرت فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنينعليه السلام داشت و او را مادر مىخواند، و وقتى از دنيا رفت بسيار غمگين شد و فرمود: مادرم از دنيا رفت.
وقتى خداوند فاطمه زهرا را به او عنايت فرمود هر وقت او را مىديد به ياد فاطمه بنت اسد مىافتاد و او را جايگزين فاطمه بنت اسد مىديد، و كنيه مادرِ پدر را بر او گذاشت. آرى فاطمه زهرا دختر پيامبر و در عين حال همچون مادر آن بزرگوار بود.
5 - در آستانه ازدواج
فاطمه بانوى عصمت و دختر نبوت به سنين جوانى رسيده بوده تمام كمالاتى كه بايد در يك انسان كامل وجود داشته باشد در او جمع بود. چهره درخشان، اخلاق نيك، شرف خانوادگى، فصاحت و بلاغت در كلام، و از همه بالاتر فرزندى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله و ساير كمالاتى كه عدد آن را فقط خداى فاطمه مىداند. بسيارى از اشراف و غير اشراف خواستار همسرى با اين بانوى بزرگوار بودند.
در بين اين افراد كسانى از صحابه بودند كه شك نداشتند پيامبر اكرم با ازدواج آنان با فاطمه موافقت مىكند. يكى از اين افراد ابوبكر بود، اما جواب رسول گرامى اسلام اين بود:
منتظر قضاى الهى هستم.
عمر نيز خواستگارى كرد، و همان جواب را شنيد. ديگران نيز همچنين، انس بن مالك نقل مىكند كه عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان نزد پيامبر آمدند، عبدالرحمن گفت:
اى پيامبر خدا! فاطمه را به من تزويج كن، مهريهاى معادل صد شتر سياهِ سبز چشم كه بار همه پارچههاى گران قيمت مصرى باشد به علاوه ده هزار دينار مىدهم.
و عثمان گفت: من نيز چنين مهريهاى مىدهم با توجه به اين كه من زودتر از عبدالرحمن به اسلام گرويدهام. پيامبر اكرم از اين سخنان به خشم آمد، مقدارى سنگريزه برداشت و به طرف عبدالرحمن ريخت و فرمود: تو به مالت بر من مىنازى؟ سنگريزهها تبديل به درّ شد كه يكى از آن درها به تمام مايملك عبدالرحمن مىارزيد.
فاطمه زهرا همچنان در خانه پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله بود تا آن كه مسأله هجرت پيش آمد و پيامبر و مسلمانان در مدينه مستقر شدند، حضرت امير مؤمنان علىعليه السلام نيز در خانه رسول خدا بود، سن آن بزرگوار به بيست سال رسيده بود، اين در حالى بود كه علىعليه السلام اول مؤمن به پيامبر بود، و داراى صفات برگزيده و اخلاق حسنه، همان كمالاتى كه او را مورد حسد قرار مىداد، و به جهت اين كمالات همچون خورشيدى بر آسمان انسانيت مىدرخشيد.
در عين حال او پسر عموى فاطمه بود و هر دو از يك خاندان بودند، بنابراين آيا كفوى براى فاطمهعليها السلام بهتر از على، و براى علىعليه السلام بهتر از فاطمه بود؟ هرگز.
پس چه چيز مانع آن بود كه علىعليه السلام فاطمه زهراعليها السلام را از پيامبر خواستگارى نمىكرد؟
در بعض روايات نقل شده كه تهى دستى مانع بود، لكن اين مطلب درست نيست زيرا علاوه بر آنچه نقل كرديم در روايتى از امام صادقعليه السلام آمده است كه فرمود:
اگر خداوند متعال امير مؤمنان علىعليه السلام را خلق نكرده بود براى فاطمهعليها السلام همسرى نبود. و در روايت ابن مسعود آمده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به على تزويج كنم.
و در روايتى كه خوارزمى نقل مىكند چنين آمده است: رسول خدا روزى بر اصحاب وارد شد در حالى كه چهره آن بزرگوار همانند قرص ماه مىدرخشيد، عبدالرحمن بن عوف سبب اين خوشحالى و درخشندگى چهره را پرسيد؟ آن حضرت فرمود: از طرف پروردگارم بشارتى در مورد برادر و پسر عمويم على و دخترم فاطمه به من رسيد، و آن اين كه خداوند فاطمه را به علىعليه السلام تزويج كرد.
و در روايت ديگر آمده است كه جبرئيل نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آمد و گفت: خداوند به تو دستور مىدهد كه فاطمه را به على تزويج كنى.
به هر حال هرچه باشد روزى رسيد كه علىعليه السلام فاطمه زهراعليها السلام را از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله خواستگارى كرد.
امّ سلمه زوجه مكرّمه رسول خداصلى الله عليه وآله مىگويد: درب خانه به صدا درآمد، پرسيدم كيست؟ قبل از آن كه جوابى بشنوم پيامبر فرمود: برخيز و در را باز كن و بگو: داخل شود، كه او همان كسى است كه خدا و رسول او را دوست دارند، و او نيز خدا و پيامبرش را دوست دارد.
در اين هنگام علىعليه السلام وارد شد و در مورد فاطمه زهراعليها السلام با پيامبرصلى الله عليه وآله سخن گفت. امّ سلمه مىگويد: ديدم چهره رسول خداصلى الله عليه وآله از شادى و سرور پر شده سپس فرمود: خداوند فاطمه را به على تزويج كرده در آسمان قبل از آن كه من در زمين اين كار را انجام دهم.
هرچه بود اين ازدواج مبارك انجام شد و مهريه عبارت از چهارصد و هشتاد درهم بود كه علىعليه السلام از فروش زره خود به دست آورده بود.
پيامبر نيز آن مبلغ را به اين نحو توزيع فرمود: 160 درهم براى خريد عطر، 160 درهم براى خريد لباس، 66 درهم براى اثاث خانه، 96 درهم نيز بهام سلمه داد كه نزد خود براى مخارج ديگر نگاه دارد.
افرادى را نيز براى خريد اين اساس مختصر تعيين فرمودند، و آنها نيز چيزهايى خريدند كه در اينجا براى آنكه جوانان مسلمان ما اعم از دختر و پسر الگو بگيرند و معنى بركت و زندگانى با صفا را بهتر درك كنند صورت خريد جهيزيه و لوازم منزل فاطمه و علىعليهما السلام را مىآوريم، همان منزلى كه ثمره آن يازده امام معصوم، و ذريه بى شمار از نسل آنان يعنى سادات تا روز قيامت است.
1 - پيراهن (7 درهم)، 2 - چادر (4 درهم)، 3 - مقنعه، 4 - پشتى از برگ خرما، 5 - دو عدد تشك كه يكى با برگ خرما و ديگرى با پشم گوسفند پر شده بود، 6 - چهار متكاى پوستى كه با گياهى خوشبو به نام «اذخر» پر شده بود، 7 - پرده نازكى كه از پشم بافته شده بود، 8 - يك عدد حصير، 9 - آسياى دستى براى آرد كردن جو و گندم، 10 - يك طشت مسين براى شستن لباس، 11 - پارچ كوچك آب، 12 - يك قدح چوبين، 13 - كوزهاى كوچك براى خنك كردن آب، 14 - يك آفتابه، 15 - يك بستوى سبز، 16 - ظرفى از سفال، 17 - تشكى از پوست، 18 - يك چادر.
اين تمام جهيزيه فاطمه زهراعليها السلام بود كه نزد پيامبرصلى الله عليه وآله آوردند، آن حضرت با دست مبارك آنها را زير و رو مىكردند و مىفرمودند: خداوند مبارك كند بر اهل بيت.
و در روايتى ديگر چنين فرمودند: خداوندا مبارك كن بر خانوادهاى كه بيشتر ظروف آنان سفالين است.
اما علىعليه السلام براى خانهاى كه زهراى مرضيه به آن مىآمد چه تدارك ديده بود؟
اثاث خانه علىعليه السلام عبارت بود از: 1 - اطاق خواب را با ريگ نرم فرش كرده بود. 2 - براى جدا كردن اطاق چوبى روى دو طرف ديوار قرار داده بود. 3 - يك پوست گوسفند و يك پشتى از ليف خرما كه كنار ديوار گذاشته بود. 4 - حولهاى به ديوار آويخته بود. 4 - در كنار اطاق كوزهاى از آب، و يك الك براى الك كردن آرد.
اين تمام اثاث و مايملك علىعليه السلام بود.
آرى به همين سادگى تزويج على و فاطمهعليهما السلام صورت گرفت، و پيامبرصلى الله عليه وآله وليمهاى داد و فاطمهعليها السلام را به خانه علىعليه السلام بردند، و آنچنان خانه مباركى بنا شد كه در طول تاريخ سابقه نداشت.
نتيجه اين ازدواج مبارك فرزندانى بود كه در اينجا تنها به ذكر نام آنان اكتفا مىكنيم و درخشندگى نور آنان چنان دنيا را پر كرده است كه نياز به توضيح ندارد و ما نيز از آن عاجزيم.
آرى در سال سوم هجرت در پانزدهم ماه مبارك رمضان امام مجتبى حسن بن علىعليه السلام و در سال چهارم حضرت امام حسينعليه السلام و در سال ششم حضرت زينبعليها السلام و بعد از او ام كلثوم به دنيا آمدند.
غير از اين چهار بزرگوار و گلهاى بوستان پيامبر، فاطمه زهرا غنچه نشكفتهاى نيز داشت به نام محسن كه قبل از آن كه به دنيا بيايد آن زمانى كه زهراى مطهر بين در و ديوار قرار گرفت و لگد به در زدند و پهلوى او را شكستند، اين غنچه نيز پرپر شد و فرصت شكفتن را به او ندادند.
6 - فضائل فاطمهعليها السلام در قرآن
علاوه بر سوره كوثر كه در شأن فاطمهعليها السلام نازل شد، به شمهاى از فضائل آن حضرت در قرآن اشاره مىكنيم:
الف - سوره دهر: در روايات كه شيعه و سنى نقل كردهاند آمده است كه حسنينعليهما السلام بيمار شدند، پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله به عيادت آنان آمد، پيامبر از ديدن حسنين كه به شدت بيمار و رنجور شده بودند متأثر شد، به امير مؤمنان علىعليه السلام فرمود: خوب بود براى شفاى فرزندانت نذرى مىكردى.
امامعليه السلام نذر كرد كه اگر خداوند فرزندانش را شفا داد سه روز روزه بگيرد، فاطمه زهرا نيز نذر كرد، و فضّه خادمه نيز به آنان پيوست.
حسن و حسينعليهما السلام شفا يافتند و موعد وفاى به نذر فرا رسيد فاطمه و على و فضهعليهم السلام روزه گرفتند. در خانه علىعليه السلام چيزى براى افطار نبود، امامعليه السلام همسايهاى داشت كه مردم براى او پشم ريسى مىكردند و مزد مىگرفتند، علىعليه السلام نزد او رفت و در مقابل اين كه فاطمه زهرا براى او پشم ريسى كند مقدارى جو گرفت، جو را آسياب كرده و مقدارى نان براى افطار تهيه كردند.
حضرت زهراعليها السلام انتظار مىكشيد تا علىعليه السلام از مسجد برگردد و افطار كنند، على آمد و سفره افطار گسترده شد، در اين سفره با صفا فقط چهار قرص نان بود، و بر سر سفره اهل بيت پيامبر يعنى فاطمه و على و حسنين و در كنار آنان فضه نشسته بودند.
تا دست آنان به سفره دراز شد در زدند، بينوايى بود كه مىگفت: سلام بر شما اى خاندان پيامبر، بيچارهاى از مسلمانان هستم از آنچه مىخوريد به من نيز بدهيد خداوند شما را بر سر سفرههاى بهشتى اطعام كند، آنچه در سفره بود به او دادند، و با آب افطار كردند.
روز دوم و سوم نيز از دسترنج فاطمه زهراعليها السلام نانى آماده شد، و مثل روز اول به يتيم و اسير دادند و شب را گرسنه به سر بردند، در اين هنگام بود كه جبرئيل امين آمد و سوره مباركه هل اتى را در شأن اين خانه پر بركت آورد. و اين افتخار با كلام جاودانه خدا، تا زمانى كه يك انسان قرآن مىخواند و سوره هل اتى تلاوت مىشود براى خاندان پيامبر و خانه فاطمه و على و حسنينعليهم السلام جاودانه شد.
ب - مزد رسالت: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» «اى پيامبر به مردم بگو: در مقابل زحمات چندين ساله مزدى براى رسالت خود نمىخواهم غير از آن كه اهل بيت مرا دوست داشته باشيد» و با آنچه در خلال اين مقاله ذكر شد دانستيم كه اهل بيت پيامبر كيانند، و با ذكر داستان شهادت فاطمه زهراعليها السلام درخواهيم يافت كه چگونه به وصيت پيامبر و اين آيه قرآن عمل كردند، اينجاست كه گمراهان زيان كردند و راهى را پيمودند كه موجب آزار و اذيت پيامبر خدا شد، و اين آيه مباركه شاهد و حجتى است كه زهراى مرضيه با آن در روز قيامت و ساعتى كه محكمه عدل الهى براى احقاق حقوق مظلومان و مجازات جنايتكاران برپا مىشود احتجاج خواهد كرد، و آنجاست كه ستمگران نتيجه اعمال خود را خواهند ديد.
ج - آيه مباهله: پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله رسالت الهى را ابلاغ كردند و حجت را بر مردم تمام فرمودند، عدهاى نپذيرفتند و در مقابل حق ايستادگى مىكردند، خداوند به پيامبر وحى كرد كه با آنان مباهله كن، و به آنان بگو: بياييد ما با فرزندانمان و شما با فرزندانتان، ما با زنانمان و شما با زنانتان، ما خودمان و شما خودتان بياييد و مباهله كنيم و نفرين و لعنت خداوند را بر دروغگويان قرار دهيم.
از كسانى كه حق را نپذيرفته بودند گروهى از مسيحيان بودند كه حاضر به مباهله شدند، روزى را براى اين كار معين كردند، و اين روز بيست و چهارم ذي الحجة بود، ساعت مباهله فرا رسيد، مردم منتظر بودند كه پيامبر چه خواهد كرد.
ناگاه ديدند كه آن حضرت همچون خورشيد فروزان از افق خانه نبوت طالع شد در حالى كه امام حسينعليه السلام را كه طفلى بود در آغوش داشت و با دست راست دست امام حسنعليه السلام را در دست داشت و فاطمه زهرا پشت سر آن حضرت و امير مؤمنانعليه السلام به دنبال فاطمه حركت مىكردند. نفس پيامبر: على، فرزندان: حسن و حسين، و زنان كه در آيه تعبير به نسائنا شده، فاطمه زهراعليها السلام بودند.
نصاراى نجران كه خيال مىكردند پيامبر با گروهى بسيار از مردم همچون پادشاهان خواهد آمد وقتى اين منظره را ديدند آن چنان از عظمت پيغمبرى و خاندان نبوت تحت تأثير قرار گرفتند كه نزد اسقف خود رفتند و گفتند: اى ابا حارثه چه مىبينى؟
گفت: چه مىبينم؟ من انسانهايى را مىبينم كه اگر خداوند را به آنان قسم دهند كه كوهى را از جاى بركند چنين خواهد كرد، قسم به عيساى مسيح اگر محمد كلمهاى بگويد و دعا كند از تمام هستى ساقط مىشويم. اينجا بود كه گفت: مباهله نكنيد زيرا هلاك خواهيد شد و تا روز قيامت حتى يك مسيحى بر روى زمين باقى نخواهد ماند.
در اين حال پيامبر دين اسلام را بر آنان عرضه كرد، اما نپذيرفتند و بر دين پدران خود باقى ماندند.
د - خاندان پاك و مطهر: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» در اينجا به آيه تطهير اشارهاى گذرا داريم، چرا كه تفصيل آن فرصت ديگرى را مىطلبد، فقط به اختصار مىگوييم كه به نقل شيعه و سنى اين آيه در شأن فاطمه و پدر او، فاطمه و شوهر او، فاطمه و فرزندان او نازل شده، و در اين داستان كه به حديث كساء معروف و مشهور است محور فاطمهعليها السلام است. كه خداوند درباره اين پنج نور مقدس آيه مباركه تطهير را نازل فرمود كه: همانا فقط خداوند اراده كرده است كه پليدى در شما خاندان نباشد و شما را پاك و مطهر قرار دهد.
اين شمهاى از فضايل فاطمه زهرا در قرآن كريم بود كه گذرا از آن گذشتيم. و اما رواياتى كه درباره فضائل آن حضرت رسيده از حد و حصر بيرون است.
7 - خانه غم يا بيت الاحزان
در سال يازدهم هجرت فاجعه كبرى اتفاق افتاد و آن سال رحلت اشرف مخلوقات يعنى خاتم پيامبران حضرت محمد مصطفىصلى الله عليه وآله بود، همان پيامبرى كه امير مؤمنان خطاب به آن حضرت بعد از وفات گفت: اى رسول خدا با رحلت تو چيزى قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشد، و آن رابطه بين خدا و خلق يعنى وحى و نبوت بود، آرى خاتم پيامبران و آخرين سفير الهى از دنيا رفته بود، در اين ايام و در اين سال چه گذشت شرح آن نياز به كتابى مفصل دارد، اما به طور اجمال وصيت پيامبر ناديده گرفته شد، فدك غصب شد، امامت خانه نشين شد، و در نهايت خانه پيامبر يعنى جايى كه جبرئيل امين بدون اذن وارد نمىشد به آتش كشيده شد، و فاطمه زهراعليها السلام با آن همه فضيلت و سفارش پيامبر درباره او بين در و ديوار قرار گرفت و با لگد ستم و دست ظلم و تعدى پهلويش شكست و محسنش سقط شد و بازوى مباركش به مزد زحمات پيامبر مدال كبودى گرفت. فاطمه زهراعليها السلام كه از مهاجر و انصار مأيوش شد و فريادش به جايى نرسيد به خانهاى در بقيع پناه برد كه در آنجا گريه مىكرد و نزد قبور شهدا از ظلمى كه بر او رفته بود شكايت مىكرد.
گاهى نيز كنار قبر پيامبر مىآمد و آن قدر گريه مىكرد تا بىهوش مىشد، و سپس او را به خانه مىآوردند، و در خانه هم آن قدر گريه كرد كه امير مؤمنان به او گفت: اى دختر پيامبر: بزرگان مدينه مىگويند به فاطمه بگو يا شب گريه كند يا روز.
فاطمهعليها السلام در جواب گفت: اى ابا الحسن من مدت زيادى در بين آنها زندگى نخواهم كرد و به زودى به ديدار پدرم خواهم شتافت قسم به خدا تا آن زمان شب و روز آرام نخواهم داشت.
آرى ظلم به خاندان نبوت آن چنان بود كه فاطمه زهرا را چنين غمگين و گريان كرده بود كه در مدت هفتاد و پنج روز يا نود و پنج روز به اندازهاى گريست كه نام او در كنار نام گريه كنندگان همچون يعقوب كه مدت زيادى در فراق يوسف گريست قرار گرفت. آرى فاطمه اين مدت را بر امت و اسلام گريه كرد.
8 - در بستر شهادت
هرچه بود ايام غم و حزن فاطمه زهرا به پايان نزديك مىشد، اما على و حسنينعليهم السلام چطور فراق فاطمه زهرا را تحمل كنند؟ به هر حال آن حضرت مثل هر انسانى كه در آخر عمر وصايايى دارد به امير مؤمنان وصيتهايى كرد. اما وصيت فاطمه با ساير وصيتها فرق داشت، بيت الغزل وصيت فاطمه آن بود كه يا على شبانه و مخفيانه مرا به خاك بسپار، تا ظالمان هم در نماز و هم در تشييع و دفن زهراعليها السلام شركت نداشته باشند.
گفتيم كه بعد از رحلت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله كسى فاطمه زهراعليها السلام را خندان نديد، لكن در يكى از روزها وقتى كه به او گفتند براى حمل جسد مطهرش امارى درست مىكنند كه حجم بدن پيدا نباشد فاطمه خوشحال شد و تبسم كرد، آرى اين همان بانويى است كه وقتى از او پرسيدند كه براى زن چه چيز بهتر از همه چيز است؟ گفت: اين كه نه مردى او را بشناسد و نه آن كه او مردى بيگانه را بشناسد، و اين بايد براى زنان و دختران دوستدار فاطمه زهراعليها السلام درسى باشد كه گرچه نمىتوانند همانند او باشند، لكن بايد بدانند كه ارزشمندترين چيز در نظر بانوى بزرگ اسلام حفظ عفت و عصمت است.
در يكى از همين روزها بود كه از يكى از خانمهاى محترمه به نام اسماء بنت عميس خواست كه باقى مانده حنوطى كه از پيامبر مانده بود براى او بياورد، سپس آب خواست و غسل كرد، و بعد پارچهاى بر روى خود كشيد و از اسماء خواست مقدارى صبر كند، سپس او را صدا كند، اگر جواب نداد بداند كه فاطمهعليها السلام به ملاقات پروردگار خود رفته است.
اسماء مقدارى صبر كرده، سپس او را صدا زد جواب نشنيد، دوباره صدا زد:
اى دختر محمد مصطفى!
اى دختر بهترين خلق خدا!
اى دختر بهترين كسى كه بر زمين قدم گذاشته!
اى دختر كسى كه به پروردگارش نزديكترين انسان بوده است!
اما تاريكى سكوت بر خانه سايه افكنده و فاطمه جواب نمىدهد، در اين حال اسماء پارچهاى را از روى صورت فاطمه زهرا كنار مىزند، و مىبيند كه فاطمه از دينا رفته است.
حسنين وارد خانه مىشوند و مىپرسند: مادرمان كجاست؟
اسماء سخن نمىگويد. فرزندان فاطمه داخل اطاق مىشوند، وقتى با جسم بى جان مادر روبرو مىشوند امام حسين رو به امام حسن كرده مىگويد: خدا تو را در مصيبت مادر اجر بدهد. اين در حالى است كه امير مؤمنان براى اقامه نماز مغرب به مسجد رفته، امام حسن و امام حسينعليهما السلام نزد آن حضرت رفته و خبر شهادت مادر را به او مىدهند، همان على كه در مقابل پهلوانان عرب لحظهاى خوف و هراس به خود راه نداده از شنيدن اين خبر غش مىكند و نقش زمين مىشود، وقتى كه به هوش مىآيد مىگويد:
غم خود را به چه كسى تسلى بدهم؟ بعد از پيامبر به تو دلخوش بودم، بعد از تو به چه كسى آرامش حاصل كنم؟
زنان بنى هاشم جمع مىشوند و شهر مدينه در مصيبت از دست رفتن يادگار نبوت، و پاره تن پيامبر يك صدا ضجه و شيون مىشود و مردم براى تسليت به خاندان پيامبر مىآيند، آرى فاطمهاى كه آن همه پيامبر درباره او سفارش فرموده با قلبى مالامال از غم و اندوه به جهت آينده اسلام و مسلمانان از دنيا مىرود.
9 - بدرقه آرام و تشييع شبانه
به جهاتى كه قبلاً ذكر شد و به وصيت شخص فاطمه زهراعليها السلام بايد تشييع و مراسم دفن آن حضرت شبانه انجام شود.
شب سايه خود را بر شهر مدينه كه بر تمام عالم خلقت گسترده، زيرا با شهادت زهرا گويا دوباره خورشيد نبوت غروب كرده است، چشم شهرنشينان مدينه، بلكه چشم و دل همه به خواب رفته كه وصيت پيامبر را شنيدند و به آن عمل نكردند، صداى مهاجر و انصار خاموش است كه هر چه فاطمه از آنان استمداد كرد جوابى نشنيد و گويا مدينه با اين همه حادثه به خواب عميقى فرو رفته بود در اين حال موكب فاطمه زهراعليها السلام كه امانت پيامبر را به آخرين خانه دنيا مىبرد در حال حركت به طرف قبرستان است آرى در شب سيزدهم جمادى الأول يا سوم جمادى الثانى سال يازدهم هجرت جنازه مطهر زهراى مرضيهعليها السلام را تعدادى كه از انگشتان دست تجاوز نمىكردند حمل مىكردند، و اين در حالى بود كه مدينه مملو از كسانى بود كه ادعاى پيروى از پيامبر را داشتند، اما در امتحان مسلمانى مردود شدند.
جسد مطهر فاطمه زهرا بدينسان تشييع شد و به دنبال آن به خاك سپرده شد، اينجا بود كه نقل كردهاند كه وقتى اميرمؤمنان علىعليه السلام زهرا سلام الله عليها را به خاك سپرد و وديعه پيامبر را به او برگرداند و از رسول خدا خواست كه از زهرا بپرسد كه امت چه كردند، در اين هنگام بود كه غم عالم به خانه دل مولا هجوم آورد، و آن قرآن ناطق و نماز مجسم روى به درگاه خدا آورد و به نماز ايستاد.
10 - سلام بر فاطمه گل بوستان پيامبر
در اينجا اين مقال را با سلامى بر آن بانوى مكرمه به پايان مىبريم و مىگوييم:
سلام بر تو اى پاره تن پيامبر
سلام بر تو اى كوثر خاتم الأنبياء
سلام بر تو اى همسر على
سلام بر تو اى مادر امامان معصوم
سلام بر تو اى سيده زنان عالم
سلام بر تو اى فاطمه، اى زهرا، اى صدّيقه، اى مطهّره، اى راضيه، اى مرضيّه، و اى انسان كامل.
سلام بر تو روزى كه به دنيا آمدى و روزى كه شهيد شدى، و روزى كه در قيامت محشور مىشوى و شيعيان و دوستداران اهل بيت را شفاعت مىكنى و در پايان مىگوييم:
يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ
والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته
پایگاه الکترونیک نمایشگاه کتاب که آدرس آن http://tibf.ir/ می باشد بخشی را در بر می گیرد که می توان در آن به جستجوی کتاب های موجود به زبان لاتین و یا فارسی پرداخت. البته تا قبل از اینکه جستجو را آغاز کنید و صفحه جستجو را ببینید قدردانی خود را از سازنده و متولیان پایگاه بنمایید! چرا که پس از رویت صفحه جستجو به بی تجربگی و ناتوانی طراح و مدیریت محترم پایگاه افسوس می خورید. امیدوارم بابت کارآموری آموزش این سایت طراح محترم پولی را به رئیس نمایشگاه پرداخت کرده باشد.
نکته جالب در این رابطه تفکیک نام و فامیل مولف است اما از نام مترجم در این لیست خبری نیست.
ناشر امیر کبیر را جستجو کردم تا ببینم چه تعداد کتاب در چنته این انتشاراتی معظم است اما با کمال ناباوری متوجه شدم که اصلا کتابی در لیست این جستجوگر به نام امیر کبیر نیست! با خود گفتم حتما انتشاراتی وجود ندارد.
به هر صورت و سختی بود نام کتاب های مورد نظر را برای جستجو زدم از بین ۱۰ - ۱۵ کتاب فقط ۲-۳ مورد پیدا شد با خوشحالی لیست را نگاه کردم که ببینم آدرس ناشر آن در محل نمایشگاه چیست. اما خرسندم که به استحضار برسانم که زهی خیال باطل نه آدرس سالن و نه آدرس غرفه.
به هر حال تشکر می کنم بعد از گذشت ۱۵ سال از فراگیر شدن فنآوری اطلاعات و ارتباطات در کشور و گذشت بیست سال تجربه از برگزاری نمایشگاه برقراری این جنین پایگاهی جای تشکر بسیار و قدردانی غیر ثابل انکار را دارد. در واقع این هم از سرمان زیاد است.
موفق باشید!
دو سه هفته اي ميشه كه نتونستم اين وبلاگ رو به روز كنم! مناسبت هاي زيادي هم طي يك ماه گذشته بهش برخورد كرديم كه حيفم اومد در موردش چيزي ننويسم!
اولين مناسبت روز اول اردي بهشت روز سعدي عليه الرحمه است. http://www.2cu.org/shiraz/
نيازي نمي بينم كه در مورد سعدي مطلبي بنويسم سعدي بزرگ شعر و شاعري و موهبتي زيبا براي ما ايرانيان است. روحش شاد و قرين رحمت.
دومين مناسبت روز شيراز شهر زيبا و دل انگيزم است كه ۱۵ اردي بهشت ماه به نامش نامگذاري نموده اند. شهري دل انگيز و زيبا با گستره اي وسيع و تاريخي پر فراز و نشيب.
موفق و پيروز باشيد.
مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستان : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيران مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه
پیغام گیر حافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!
پیغام گیر سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
پیغام گیر فردوسی:
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
پیغام گیر خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!
پیغام گیر منوچهری:
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!
پیغام گیر مولانا:
بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!
پیغام گیر بابا طاهر:
تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!
وپیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمی
تا آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد
* هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.
ضربالمثل آلماني
* مردي كه به خاطر «پول» زن ميگيرد، به نوكري ميرود.
ضربالمثل فرانسوي
* زن عاقل با داماد «بيپول» خوب ميسازد.
ضربالمثل انگليسي
* اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري، اختيار شكمش را در دست بگير.
ضربالمثل اسپانيايي
* خطرناكترين غذاي دنيا، كيك عروسي است!
ضربالمثل آمريكايي
* زنان با مردان به اين اميد ازدواج ميكنند كه بالاخره بتوانند آنها را تغيير دهند. مردان با زنان ازدواج ميكنند، به اين اميد كه هرگز تغيير نكنند، و واضح است كه هر دو گروه سرخورده ميشوند!
آلبرت انيشتين
* وقتي مردي در ماشين را براي همسرش باز ميكند، يا ماشين نو است، يا همسرش!
پرنس فيليپ
* اگر از تنهايي ميترسيد، ازدواج نكنيد!
آنتوان چخوف
* چرا زنها دهها سال وقت صرف ميكنند تا عادات شوهرشان را تغيير دهند، اما در نهايت گله ميكنند كه او ديگر آن مردي نيست كه با او ازدواج كردهاند؟
باربارا استرايساند
* اميدوارم در تمام طول زندگي آنچنان همديگر را دوست داشته باشيم كه انگار هرگز ازدواج نكردهايم!
لرد بايرون
* پشت سر هر مرد موفقي، يك مادرزن ناباور و متعجب ايستاده است.
اسكاروايلد
* در خانه رئيس من هستم، فقط تصميمگيريها به عهده همسرم است.
ووديآلن
* ازدواج تنها ماجراجويي مخاطرهانگيزي است كه راهش براي ترسوها هم باز است.
ولتر
* نصيحت من به شما اين است: ازدواج كنيد، اگر زنتان خوب باشد خوشبخت ميشويد و اگر بد باشد، فيلسوف.
سقراط
* قبل از ازدواج زن بايد به مرد عشق بورزد تا نگهش دارد، بعد از ازدواج بايد نگهش دارد تا بتواند به او عشق بورزد!
مريلين مونرو
![]() |
|
خريد لباس عيد سيزده بدر رسم آب پاشي |
تاسف بر گذشته بدون فایده است و فقط باید از گذشته برای آینده تجربه آموخت تا اشتباه گذشته در آینده تکرار نشود.
روی هر چی دس گذاشتم یکی زودتر اونو برده
روی سرنوشتم انگارمهر این حادثه خورده
همیشه بهم می گفتن تو دوباره دیر رسیدی
دوباره شکست و تاخیر با یه دنیا نا امیدی
گلی رو که من می خواستم یکی قبلا چیده بودش
قبل من یکی به مقصد همیشه رسیده بودش
نیمکت رو به بلوطا شد مال یه کس دیگه
آخه دیر رسیده بودم اینو یه پرنده می گه
قبل من یکی طلسم قلعه ی دو رو شکسته
حالا رفته توی قلعه خوش و بی غصه نشسته
هدیه ای که دیده بودم قبل من یکی خریده
من همون مسافرم که به ترن باز نرسیده
همیشه دیر می رسیدم حتی موقع قرارم
حالا هم واسه همینه که تو دنیا تو رو دارم
تو رو هرگز نمی دیدم اگه زود رسیده بودم
اگه اون گل و به موقع از تو صحرا چیده بودم
توی بازی زمونه خیلی وقتا دیگه دیره
یکی اما پیدا می شه که دس تو رو می گیره
نکنه هنوز همونم یه مسافر تو ی بن بست
که رو جاده ها ی حسرت با نگاهش می کشه دست
راس بگو حقیقتی تو ؟ یا تو خواب و رویاهامی
بگو که دیر نرسیدم تو تا آخرش باهامی
بگو چون که دیر رسیدم تو مال منی همیشه
قصه ی ما رو اگر چه هیچکی باورش نمی شه
بسيارند كسانى كه ادّعاى خردورزى مىكنند و گاه خود را برترين خرد ورز معرّفى مىنمايند، امّا اينگونه نيست كه هر مدّعى خردى، خردورز باشد، چه بسيار كسانى هستند كه بجاى عقل از شيطنت و حيلهگرى برخوردارند، و همچون عمروعاص براى هر كارى حيلهاى، و براى هر حق باطلى و براى هر راست، دروغى پيش ساخته دارند، اينها هرگز از نظر دينى خردمند و عاقل بحساب نمىآيند، براى تشخيص اين امر حضرت ثامن الحجج(ع) نشانه خردمندان واقعى را به جامعه معرّفى مىنمايد آنجا كه فرمود: «لا يتمّ عقل امرءٍ مسلمٍ حتّى تكون فيه عشر خصالٍ ا لخير منه مأمول و الشّرّ منه مأمونٌ يستكثر قليل الخير من غيره، و يستقلّ كثير الخير من نفسه، لايسأم من طلب الحوائج اليه، و لا يملّ من طلب العلم طول دهره، الفقر فى اللّه احبّ اليه من الغنى، والذّلّ فى اللّه احبّ اليه من العزّ فى عدوّه، و الخمول اشهى اليه من الشّهرة، ثمّ قال العاشرة و ما العاشرة، قيل له: ماهى؟ قال(ع): لايرى احداً الّا قال هو خيرٌ منّى واتقى؛(13) خرد مرد مسلمان كامل نمىشود مگر آنكه ده ويژگى در او باشد:
1- به نيكى او اميد رود(و دست خير او در جامعه مورد اميد نيازمندان باشد).
2- از بدى او آسودگى باشد(و كسى از شرّ او بر خود بيم نداشته باشد).
3- و نيكى اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4- و نيكى بسيار خويش را ناچيز داند.
5 - و از نيازخواهى (ديگران) نزد او دلگير و خسته نمىشود.
6- و از علمجويى در طول عمرش دلخسته نمىگردد.
7 - و تهديستى در راه خدا را بيشتر از توانگرى دوست مىدارد.
8 - و خوارى (ظاهرى) در راه خدا را از بزرگمندى درنزد دشمن خدا خوشتر دارد.
9- و گمنامى براى او رغبت انگيزتر از بلند آوازگى (و شهرت) است.
10 - سپس حضرت فرمود: دهمى و چه (دانى) دهمى (چيست)؟ عرض شد به حضرت: دهمى چيست؟ فرمود: كسى را نبيند مگر آن كه گويد: او از من بهتر و پارساتر است.
در ادامه آن حضرت فرمود: «اِنَّما النّاسُ رَجُلان: رَجَلٌ خَيرٌ مِنه وَاَتقى تَواضَعَ لَهُ لِيَلحَقَ بِهِ، فَاِذا فَعَلَ ذلِكَ فَقَد عَلا مجدُهُ وَ طابَ خَيرُهُ وَ حَسُنَ ذِكرُهُ وَ سادَ اَهلَ زَمانِهِ؛(14) به راستى مردم دو دستهاند: بهتر و پارساتر از او و بدتر و پائينتر، پس (خردمند) هرگاه مردى بدتر از خود را ملاقات كند مىگويد: شايد نيكى و خوبى او در درون و باطن اوست كه اين به سود اوست، ولى نيكى من آشكار است و (شايد) اين به زيان من است. و هرگاه بهتر و پارساتر از خويش را ببيند در برابرش فروتنى كند تا همپاى او گردد، پس چنانچه اين گونه كند بى گمان بزرگمندىاش فراز گيرد و نيكىاش پاكيزه شود و ياد او نيك گردد و سرور مردم دوران خويش باشد.
برگرفته از: نشریه پاسدار اسلام شما 277
سخنم را کنم آغاز به نام سرمنشاء عشق
چقدر این دنیا و موجودات اون جالب و قابل تامل هستن - یکی از حکایت ها جالب این دنیا حکایت دوست داشتن و مهر ورزیدنه - هر كسي براي ابراز علاقه به شخصی ديگر روش و حكايت خاص خودش رو داره. حكايت عشق و علاقه پدر نسبت به فرزند با مادر نسبت به فرزند خيلي متفاوته، عشق و علاقه برادر و خواهر هم نوعي ديگه و حكايتي ديگه است. دو دوست همسال هم با نگرشي متفاوت به هم عشق مي ورزند, دختر و پسري هم كه به دنبال رابطه عاشقانه مقطعي هستند نوع عشق و هدف عاشقانه آنها هم با يكديگر متفاوت است.
آدم ها راحت نيستند خيلي سخت زندگي مي كنند از واژه ها نمي تونند استفاده كنند. همه اون دسته بندي هايي كه قبل از اين مطرح كردم براي ابراز احساسات خودشون مشكل دارند. پدر يا مادر دوري فرزندشون براشون خيلي سخته، مريضي بچه ها ويرونشون مي كنه اما دريغ كه نمي تونن مقدار كوچيكي از اين علاقه رو به زبان بيارن.
نمي تونن به فرزندشون بفهمونن كه دوستش دارن و چقدر براشون عزيزه.
نوع نگرش فرزند نسبت به والدين هم تو اين وضعيت تاثير گذاره، در واقع هر چي نسل والدين از نسل فرزندان متفاوت تر و فاصله سني بيشتر باشه تضاد و تفاوت نگرش بيشتره.
اينكه خيلي تاكيد روي ازدواج در جواني هست شايد يك از دلايلش اين باشه كه فاصله سني پدر و فرزندان اندازه اي باشه كه بتونن همديگه رو درك كنن. فرزند به والدين انگ تحجر و عقب ماندگي نزنه و والدين هم بچه ها رو به لا ابالي گري و بي قيدي متهم نكنن.
عشق در افواه ما آدما بد تعبير شده. ما آدما نتونستيم درست عشق رو و عشق ورزيدن رو بشناسيم و ازون بهره ببريم. عشق رو خيلي محدود كرديم. عشق درواقع دوست داشتنه، علاقه و محبت ورزيدنه. آدمي با عشق و علاقه زنده است. هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق.
آدما با عشق زنده هستن و با عشق می میرن, سطح بهره و استفادشون از عشق با هم متفاوته. بعضی عشق رو در چیزای پست دیدن بعضی هم در اعتلای انسانیت.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرد.
برگرفته از پایگاه جهانی بی بی سی
شمار موارد بارداری در زنان بالای 35 سال به شدت افزايش يافته است
متخصصان ممتاز زنان و زايمان در بريتانيا می گويند زنانی که از 35 سالگی به بالا بچه دار می شوند از دستور طبيعت سرپيچی کرده اند و ممکن است از کرده خود پشيمان شوند.
طی 20 سال گذشته بارداری در زنان 35 ساله به بالا به طور چشمگيری افزايش يافته و سن بچه دار شدن بالا رفته است.
گروهی از متخصصان بارداری در لندن طی مقاله ای در "بريتيش مديکال جورنال" نوشتند آمار بالای زنانی که در بارداری دچار مشکل می شوند آنها را "غمگين" می کند.
آنها می گويند که بهترين سن برای آبستن شدن از 20 تا 35 سالگی است.
طی 20 سال گذشته سن متوسط زنانی که برای نخستين بار بچه دار می شوند از 26 به 29 سال رسيده است.
دکتر سوزان بيولی در بيمارستان "گايز اند سن توماس" زنانی را که در دوران حاملگی با خطرات زيادی مواجه هستند معالجه می کند و سرپرست اين گروه از متخصصان است.
آنها در مقاله خود اخطار دادند مشکلات آبستنی پس از 35 سالگی افزايش می يابد و پس از 40 سالگی درصد اين خطرات به شدت بالا می رود.
ساير متخصصان گفتند بهتر است به زنان توصيه شود خيلی در بچه دار شدن تاخير نکنند.
اين گروه از متخصصان در نشريه پزشکی بريتانيا نوشتند: "ممکن است درحالی که زنان در انتظار يافتن شريک مناسبی برای زندگی خود هستند يا بر پيشرفت حرفه ای و رسيدن به امنيت مالی و يک زندگی راحت می کوشند، آسودگی خاطر از وجود شيوه های لقاح مصنوعی آنها را در خواب غفلت فرو ببرد و کار به ناباروری کشيده شود."
يک بام و دو هوا
اما آنها هشدار می دهند که شيوه های لقاح مصنوعی به هيچ وجه تضمين شده نيست. درصد ناکامی اين شيوه بالاست و در صورت موفقيت خطر حاملگی های چندگانه را به همراه دارد.
به گفته آنها تاخير در بچه دار شدن برای مردان نيز با خطراتی توأم است چرا که با افزايش سن شمار اسپرم ها کاهش می يابد.
زمانی که زنان در سنين بالاتر باردار می شوند، خطر سقط جنين، مشکلات جنينی و کروموزومی و بيماری های مربوط به حاملگی افزايش می يابد.
آنها می افزايند: "ماجرای اين دسته از زنان يادآور يک بام و دو هواست، اما بيولوژی تغييری نکرده است؛ تاخير در بارداری سرپيچی از کار طبيعت است و خطر دلشکستگی را به همراه دارد."
دکتر بيولی در مصاحبه با بی بی سی گفت: "ما غمگين می شويم چون با کسانی سر و کار داريم که نمی توانند حامله شوند يا به مشکلاتی برخورد می کنند."
"اکثر زنانی که قمار می کنند پيروز بيرون می آيند. اکثر مردم مشکلی ندارند. اما من قربانيان چنين قماری را هم ديده ام."
"بهترين وقت برای بچه دار شدن تا سن 35 سالگی است. هميشه بوده و هميشه خواهد بود."
وی افزود: "من زنان را مقصر نمی شناسم يا نمی خواهم به آنها احساس اضطراب و ترس بدهم."
"علت اين مشکلات نه زنان بلکه نگرشی تحريف شده و ناآگاهانه از سوی جامعه، کارفرمايان و برنامه ريزان بهداشتی است."
"آنجا که می توانيم، بايد به زنان کمک کنيم زودتر بچه دار شوند."
پيتر بوئن-سيمپکينز از کالج رويال متخصصان زنان و زايمان گفت: "ساعت بيولوژيکی از آن چيزهايی است که نمی توانيم معکوس کنيم يا در آن دست ببريم."
"بايد به زنان گوشزد کرد که بچه دار شدن را خيلی عقب نياندازند."
اگر چه معتقدم در صورتی كه ميوه ها در شكل ، رنگ و بو ، طعم و مزه و خواصي كه خداوند از بدو خلقت آفريده است ؛ ثابت مانده و در این ژنتیک بازی ها دست نخورد حکیمانه خواهد ماند ( زيرا آفريننده اي حكيم كه همه افعال و فرمانهايش بر اساص حكمت و مصلحت است فرمان خلقت آنها را صادر كرده است ) در عين حال دستکاری ظاهری و فیزیکی اشجار به معنی پیوند زدن و یا دستکاری ساختاری و ژنتیکی آنها و تركيب خواص دو يا چند ميوه با هم و پرورش و برداشت ميوه اي چند گانه نيز كه اكنون در دانش جديد كشاورزي مرسوم شده است جالب توجه ، مفيد و شگفت انگيز است و هنوز دليل قاطعي براي رد و ايراد بر اين تلاش علمي و ضرر و زيان احتمالي آن به دست نیامده است . در هر صورت خداوند حكيم ابواب علم و دانش را بر بندگان باز گداشته و تشويق و ترغبيب به كسب دانش و علم اندوزي نموده و بر آن پاداش بسيار قرار داده است. اسلام هرگونه تلاشي كه به كشف و اختراع و ابداع و پيدايش پديده اي جديد و گشوده شدن بابي از علم و دانش بر بشريت بيانجامد و در خدمت انسان و رشد و تعالي او قرار گيرد را ستوده است .
در قران كريم از چند درخت ميوه نام برده شده كه با دقت در كاربرد آنها ممكن است نكات ارزشمندي به دست آيد. مثلا اينكه ثمر آنها و ميوه های آنها خصوصيت ويژه اي داشته اند و يا اينكه براي همه بشر شناخته شده اند و يا انكه " شاه ميوه " محسوب شده و ممكن است به گونه اي باشد كه ساير ميوه ها از مزه و طعم و خواص ان بهره مند باشند . و يا نكات ديگري كه با تعمق و تامل در آيات كريمه قبل و بعد و نام سوره و موضوعي كه آن ميوه در سياق ان مطرح شده ممكن است بدست ايد.
بايد توجه داشت كه در پاره اي موارد قران كريم به درخت اين نوع ميوه ها اشاره مي كند كه البته اين هم از عجايب قرآن است زيرا در اين صورت علاوه بر اينكه به ميوه و ثمره درخت توجه مي دهد به خصوصيات و فوايد خود درخت نيز اشاره دارد مثلا سايه سازي نخلستان و زيبايي تاكستان و فوايد بي شمار باعات زيتون و غيره . بهر حال ؛ انگور ، زيتون ، انار و خرما چهار ميوه اي هستند كه به كرات و با صراحت در قرآن از انها نام برده شده است انجير ، موز و ترنج اگر چه در بيشتر ترجمه هاي قرآن آمده اما مورد اختلاف و گفتگوي بين مترجمين و مفسرين است كه به معناي لغوي و اصطلاحي آن واژها باز مي گردد. مثلا اينكه آيا سوره تين و كلمه تين در قران منظور خود ميوه انجير است يا نام كوهي است كه حضرت عيسي ع با خداوند در آنجا مناحات مي كرده است ؟.
و يا كلمه طلح در سوره واقعه اشاره به چه درختي است ؟ كه ميوه آن نير مد نظر قرار گرفته است . در اين مورد لغويون كلمه طلح را به گونه اي شرح مي دهند كه درخت موز را تداعي مي كند بهمين خاطر بيشتر مترجمين طلح را به معني مور معني كرده اند .
و يا در سوره يوسف واژه " متكئا " را برخي متكا و پشتي كه بر آن تكيه مي زنند معنا كرده اند و برخي به قرينه هاي ديگر ميوه ترنج را معني كرده اند . در اينجا نام ميوه ها را با ادرس قرآني آن بيان مي كنم :
بقره 266 ، انعام 99 ، كهف 32 ، رعد 4 ، نحل 11 و 67 ، اسراء 91 ، مومنون 19 ، عبس 28 ، يس 34 ، نباء 32 ،
در انعام 99 و 141 ، الرحمن 68
بقره 266 ، انعام ۹۹ و ۱۴۱ ، رعد ۴ ٬ نحل ۱۱ و ۶۷ ٬ اسراء ۹۱ ٬ کهف ۳۲ ٬ مریم ۲۳ و ۲۵ ، طه ۷۱ ، مومنون ۱۹ ٬ شعراء ۱۴۸ ٬ يس ۳۴ ٬ ق ۱۰ ، قمر ۲۰ ، الرحمن 68 و ۱۱ ٬ الحاقه ۷ ٬ عبس ۲۹
زيتون كه فقط با الف و نون يعني الزيتون آمده 4 مورد در سه سوره
انعام 99 و 141 ، نحل 11 ، تين 1
از برخي سبزيجات و بوته ها در قرآن به تناسب نام برده شده كه مي توانيد مراجعه كنيد. مانند پياز ، عدس ، خيار ، سير ، گندم
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي ميکرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست ميانداختند. دو سکه به او نشان ميدادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب ميکرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد ميآمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب ميکرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست ميانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت ميآيد و هم ديگر دستت نمياندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نميدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهايم. شما نميدانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آوردهام.
«اگر کاري که مي کني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند
يك روز ملا نصرالدين ديگي از همسايه خود قرض كرد. فرداي آن روز ديگچهاي توي آن گذاشت و به همسايه پس داد.
همسايه پرسيد: «اين ديگچه از كجا آمده؟»ملا نصرالدين گفت: «ديگ شما آبستن بود. ديشب زاييد. اين هم بچه آن است.»
همسايه با خوشحالي ديگ را گرفت و رفت. چند روز بعد ملا نصرالدين دوباره همان ديگ را از همسايه قرض كرد. مدتي گذشت و از ديگ خبري نشد. همسايه به خانه نصرالدين آمد و سراغ ديگ را گرفت.
ملا نصرالدين گفت: «سر شما سلامت، ديگ مرحوم شد.»
همسايه گفت: «آخر مگر ممكن است ديگ هم بميرد؟»
ملا نصرالدين گفت: «چه طور ديگ ميتواند بزايد، اما نميتواند بميرد. ديگي كه ميزايد، ممكن است سر زا برود
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من رابکش
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام میدهد سپس چوپان به او میگوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری
آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم .
خدا به موسي گفت :
هرگاه بنده اي مرا مي خواند آنچنان به سخن او گوش مي سپارم كه گويي بنده اي جز او ندارم, اما شگفتا كه بنده ام همه را چنان مي خواند كه گويي همه خداي اويند جز من . . .
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.
انا لله و انا اليه راجعون
از بچگي بزرگترها و اونهايي كه بيشتر مي فهميدن به ما مي گفتن كه اين دنيا فاني و دل بستن بهش كاري بس عبس و بيهوده است. خيلي هامون نمي فهميديم و اگه كسي هم مي فهميد سخت بود براش كه بتونه اونو عملي كنه. در واقع سيلي نقد به از حلواي نسيه!
دو سه روز پيش وقتي با اخوي گرام صحبت مي كردم خبر درگذشت مرحوم مهندس صفاري را به من اطلاع داد. برام خيلي سخت بود كه باور كنم اما واقعي بود، واقعيتي تلخ و سخت.
و چقدر راحت مي رن از دست اون چيزايي كه براي بدست آوردنش راحت نبوديم. و چقدر اين دنيا ساده مي گيره اون چيزايي رو كه بهش دلبسته ايم. مهندس مسعود صفاري همسر خانم حميده مصدقي هم از دنيا رفت و ياد خاطره زيباي خودش رو براي هميشه در ذهن ما با حسرت به وديعه گذاشت. روحش شاد - به خانواده محترم - مادر و همسر داغدارش تسليت عرض مي نمايم. براي شادي روحش آرزوي مغفرت الهي را دارم.
وحيد
چند روز پیش خبر برکناری دکتر فرهاد رهبر از سمت ریاست سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور را شنیدم. البته قبل از اون از گوشه و کنار اخباری در مورد استعفای ایشان از این سمت به گوش می رسید.و اما نکته مهم این بود که استعفاء دراین شرایط تا اندازه زیادی نامردی در حق دولت و مردم استو چرا که شخص جدیدی که جایگزین ایشان برای مدیریت سازمان می شود در این مقطع کارآیی مناسب و حداکثری را نخواهد داشت و روند تهیه و تدوین بودجه کشور به لحاظ ساختاری ممکن است دچار مشکل شود.
وقتی خبر برکناری ایشان و جانشینی جناب آقای برقعی را شنیدم بسیار متاثر شدم. سابقه هر دو این افراد را که بررسی می کنیم می بینیم که به لحاظ تجربه تخصصی و مدیریتی تفاوت بسیار زیادی وجود دارد که به نظر می رسد شخص برکنار شده بسیار توانمندتر و مجربتر از جانشین خود باشد. به هر حال صلاح مملکت خویش خسروان دانند! امیدوارم که طی چند سال آینده توان و رفتار مدیریتی جناب آقای برقعی برخلاف نظر حقیر باشد. امید آنکه دو سه سال آینده حسرت نخوریم و سرمایه و امکان عظیم نسیب کشور شده به باد نرود.
والعاقبه للمتقین
اين روزها روغن زيتون را همه به عنوان بهترين و سالمترين روغن ميشناسند. شايد هم شنيده باشيد كه اين روغن براي چربي و قند بالا بسيار مفيد است. اما باز هم تمام حقايق درباره اين روغن ارزشمند، شناخته شده نيست.
در قديم يعني زماني كه هنوز كارخانه توليد روغن وجود نداشت، اين روغن در كنار روغن حيواني به عنوان پر مصرفترين روغنها به حساب ميآمد تا آنكه با محبوبيت هر چه بيشتر روغن حيواني و كره، اين روغن جايگاه اصلي خود را از دست داد، اما امروز، به دليل افزايش تعداد افرادي كه بر اثر سكتههاي قلبي راهي بيمارستان ميشوند، رفته رفته مردم به اين فكر افتادند، يا اصلا روغن نخورند يا آنكه اگر ميخورند حداقل از اين روغن استفاده كنند. در حالي كه قيمت بالاي اين روغن يكي از موانع مصرف آن است، آيا به نظر شما، براي حفظ سلامت ارزش دارد كمي پول بيشتر خرج كنيم تا زندگيمان با مخاطره رو به رو نشود؟
روغن زيتون و ديابت
روغن زيتون از جمله روغنهايي است كه در رژيمهاي غذايي لاغري و ديابتي به افراد تجويز ميشود. مطالعات نشان دادهاند افرادي كه در رژيم غذايي خود از روغن زيتون طبيعي به جاي ساير روغنها استفاده ميكنند، كمتر به ديابت مبتلا ميشوند. محققان عقيده دارند كه استفاده از اين روغن در تهيه غذاي فرد كمك فراواني براي پيشگيري از بروز انواع بيماريهاي متابوليكي است، به اين دليل توصيه مي شود كه از آن در تهيه غذا به مقدار متعادل استفاده شود. البته بسياري از بيماران تصور ميكنند كه روغن زيتون به دليل سالم بودن اگر بيش از اندازه به مصرف برسد، مانعي ندارد، در حالي كه اين روغن نيز مانند ساير روغنها در هر گرم داراي 9 كالري انرژي است و به هرحال كساني كه ميخواهند كالري كمتر به بدنشان برسد، بايد در مصرف اين روغن هم حساب و كتاب به خرج دهند.
پر فروش ترين روغن؟!
شايد باور نكنيد كه روغن زيتون در دنيا جزء پرفروشترين روغنهاي مصرفي براي تهيه غذا در 5 سال گذشته بوده است. اين روزها مردم از اثرات خارقالعاده اين روغن آگاهي داشته و سعي ميكنند با استفاده از آن، سلامت خودراتضمينكنند.
مطالعاتنشان دادهاند كه در 5 سال اخير اين روغن 39 درصد از فروش كل روغنهاي خوراكي را به خود اختصاص داده است. دانشمندان عقيده دارند كه وجود ميكرونوترينتها و ويتامين E بالا، اين روغن را به يك محافظ قلب در برابر انواع بيماريهاي اين عضو مهم بدن مبدل كرده و مردم را به سوي خريد اين روغن سوق داده است؛ جالب است بدانيد كه اين روغن در كشور انگلستان جزء پرفروشترين روغنهاست و 51 درصد از فروش كل روغنهاي خوراكي در سال هاي 2000 تا 2004 در اين كشور به اين روغن اختصاص داشته است. به نظر ميرسد چون تهيه غذاهاي مديترانهاي و به طور كلي رژيم غذايي مديترانهاي در اين كشور به تازگي طرفداران زيادي پيدا كرده است، اين روغن نيز كه جز اصلي يك رژيم غذايي مديترانهاياست، در صف پرفروشترين محصولات در سوپر ماركتهاي اين كشور به حساب آمده است.
بيمه سلامت قلب
يك تيم تحقيقاتي اسپانيايي در مطالعه اي به اين نكته دست يافتهاند كه وجود تركيباتي به نام فنول ها به دليل خواص ضد التهابي و آنتي اكسيدانهاي گوناگون بهدليل غير فعال كردن راديكالهاي آزاد از ابتلا و پيشرفت بيماري هاي قلبي عروق مي كاهد.
دكتر ژوانروآنو و همكارانش معتقدند كه وجود تركيبات فنوليك درروغن زيتون موجب بروز اين خواص معجزه آسا در برابر بيماري هاي قلبي شده است. آنها در مطالعه خود بر روي 12 بيمار با كلسترول بالا در يافته اند كه اين روغن حتي ميتواند از ميزان كلسترول بد نيز بكاهد و يكي از عوامل گسترش دهنده بيماريهاي قلبي عروقي را از ميان بردارد.
آنها وجود اسيدهاي چرب كوتاه زنجيره را از عوامل كاهش دهنده كلسترول بد دانسته و روغن زيتون را به عنوان يك روغن مفيد در تهيه غذاي بيماران قلبي قلمداد ميكنند.
طرز استفاده از روغن زيتون
بسياري از خانم ها تصور مي كنند كه از اين روغن فقط ميتوان به همراه سالاد استفاده كرد، در حالي كه اين روغن را حتي مي توان در تهيه غذا و سرخ كردنها نيز به كار برد.
جالب است بدانيد كه اين روغن نقطه دود بالايي دارد و آن به اين معناست كه اين روغن در حرارت بسياربالا نميسوزد و از خود تركيبات سرطان زا توليد نميكند، يعني هيچ گاه در سرخ كردنهاي خانگي خطري به وجود نخواهد آمد، از اين روست كه توصيه ميشود براي سرخ كردنهاي طولاني و در حرارتهاي بالا (در سرخ كنها) بهتر است از اين روغن استفاده شود. خوشبختانه روغن زيتون را ميتوان4 تا5 مرتبه براي سرخ كردن استفاده كرد.
اگر در خانواده شما فرد بيماري هم وجود ندارد، به شماتوصيه ميشود كه اين روغن را وارد رژيم غذايي روزانهتان كرده و در تهيه هر نوع غذايي حتي براي روغن روي برنج نيز از اين روغن استفاده كنيد. بايد توجه داشته باشيد كه در هنگام سرخ كردن، روغن بايد كاملا داغ شود. استفاده از روغن زيتون درهر پخت وپز نصف ساير روغنهاست و جذب غذا نشده و غذا را تردوخوشمزه ميكند.
نگاهي به رژيم غذايي مديترانه اي
روغن زيتون جزء اصلي نوعي رژيم غذايي موسوم به رژيم مديترانه اي است. تا چه اندازه با رژيم غذايي مديترانه اي و اثرات آن آشنايي داريد؟
اين رژيم غذايي در كشورهاي منطقه درياي مديترانه (يونان، ايتالياو اسپانيا) رواج دارد. در اين رژيم غذايي افراد از گوشت قرمز به كمترين ميزان (ماهانه 1 تا 2 وعده) استفاده ميكنند، آنها براي تا‡مين پروتئين مورد نياز خود از انواع ماهيها استفاده ميكنند. به علاوه، ميوه و سبزيجات به وفور مصرف ميشود و براي پخت غذاها از روغن زيتون استفاده ميشود .
دانشمندان با مطالعهاي كه بر روي اين رژيم غذايي به انجام رساندهاند، دريافتهاند كه، استفاده از روغن زيتون، عامل افزايش طول عمر افرادي است كه از رژيم غذايي مديترانهاي پيروي مي كنند . آنها معتقدند كه استفاده از اين رژيم غذايي ابتلا افراد را به سرطان ريه و پستان كه از شايعترين نوع سرطانها هستند، كاهش داده است.
منبع:www.salamat.ir
|